ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 199

داداش ولم نکرد و ادامه داد تا منو ارضام کرد . ولی دست بر دار نبود . -همه جام می سوزه .. همه جا  اثر گاز و زبون زدن توست نویان -یعنی تا حالا حال نمی کردی . -چرا اگه حال نمی کردم که دیگه این همه آب روغن قاطی نمی کردم-بازم جای شکرش باقیه که خودت قاطی نکردی .. هر کاری کردم کونمو از زیر کیر داداش نجات بدم نشد که نشد منم دیگه دلشو نشکستم و هر طوری که اون خواست عمل کردم . سرشو گذاشت رو کونم و لیس زدنو شروع کرد .  همه جای کونمو به دقت لیس می زد و نوک زبونش وقتی روی سوراخ کونم قرار می گرفت یک هیجان وصف ناپذیری بهم دست می داد که دلم می خواست تمامی زبونشو می فرستاد بره توی کونم ولی نمی شد . وقتی  که این نمی شد باید کیرشو می کردداخل  . حالا این من بودم که از داداشی خودم می خواستم کیرشو بکنه توی کونم -نویان عزیزم داداش گلم .. بذار توی کونم . نویان هیجان زده شده بود . کیرشو گذاشت رو سوراخ کون تنگم تااز کون دادن خودم لذت ببرم و حال کنم که صدای درو شنیدم .. پدر بود .. -نادیا .. نادیا اونجایی ؟/؟ .. تا نویان صدای پدر رو شنید از ترس بر خودش لرزید . دیگه به این فکر نمی کرد که بابا اون وقت شب چه کاری می تونست با من داشته باشه .  شاید هم ترس از این که پدر متوجه شه که من و اون با هم حال می کنیم می ترسید .. -نویان نترس برو توی گنجه قایم شو . من  در رو باز می کنم و یه جوری با پدر حرف می زنم و می فرستمش . -نادیا کسی اون جا هست ؟/؟ -نه بابا الان لباس می پوشم میام بیرون .. ظاهرا بابا ناصر باید تعجب کرده باشه از این که من گفتم الان میام بیرون . خب اون می تونست بیاد  داخل . -در رو باز کردم و گفتم بابا چی می خوای .. از پشت شلوارش هم دستی به کیرش کشیده و خیلی آروم گفتم که پدر این چقدر بلند شده . نکنه یاد  هندوستون کرده . -البته اگه تو اجازه بدی . خیلی مراقب بودم که آروم حرف بزنم تا داداش نویان صدای منو نشنوه . -پدر اجازه ما دست شماست . شما صاحب اختیارین . این حرفا چیه .. ولی الان در یک وضعیتی قرار دارم که دکترگفته تا چند روز نزدیکی نکنم .-عزیزم این که مر بوط به دفعه قبل میشه و بعد از اون هم حالت خوب شده بود . -پدر دلیل نمیشه که اگه آدم بیمار شه اون مریضی بر نگرده .. زیر گوشش گفتم پدر تو برو من تا یکساعت دیگه خبرت می کنم .  این داداش کون پرست من نزدیک بود سر کون من خودشو به گاییدن بده .. -عزیزم  اگه داخل اتاق خودت احساس امنیت نمی کنی این خونه سوراخ سنبه های زیادی داره . از قرار معلوم کیر پدر خیلی تیز شده بود و تا اونو وارد سوراخ نمی کرد ول کن معامله نبود . -باشه الان میام . این پدر جونم که قربونش برم در اون لحظات دست بر دار نبود . بیشتر از این می ترسیدم که نویان لو بره و پدر دیگه به من اعتماد نکنه . هر چند هر دو تاشون  خلافکار بودن . -من بابا رو می برم به یه سمتی تو می تونی در بری . دیگه حواسش نبود بپرسه که پدر اون وقت شب چیکار داره . منم خیلی خسته بودم . دیگه یواش یواش باید یه فکری برای خودم می کردم . اون شب به هر کلکی بود تونستم نویان رو بفرستم که بره . ولی  این با با دست بر دار نبود تا این که تونستم اونو هم  یه جوری ارضاش کنم . عین مجسمه ها شدم تا هر کاری که دلش می خواد انجام بده . پاک خسته شده بودم . خیلی سخت بود از دست مردای خونه در رفتن .. بابا سر تا پامو می لیسید . امونم نمی داد . ولم نمی کرد . دلمم می سوخت . -چیه بابا مامان بهت نمی رسه ؟/؟ -اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم . -خب خواهرم بود دیگه . خیلی وقته از اون خبری ندارم . نمی دونم چیکار می کنه . با شوهرش در چه شرایطیه .. -منم نمی دونم . ولی احتمالا خواهرت می خواد چند روزی بره سفر و خونه رو بده به دست اپویا -بابا .. چرا آبجی این کارو می کنه . به شوهرش اعتماد داره ؟ -چی داری میگی . اونا که خیلی با هم خوبن و اون اصلا تو این فازا نیست . -نمی دونم بابا ولی من به این پسره خوش بین نیستم . از قرار معلوم تو هم بدت نمیاد که سر خواهرم هوو بیاره -چی داری میگی . مردا در این دوره زمونه اگه چاره داشته باشن همون یک زن خودشونو هم طلاق میدن . اون وقت میرن برای خودشون شر درست کنن که یک زن دیگه بگیرن ؟/؟ .....اون دفعه به هر کلکی بود تونسته بود م دامادمو ردیفش کنم که دیگه دنبال خلاف نره ولی این بار بازم باید آدمش می کردم . اصلا برای چی اون نرفته سفر .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی