ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 197

کونمو دور کیرش همچنان حرکت می دادم . کون دادن در حالت قمبلی خیلی کیفش بیشتره . البته این نظر شخصی منه . حالا عقیده بقیه رو نمی دونم اینجوری کیرش در بعضی حالتها یه شیبی پیدا می کرد که  دلم می خواست بیشتر به من حال بده . ولی اون جوری هم از این که نگاش به نگام بیفته  لذت می بردم . من که به اندازه کافی ارگاسم شده بودم و از این که اون داره حال می کنه خیلی خوشحال بودم . گذاشتم تا هر قدر که دلش می خواد با کون من حال کنه و بعد هم آبشو همون جا خالی کنه . چشاش از خوشحالی برق می زد و من دیگه مونده بودم که بیش از این چه کاری می تونم انجام بدم که اون حال کنه . آبشو که توی کونم خالی کرد و کیرشو که کشید بیرون همونو گذاشتم توی دهنم و واسش ساک زدم . . بغلش زدم تا خوابش ببره . -عزیزم دلم می خوادتا صبح توی بغلت باشم -منم همین طور نادیا -ولی اگه برم بهتره . ببینم اوضاع و احوال چطوره . در رو قفل نکن شاید دم صبح یه سری بهت زدم و تجدید خاطره ای کردم .  اومدم بیرون . راستش گفتم ممکنه داداش یا بابا به دنبال من باشن و شک کنن که من دارم چیکار می کنم و کجا هستم . سعی کردم موقع بر گشتن به اتاقم منو نبینن . اتفاقا داداش نویان منتظرم بود . جلو در اتاقم ایستاده بود -نادیا .. نادیا عزیزم نادی جونم تو اونجایی ؟/؟ جواب ندادم . اون فکر می کرد که ممکنه من تو اتاقم باشم . در اتاق قفل بود و می خواستم کلید بزنم و بازکنم برم داخل از دست اون نمی تونستم . تازه لخت هم بودم . عجب گیری افتاده بودم . بهترین کار این بود که برم حموم . همین کارو هم کردم .. شیر آبو باز کرده و کمی سر و صدا کردم در حدی که خفته ها رو از خواب بیدار نکنه . نویان به سمت صدا اومد . متوجه شد که من داخل حمومم .  داداش نویان تا منو دید حالی به حالی شد . -نادیا منم می خوام بیام پیشت . یه حموم داغ و در کنار ش یک سکس داغ خیلی می چسبه . دیگه تحویلم نمی گیری . -نویان چی داری میگی . حالا می خوای گندش در بیاد . تازه آقا شایان هم اینجاست . باید بیشتر مراقب باشیم . -اون چیکار به کار ما داره -پسر برو به حوله بر دار بیار و یکی دو تا از لباسای منو .. -مگه تو با خودت چیزی نیاوردی چه جوری لخت از این مسیر عبور کردی -دیوونه این لباسای تنمو که همرام بوده همه شون بوی بد میده نمی خوام دوباره تنم کنم . تو که همش افکار منفی میاد به سراغت . آخه من به تو داداش گل و مهربون و ناز خودم چی بگم . -می خوام بیام کنار تو بخوابم . -خیلی خسته ام ولی باشه . به شرطی که پسر خوبی باشی . بری تو رختخواب من بمونی منتظرم شی تا من برگردم . اونو فرستادم رفت و با دقت زیاد اون منی هایی رو که از این جناب شایان خان در سوراخ های کس و کون من باقی مونده بود با انگشتام پاکش کردم و هر قدر هم که اونا رو می کشیدم بیرون بازم انگاری یه چیزی اون داخل مونده بود . ولی خیلی خوشم میومد از این که  آب کیر شایانو از توی کسم می کشیدم بیرون . چه حالی می داد . خیلی خسته بودم . دوست داشتم بخوابم . هر وقت هم که می رفتم حموم بعدش  یه سستی خاصی بهم دست می داد ولی اگه نویان با هام ور می رفت و هر کاری که دوست داشت انجام می داد من حرفی نداشتم . امان از دست این داداش . چقدر از تماشای خودم  در آینه لذت می بردم . کف روی تنم منو به هوس می آورد . این تصور رو می کردم که شایان یا داداش نویان بغلم کرده و در حال کردن منند . البته به صورت انفرادی ولی بدم نمی شد که اگه دو تایی شون هم میومدن سراغم ولی این جوری رو داداش پدرمو در می آورد . سینه های درشت و سفتم هنوز حالت خودشو حفظ کرده بود . چند دقیقه بودم پیش داداش جونم . اون رو تخت منتظر من بود . کیرشو راست کرده بود طوری که نزدیک بود سقفو سوراخ کنه .. -داداشی چقدر این کیرت بچه بدی شده . -واسه خودش مردی شده . هنوز چشاشو رو هم نذاشته گفته میگه بیدار موندم تا پیش خواهر خوشگله خودم بخوابم . -از کی تا حالا زبون باز کرده که من حرفاشو نمی شنوم . نویان خیلی خوابم میاد . با هام ور برو اگه حسش بود و تونستی خوابمو بپرونی منم یه جوری باهات مشغول میشم . کونمو به طرف صورتش گرفتم . گذاشتم هر جور که عشقشه بوسش کنه و بوش کنه .. با نوک زبونش افتاد به جون کس و کونم و با دستاش هم آروم روی پوست تنم می کشید . به جای این که بیدار شم داشت خوابم می کرد . دستاش داشتند جادومی کردند .... ادامه دارد ...... نویسنده .... ایرانی