ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 35

اون شب از ناراحتی تا صبح خوابم نبرد . نمی دونستم چیکار کنم . مادرم زیاد بهم گیر نداد ولی ای کاش گیر می داد و اون پیشنهاد کذایی رو به من نمی داد . تا حالا خیلی  جاها دیدیم و شنیدیم که پسرا از از دواج فراری باشن . هزینه های  زندگی بالاست . مخارج سنگین از دواج کمر شکنه . ولی حالا این من یک دختر بودم که از از دواج کردن غصه اش می شد . دستی به کونم کشیدم و انگشتمو گذاشتم روی سوراخش . یه بند انگشتمو کردم توی کونم و به یاد چند تا از کیر های کلفتی که رفته بود توی کونم چشامو گذاشتم روی هم . .. خلاصه می ترسیدم که مامان بخواد از آب گل آلود ماهی بگیره و همین طور هم شد . کاش نفوس بد نمی زدم . وقتی بهم گفت پژمان می خواد بیاد خواستگاریم و اونم گفته برای فرداشب بیان یخ شدم . مادر می دونست که من دیگه جرات مخالفت با اونو ندارم . ولی باید کاری می کردم که مجلس بهم می خورد واونا ازم خوششون نمیومد . پسره دبیر دبیرستان بود . باباش  چند تا فرش فروشی داشت و خودشم تا چند وقت دیگه فوق لیسانس می شد . یه داداش هم داشت به اسم پرهام که سه چار سالی رو ازش کوچیک تر بود . از سربازی بر گشته بود پیش باباش کار می کرد . خواهر شوهر نداشتم البته اگه زنش می شدم . مثل کشتی شکسته ها شده بودم . حال و حوصله هیچ کاری رو نداشتم . بیست و چهار ساعت از ناراحتی لب به چیزی نزدم . مادر به جای این که به متوجه حال و روزم باشه بهم می گفت دختر چند ساعت دیگه مونده که خواستگار بیاد . پاشو ببرمت آرایشگاه . یه دستی به بر و روت بکش . من نمی دونم این پسره با این همه خوش تیپی و تحصیلات و وضع مالی خونواده  و سرشناس بودن خونواده اش عاشق کجای تو شده .. -مامان عشق باید دو طرفه باشه . -زبون منو باز نکن . اونی که دوروز پیش باهات بوده می خواد بیاد بگه عاشق دو طرفه شیم ؟/؟ دیدی که این دوره زمونه هر کی به فکر خودشه . زن شده مثل یک کالا . یهو دیدی همه چی خودت رو باختی . اگه یه وقتی یکی بزنه دختری تو رو بگیره چی .. درسته این روزا خیلی راحت این مشکل حل میشه . ولی اگه به یه آقا دامادی خواستگاری یه گزارشهایی دراین مورد برسه اون اگه بخواد خیلی راحت می تونه بفهمه این پرده ای که داری جعلیه و اصل نیست . .. مادر با این حرفاش حوصله منو سر برده بود . چه دورانی داشتم . دوران طلایی و رویایی .. لعنتی  این بار آخر از بس کیف کرده بودم که خوابم برده بود و نفهمیدم که چی شد . حالا کار رسیده بود به اونجا که مامان داشت واسه ما تعیین تکلیف می کرد . آخه من نمی خوام شوهر کنم باید کی رو ببینم ؟/؟ نمی شد از زیرش در رفت . هنوز هیچی نشده عمه و خاله و دایی و هر کی که زنگ می زد به من تبریک می گفت و می گفت خوش به حالت..شرطو بردی ..شانس آوردی .. ماهی بدون تیغ نصیبت شده .. پسره اهل هیچی نیست ..  نمی دونم باید چی می گفتم . من باید چیکار می کردم . خیلی بده آدم کسی رو دوست نداشته باشه و اصلا از دواجو دوست نداشته باشه و به خاطر رودر بایستی و راضی نگه داشتن دیگران باید از دواج کنه . راستش من احساسی داشتم مثل احساسی که دارم یه دوست پسر عوض می کنم و یک کیر جدید می خورم . خلاصه دور هم نشستیم و بله برونی انجام شد. من و شا دوماد که خیلی هم خوش تیپ بود و خوش اندام رو در روی هم قرار گرفتیم .. این باید از اون خوش کیر ها باشه . اگه کیرش رو بذاره توی کونم می تونم یه حال درست و حسابی باهاش بکنم . ولی این کون من فقط در موارد استثنایی بوده که کیری رو بیشتر از یک سرویس در خودش جا داده . کون من عاشق تنوعه .. ولی شاید به پژمان بیشتر علاقه مند شدم و تونستم به کیرش عادت کنم . دیگه از این ترس و دلهره هم خلاص میشم . شاید حکمتی بوده که من بیفتم توی تله . با هم در مورد زندگی و آینده حرف زدیم . در مورد از دواج و مسائل دیگه ولی مهم ترین چیزی که در اون لحظات فکر منو به خودش مشغول کرده بود این بود که کی می تونیم با هم زیر یک سقفی باشیم که اون داره کیرشو فرو می کنه توی کونم و منم از این که یک کیر تضمینی واسه همیشه و تا آخر زندگی داره به من حال میده راضی باشم . تا اون موقع چیکار کنم . باید با موز و خیار و بادمجون یه جوری جواب این کونمو بدم . اون نمی دونست که من دارم به چی فکر می کنم . شاید اگه می دونست این جور گل از گلش نمی شکفت .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی