ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 61

-الو نادر خان .. چرا صدات این جوریه .. چه خبره . صدای آمبولانس از کجا میاد .. نمی تونم حرف بزنم . فقط به عمه ام چیزی نگو .. گوشی رو داد به یکی از امداد گرا و اونم به نوشین گفت که دارن کجا میرن .. نادر دیگه نایی واسه حرف زدن نداشت . هرچی به این فکر می کرد که چی شد که یهو افتادن سرش , عقلش به جایی قد نمی داد . اونا کی بودن از جونش چی می خواستن . چیزی هم بهش نگفته بودند که اون برای خودش یه سر نخی داشته باشه . همین اونو بی اندازه ناراحت می کرد.  من که در حق کسی بدی نکرده بودم .. چشاشو نمی تونست خوب باز کنه . اثر بیهوشی هنوزاونو گیج و منگ کرده بود و نمی تونست درست فکر کنه .. وقتی چشاشو باز کرد دید که در یکی از اورژانس های اطراف محلی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بستری شده . تازه اون طرف نوشین با این که می دونست ناصر خیلی آدم مر موزیه و با این که خلافکاره ولی بازم اونو محکوم می کنه که چرا با نادر می پلکه واسه این که جای اما و اگری برای بعد باقی نذاره برای همسرش زنگ زد و موضوع رو تعریف کرد . -ناصر اگه میای با هم بریم . اون فقط عمه شو داره . اگه دوست داری با من بیا اگه نه که خودم برم .  ناصر خونش به جوش اومده بود .. حقش بود که اونو می کشتم .. -باشه باهات میام صبر کن میام با هم میریم .. ساعتی بعد دو تایی شون بالای سر نادر بودند . نوشین خیلی مضطرب و سراسیمه نشون می داد . قبل از این که به اونجا برسن  ناصر به شدت به نوشین توپیده بود . -ببینم اصلا به تو چه ربطی داره که بخوای بری اونجا .. اونو رسوندن اورژانس .. اون که نمرده . حالشم خوبه . رفتن تو چه دردی رو دوا می کنه ؟/؟ ضارب دستگیر میشه . به شکل اولش بر می گرده ؟/؟ آخه به تو چه مربوطه .. نوشین فقط شوهرشو نگاش می کرد . نگاهی که ترس رو یک بار دیگه توی دل ناصر انداخت . وحشت سراپاشو گرفته بود . طوری که با خودش گفت کاش اصلا همراه نوشین نمیومدم و می رفتم با نلی بر نامه ای رو تر تیب می دادم که همسرم فکر کنه ما برای امور اداری رفتیم اونجا .. با این حال از نوشین دور شد .. یه زنگ زد برای نلی .. جریان این که تر تیب نادرو داده رو براش تعریف نکرد ولی در مورد این مسئله که محل خلوت و عشقبازی اونا لو رفته رو برای نلی شرح داد . -خانومی اگه دوست داری  باهات باشم و قید همه چی رو نزنم میری این کارایی رو که گفتم انجام میدی . هزینه اش هم با من .. در اسرع وقت . تا فردا همین موقع کل دکور خونه رو تغییر میدی . کامپیوتر رو یه جوری دستکاری می کنی و یه بر نامه هایی بهش میدی . منم میام کمکت . راستش اصلا می ترسم اون طرفا آفتابی شم تا این که این بر نامه ها همه رو ردیفش کنی .  فقط زود تر بجنب که من نمی تونم این شرایط رو تحمل کنم . خیلی سختمه و عذاب می کشم . -ناصر تو جون بخواه من تقدیمت می کنم . فقط از این نگو که می خوای بری و تنهام بذاری . من نمی تونم دوری تو رو تحمل کنم . خواهش می کنم . دوستت دارم . دوستت دارم باور کن در کمتر از دو ساعت ردیفش می کنم . بیست تا آدم میارم اینجا که سه سوته ردیفش کنم . لعنت بر زن تو و اون پسره که دارن خونه عشق ما رو خراب می کنن . .. -حواست باشه نلی لفظ کلام خوبی داشته باشی .. نلی حرص می خورد از این که می دید ناصر هنوز هم به این صورت به نوشین توجه داره و با قاطعیت از عشقشون نمیگه . در حالی که اون حاضر بود هر گونه رسوایی رو به جون بخره . با وجود این که می دونست نیما چقدر جوانمرد بوده که اونو با این که دختر نبوده پذیرفته و رسواش نکرده . هر چند برای نلی فرقی  نمی کرد و به خاطر ناصر بود که مجبور شد فیلم بازی کنه و به این از دواج تن بده .. نیما نمی دونست که نلی بهش دروغ گفته و با وچودی که شب اول از دواج دختر بوده بهش گفته زنه و روز بعد بعد از این که دختریش توسط ناصر گرفته شده خودشو مثل یک مجسمه در اختیار اون گذاشته .. فقط به خاطر عشقش .. و حالا هم تمام این سختیها رو به خاطر اون تحمل می کرد . -نلی دکور بندی ها کاملا طبیعی باشه . حتی اگه شده ده پونزده میلیون هم هزینه کنی مهم نیست . فقط زود باش .. برگشت سمت نوشین .. زن طوری به نادر نگاه می کرد و به سر و صورت زخمی اون توجه داشت که ناصر رو بیش از اندازه خشمگین کرده بود .. حالا واسم جاسوس میذاری . این تاره اولشه . می دونم چیکارش کنم . می دونم . من بیدی نیستم که به این بادا بلرزم . صبر کن اول اعتماد تو رو جلب کنم بعدا .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی