ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 221

تو همش می خوای از من ایراد بگیری خواهر . دیگه من چیکار کنم . همه رو ول کردم و اومدم کنار تو نشستم . الان همه  زنا دوست دارن که من برم پیش اونا . -چرا نمیری ؟/؟  از جام پا شدم که مثلا برم . دستمو کشید و گفت کجا . حالا من یه چیزی گفتم تو هم که بدت نمیاد از دست من در بری  . شما مردا .. -تو که فقط با من بودی . چطور ما مردا رو می شناسی . -داستان اونا رو زیاد خوندم -شنیدن کی بود مانند دیدن -دیدنشم حالا این چند روزه می بینم  -نیست که خانومای اینجا زیاد زیر کیر نمیرن ؟/؟ -داداش باز حرف تو دهن من ننداز . الان هم اولش . تو اگه بخوای من فقط مال تو میشم . -حتما به شرطی که دور این مجلس رو قلم بگیرم .. -نمی دونم ولی اگه دقت کنی وقتی که برای بار اول و دوم من گفتم که می خوام فقط مال تو باشم همچین قراری نبود که ازت امتیاز بگیرم و بخوام مقابله به مثل بکنم . یه چیزی در همین مایه ها . -ولی حالا نظرت عوض شده ؟/؟ -نه آنی تو,  داداششو دوست داره . دستی به کس آنیتا کشیده گفتم خواهر اینو می بینی .. اینم مث کیر مرداست . تمنای هر کیری رو داره -آریا تو خودت دوست داشتی  اسیر من نشی و من برات درد سر درست نکنم . وگرنه این قدر راحت پامو به این جا باز نمی کردی . من می تونستم مثل دوست دختر یا یک معشوقه اختصاصی تو باشم -آنیتا من دوستت داشتم و دارم . ته دلم می خواد که تو فقط مال من باشی . ولی نمی خواستم که خونواده  اسیر خود خواهی باشن . و حتی خود من . باشه حالا که این عقیده رو در مورد من داری دیگه به تو دست نمی زنم . نمی خوام فکر کنی که از وجود تو سوءاستفاده کردم .. بهم بر خورده .. -فدات شم عشق من . حالا خودت رو ناراحت نکن .. دیگه این آنی بود که ناز منو می کشید تا دلمو به دست بیاره . دلمم برای رفتن به میون جمعیت تنگ شده بود . با این حال خودمو سپرده بودم به دست خواهرم تا اون هر کاری دوست داره باهام انجام بده . خودشو انداخت رو کیر من و اون قدر کسشو به کیرم مالوند که چاره ای نداشت جز این که شق شه . ولی از این که بخواد فرو بره توی کس خواهرم کمی سخت به نظر می رسید ولی آنیتا این کار رو کرد .. چینگ چینی عین مترسک ها و کس خلها که لباس بسیجی هم تنش کرده بود در راهروی اتوبوس راه رفته و مثلا بر همه جا نظارت داشت . به ما که رسید بد جوری به من و خواهرم خیره شده بود . آنی در حالی که خنده اش گرفته بود به من گفت داداش ببین اونی که عشقتو از چنگت در آورده به من و تو خیره شده . ببینم ظاهرا خیلی با زنش حال کردی . -شروع نکن . این چینگ سرشو به طرف ما خم کرده بود طوری که من یکی رو عصبی ام کرده بود . یه لحظه دیدم یه آخی گفت که تمام نگاهها متوجه ما شد . سایه زنی رو دیدم که ظاهرا از لاپای این چینی محکم زد رو شلوارش و کیرشو واسه یه لحظه چنگش گرفت . انگاری طرف گم شده بود . ولی یه لحظه که پیرهن اون خانومه رو در ذهنم تصور کردم حدس زدم که این شیطون بازی ها باید از مامان جون باشه . خوشم اومد . ولی دیگه من و آنی مجبور شدیم دست از کار بکشیم . چینگ بد جوری ولو شده بود . آنی اومد سر وقتش . چون  فقط من صحنه رو دیده بودم می دونستم چی به چیه و خود چینگ هم که فقط دست طرف رو حس کرده بود .. ظاهرا دست بر دار نبود و می خواست مجرم رو پیدا کنه . -من باید پیدا کنم . باید پیدا کنم که کار کی بوده . ظاهرا دسته جمعی دوست داشتند که یه خورده ای با این چینی بخت بر گشته مزاح کنن . چینگ رو صداش کردم و گفتم داداش تو که خودت دیدی کار من یکی نبوده .. من داشتم یه کاری می کردم که خودت دیدی . اگه می خوای گیرش بندازی من یک پیشنهاد دارم . آهو جون  بیا جلو شوهرت رو حالیش کن . نصف حرفای منو نمی فهمه .. آنیتا : آریا تو با هر بهونه ای می خوای پای آهو رو به این سمت بکشونی . این که رسمش نشد . -عزیزم من که هنوز نگاییدمش . جنبه داشته باش . مگه پریشب که رفتی زیر کیر بابا و داداش و دامادمون , من بی جنبه بازی در آوردم ؟/؟ حالا چرا سرم داد می کشی ؟/؟ -واسه این که حرف ملایم توی گوشت فرو نمیره . -بازم که داری بد باهام حرف می زنی . اونم کنار آهو .. -تو داری خودت رو رسوا می کنی .. به آنیتا حق می دادم . عدم آشنایی اون با این مجالس سبب شده بود که دیگه نتونه خوب شرایط رو درک کنه . ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی