ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانوما ساکت 91

-واسه چی داری خودت رو عذاب میدی هوتن . درش بیار لباساتو درش بیار .. بیا بغلت کنم . بیا ببوسمت . بازم بهت بگم دوستت دارم . من همونم .  چه با لباس و چه بی لباس .  -تو همونی ولی من یه آدم ریا کارم . -این طور با هام حرف نزن . شاید من یه ساعت پیش  می تونستم  خودمو قانع کنم که میشه ترکت کرد . ولی حالا رو نه . حالا دیگه نمی تونم . حالا یه حسی رو در چشات می بینم . در حالت نگات در صورتت . از صدات می شنوم . انگار می خوای یه چیزی رو به من ثابت کنی نشون بدی  تو می خوای خودت رو به من ثابت کنی و نشون بدی . -من خودمو نشون دادم سیما . آدمی بی مصرف که به درد هیچی نمی خوره . من اصلا ارزش اینو ندارم که تو بهش دل ببندی چند بار بگم .. -تو هر چی لجبازی کنی من بیشتر صبر می کنم . چون من برای اون چیزی که دوستش دارم می جنگم ولی تو داری با اون چیزی که دوست داری می جنگی . ببینم دوست داری کدوممون پیروز شیم .. راستش ته دلم می خواست بگم تو , من دوست دارم که تو پیروز شی . منم خجالت نکشم ولی روم نمی شد که اینو بر زبون بیارم . وقتی که  دگمه های پیر هنمو باز می کرد و دوباره داشت منو مثل خودش بر هنه می کردعین مسخ شده ها کاری به کارش نداشتم . -رسیدیم به جای اولمون با این تفاوت که این بار من تسلیم خواسته آقام هستم . خب چی میگی ؟/؟ چه جوری دوست داری ؟/؟ دلت نمی خواد من تسلیم باشم ؟/؟ دوست نداری من با هات راه بیام ؟/؟ بگو از کدوم کار من خوشت نمیاد همون کارو برات انجام ندم . کدو م کارو دوست داری برات انجام بدم . بگو لبامو ببندم می بندم . ولی بذار برای بوسیدن تو غنچه لبامو باز کنم و غنچه لبای تو رو ببندم .و لبام با لبای تو بسته شه .   صورتشو به صورتم نزدیک کرد . نگاه مظلومانه اش طوری بود که این بار نتونستم و نخواستم که خودمو کنار بکشم . سینه های من و سیما به هم چسبیده بود . یه دستمو گذاشته بودم دور کمر برهنه اش . دلم نمی خواست حالا حالا ها لبامو از رو لباش بر دارم . چون من با بوسه ام داشتم واسش حرف می زدم . راز دلمو می گفتم و می دونستم که اونم داره همینو میگه . دو راز آشکار .. دو راز یکسان . هر دو یک حرف .. حس کردم که اونو از خودمم بیشتر دوست دارم . وقتی لبام از رو لباش به طرفی حرکت می کرد فوری می بوسیدمش . می بوسیدم تا بازم به رویای خوشم که در آغوشم بود فکر کنم . لحظاتی که واقعا باورش برام سخت بود . اون بدون این که غرورمو بشکنه خودشو پیش من کوچیک کرده بود تا من احساس بزرگی کنم . اینو روان شناسی من می گفت . اشتباهات گذشته منو به رخم نکشیده بود .. -هوتن -جون دل .. -دیگه هوس منو نداری ؟ مگه میشه وقتی که عشق باشه و بر هنگی هوس نباشه ؟/؟-پس چرا این قدر ساکتی .. دلتو زدم ؟/؟ -نه .. من دوست دارم همون جوری باشم که تو می خوای .. -تو هستی همون جوری که دوست دارم . -نهههههه نههههههه .. حالا من ازت می خوام هر کاری که دوست داری با هام انجام بدی .  مثل همونی که قبلا می خواستم ولی این بار به خاطر خودمم میگم . شونه هاشو گرفتم و اونو  با یه فشار به طرف خودم نزدیکش کردم . چشاشو به چشام دو خته بود .. -چرا این جوری نگام می کنی هوتن-می خوام از دیدن صداقت و بی ریایی لذت ببرم . نمی خوام به اون هدفی که امروز به خاطرش اومدم این جا برسم .  درسته رسیدن به هدف اهمیت داره ولی مهم اینه که آدم چه جوری به این هدف برسه . -حالا نمی خوای مسیر این هدف رو گرم و داغ نگه داشته باشی؟/؟ -خوشم میاد از این که شیطونی هات رو واسه من داشته باشی -شما مردا .. بازم یه حرکت مردونه از خودت اومدی ؟/؟ فکر کردی وقتی این جوری با هات گرم و صمیمی و خودمونی هستم با همه هم همینم ؟/؟ -ناراحت شدی ؟/؟ -اگه بگم نه دروغ گفتم -حالا چیکار کنم از دلت در بیارم . یه نگاهی به نوک تیز سینه هاش انداخت و یه نگاهی هم به صورت و لبام . زبونشودیگه خوب می فهمیدم . وقتی که اون منو به خوبی می شناخت چرا من اونو نشناسم؟ . این بار به دنیایی از عشق و لذت لبامو گذاشتم رو سینه اش .  بالاتر از هوس .. با لاتر از هر احساس گرمی ..  یک نیاز یک عشق .. شاید هم یک امید .. بیهوده فکر می کردم که می تونم ازش دل بکنم . مگه می تونستم اونو بدم به دست یکی دیگه ؟/؟ در همون حالی که داشتم نوک سینه شو میک می زدم خنده ام گرفت .. -چرا می خندی ؟/؟ -داشتم به این فکر می کردم که این همون دختریه که یه روزی فکر می کردم یک زنه و قبل از این که سایه منو با تیر بزنه من با تیر بزنمش ؟/؟ -هنوزم دیر نشده ؟/؟ ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی