ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 82

در هر حال ازش دعوت کردم که بیاد داخل . اونم از خدا خواسته دعوت منو رد نکرد و اومد -خب پسر نگفتی شماره منو چه جوری و از کی گرفتی . -یادت نمیاد ؟/؟ من از خودتو گرفتم .-از من بر دیا ؟/؟ -آره عزیزم . من وقتی یه خوشگلی رو ببینم که خیلی هم خانوم و با فر هنگ باشه و دوست داشته باشم که دوباره هم اونو ببینم هر طوری شده کاری می کنم که بتونم بازم اونو ببینم . -مثل این که خیلی به خودتون اطمینان دارین . - یعنی به نظر شما من از خود راضی هستم ؟/؟ شما خوشحال نشدی که بازم منو می بینی ؟/؟ من اینو از نگات به خوبی نمی فهمم که از این که منو یک بار دیگه دیدی خوشحالی . -نمی دونم به تو یکی باید چی بگم . شاید این جوری بتونی راحت تر با من بر خورد کنی . اما راستشو بخوای از دیدنت خیلی خوشحال شدم ولی از آدمای مغرور خوشم نمیاد . -از منم خوشت نمیاد ؟/؟ تو هم دختر یا بهتره بگم زن مغروری هستی . ظاهرا خواب تشریف داشتی که من مزاحمت شدم .یه خانوم تا چه حد می  تونه بخوابه . مگه تو کار و زندگی نداری زن ؟/؟ اون داشت با من شوخی می کرد ولی از این که هنوز هیچی نشده بخواد خودشو خانه محرم من بدونه خوشم نمیومد . با این که از دیدنش خیلی خوشحال شده بودم ولی دوست داشتم غرور خودمو همچنان حفظ کنم . آخه می خواستم به اون نشون بدم که حساب طناز از بقیه زنایی که با اون بوده جداست و فرق می کنه .  نگاه اون با نگاه شب گذشته اش خیلی فرق می کرد . انگار از زمین تا آسمون تفاوت پیدا کرده بود . در هر دو نگاه می شد محبت و دوستی و اشتیاقو دید . ولی نگاه فعلی از این می گفت که دوست داره با من باشه . و از این که در یک موقعیتی وارد خونه من شده که من و اون تنهاییم خیلی خوشحال و راضیه و دوست داره ازاین فرصت نهایت استفاده رو بکنه . همون خصلتی که مردا رو از زنا متمایز می کنه . مردا خیلی زود آتیشی میشن و خیلی زود هم آتیششون می خوابه . ولی من باید اونو ذره ذره آتیش می زدم . باید متوجه می شد که نمی تونه با من بپیچه و هر طوری که عشقش کشید به حریم من دست درازی کنه . هر چند هنوز کاری نکرده بود ولی نگاه هیز اون نشون می داد که این قصدرو داره .  دو تایی مون کنار هم  رو کاناپه نشستیم . یه چند دقیقه ای صحبتای الکی کردیم و هر دومون می دونستیم که فقط برای وقت گذروندنه و این که بخواهیم یه جهتی به حرفا و بهونه در کنار هم بودن بدیم داریم از این حرفای بی خود می زنیم . -راستی بردیا آخرش متوجه نشدم تو شماره تلفن منو از کجا گرفتی .. -خیلی راحت . وقتی گوشی تو رو گرفتم که برای یکی زنگ بزنم در واقع به خودم زنگ زدم . حالا اون گوشی رو نمی دیدی و زنگ و صداش هم قطع بود . به همین سادگی . خوشت اومد ؟/؟ -انگیزه ات چی بود ؟/؟ -چه سوال آسونی ! جوابشو نمی دونی . خب خودت به خوبی می دونی . دوست داری اینو از زبون من بشنوی و من بهت بگم . خب معلومه دیگه  انگیزه ام تو بودی و هستی . این که بهت بگم خیلی ازت خوشم میاد و دلم می خواد بیشتر باهات حرف بزنم بیشتر باهات آشنا شم و بیشتر ببینمت .  تو چشاش خیره شده بودم . چشای خوشگل و صورت درشت و مردونه اش . .. -آشنا شیم که چی بشه .. -با هم دوست باشیم . خودمونو اسیر تابوهای دست و پا گیر اجتماعی نکنیم . هر کسی در زندگی نیاز به تنوع داره -ببینم اگه شوهرم ناراحت شه از این که من با تو باشم تو اون وقت چیکار می کنی -اولا لزومی نداره که اون متوجه شه . تو هم با استفاده از اصل آزادی حق زندگی کردن داری . در ثانی مهرداد خان آدم مثبتیه . می تونه حس کنه که دوستی ما یک دوستی مسالمت آمیز و بدون مسئله خاصیه . -به نظرت این طور می تونه باشه بر دیا ؟/؟ -تا نظر تو چی باشه ؟/؟.. نگاش می کردم و نمی دونستم چی جوابشو بدم . حس کردم که صورتش داغ شده . گرمای سر و صورتش گونه  هاشو سرخ کرده بود . موهای سرمو افشون کرده ریخته بودم پشت لباس منزل یا همون ربدو شامبر زنونه ام . برای ثانیه هایی به هم نگاه کردیم . صورتشو به طرف من آورد حس کردم که منم باید حرکتی داشته باشم ....ثانیه هایی بعد این لبامون بودند که برای رابطه و دقایق بعدی ما تصمیم می گرفتند . بوسه ای داغ که تمام بدن هر دومونو داغ کرده بود .... ادامه دارد ... نویسنده ...ایرانی