ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانوما ساکت 89

مات مونده بودم . خشکم زده بود . اون می خواست خودشو تقدیم من کنه . گوهری رو که در خونه شوهرش حفظ کرده بود می خواست تقدیم عشقش کنه .. با این که می دونست من تنهاش میذارم . بهش پشت می کنم . اون می خواست خودشو تسلیم من کنه و دیگر هیچ .. خیلی ناراحت بودم . نمی دونم چرا یک لحظه دچار شرم و رنج عجیبی شده بودم . از خودم بدم اومده بود . فقط در یک ثانیه .. ورق بر گشته بود . اون چرا اینو زود تر نگفته بود . چرا من باید تا این حد پست باشم . چرا .. چرا من باید همه چی رو خلاصه شده در هوس ببینم . شاید عاشقش نبودم ولی می تونستم بر خورد دیگه ای باهاش داشته باشم . ازش انتظار سکس نداشته باشم . چرا اون اینو بهم نگفت .. -سیما چرا اینو زود تر بهم نگفتی . -نمی دونم چرا . شاید خیلی خوش خیال بودم . شاید حساب دیگه ای روی تو باز کرده بودم . شاید فکر می کردم که تو هم مثل من می تونی عاشق باشی . ازت انتظار داشتم که تو یک زن رو اون جوری که هست درک کنی . زنی رو که از همسرش جدا شده .. می خواستم درک کنی احساس زنی که همه چیزشو .. باخته ... من اون زن نبودم . من آبروم هم نرفته بود . فقط می خواستم اینو به خودم ثابت کنم که اگرم یک زن دختری خودشو از دست میده این ارزشهای انسانی هستند که حاکم بر روابط آدمان . می خواستم به خودم نشون بدم که تو با فر هنگ بالا و روانشناسانه ات می تونی بهم بگی که دوستم داری و عاشقمی و اما افسوس . اشتباه می کردم . مقصر من هستم . تو تقصیری نداری . عشقو نمیشه به زور توی سر کسی فرو کرد . عشق توی دل  جامی گیره . به زور نمیشه یه چیزی رو در قلب جای داد . عشق سر زده میاد ولی رفتنش به این نون و ماستا نیست . .. راستی ما چرا داریم حرف می زنیم . اصلا یادمون رفت برای چی اینجاییم . تو دوستم نداری . تو منو به خاطر خودم نمی خوای ولی من تو رو به خاطر خودم و به خاطر خودت هر دو دوست دارم . بذار یه خاطره خوب از کسی که عاشقش شدم و هستم در ذهنش بمونه . بذار به خودم ثابت کنم که عاشقتم . بذار دنیا ی نامرد هم بدونه که من بی خیال این حرفام . ببینم با این جور حرف زدنام ناراحتت کردم ؟/؟ اصلا این قصدو نداشتم . اگه سختته خودم میام روت . نترس آبروت رو نمی برم . باور کنم نخواستم کسی بفهمه که من دخترم . می خواستم به همه نشون بدم که یک زن در هر شرایطی می تونه متکی به خودش باشه . حالا هم به کسی نمیگم .. اصلا چه لزومی داره . من با کمال میلم خودمو تسلیم تو می کنم . هیچم از این کارم پشیمون نمیشم . چون دلم می خواد اونی که عاشقشم این کارو بکنه . داغش به دلم نشینه . منو ببخش هوتن که تا حالا معطلت کردم . فقط سیما رو نگاش می کردم . مونده بودم چی بهش بگم . چرا .. چرا ایثار گری تا این حد . چرا گذشت تا این حد . آخه من کی اون بودم ؟/؟ چرا باید دوستم داشته باشه . من که لایق این حرفا نبودم . چرا باید صادقانه همه چی رو به من گفته باشه . چرا .. چرا اون ازم چیزی نمی خواد . چرا به من التماس نمی کنه ؟/؟ چرا .. چرا هنوز لبخند می زنه و بر خودش مسلطه .. -هوتن ازت خواهش میکنم کارمو تمومش کنی . منو بیش از این منتظر نذار . حالا اون بود که ازم می خواست . -نگو پشیمون شدی . بذار از لحظه های تلخ جدایی یه خاطره ای واسمون بمونه که با طعم شیرین لذت گناه در هم آمیخته شه . بذار لذتش برای هر دومون بمونه . لذت پیروزی بر یک زن عاشق . نه یک زن در مانده . حس کرده بودم که اون با بقیه فرق داره . ولی نمی دونستم به این سبک و در این زاویه . عشقو با همه وجودش نثار من کرده بود . حتی نمی تونستم برم طرفش .. یه لحظه حس کردم که دستام می لرزه . این طرف و اون طرف گشتم و شورتمو پام کردم . -هوتن نههههههه نهههههههه این طور نه . این طوری نه . من نمی خوام با این وضع از پیشم بری . خواهش می کنم .. یه ملافه ای انداختم روش . پیشونیشو بوسیدم . -هوتن چرا گونه هات خیسه. به عشقم قسم نمی خواستم ناراحتت کنم . می خواستم باهات صادق باشم . خودت گفتی .. باور کن . قسم به تو حقیقتو میگم .. -می دونم حقیقتو میگی .. سرمو انداختم پایین . دلم می خواست جلو پاش به زانو می افتادم و ازش می خواستم که منو ببخشه . -هوتن نرو . باهام سکس کن . می خوام . -تو به خاطر من میگی ؟ -به خاطر هر دومون .. آخه تو هیچوقت دوستم نخواهی داشت .. می دونم . در قلب تو جایی واسه عاشق شدن وجود نداره .. -اشتباه می کنی سیما .. من امروز عشقو شناختم . یکی اینو بهم نشون داده . یکی که من ارزش و لیاقت اونو ندارم . از خودم بدم میاد . دلم می خواد بمیرم .. راستش بدون این که خواسته باشم حس می کنم که عشق اومده سراغم . ولی من از پیشت میرم . حتی از این مدرسه هم میرم تا دیگه نبینمت . آخه من عاشق شدم . عاشق تو . عاشق کسی شدم که لیاقتشو ندارم که منو دوست داشته باشه . چون می خوامت دوست ندارم خودت رو به خاطر من ببازی .. .خدا نگه دار سیما برای همیشه خدا نگه دار .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی