ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 2

اولین باری که می خواستم باهاش سکس کنم یعنی همون شب اول ازدواج شب زفاف , اون  شده  بود مثل فرشته هایی که رفته به قالب جسمی . چهره پاک و معصومانه و اون بدن زیباش منو وادار می کرد به این که با خودم فکر کنم آیا به راستی این دختر تا حالا گناهی هم کرده یا نه . ازبس متین و منطقی بود . با همه از هر قشری چه کودک و چه جوان و چه پیر ها طوری حرف می زد که انگاری هم سن اونا باشه . حنی نوزادان لجوج هم در آغوش اون آرامش داشتند . ولی حیف که از من خواسته بود  چند سالی رو بچه دار نشیم تا کمی به رشد و کمال برسه و در مرحله پختگی بار دار شه . هر چند قبول این یکی برام سخت بود ولی  پذیرفتم .  بذار خوشحالش کنم . آخه وقتی تفاهم و درک متقابل باشه زن و شوهر دیگه هیچ مشکل حل نشدنی بینشون به وجود نمیاد . وقتی با لباس خوابی از حریر بسیار نرم و نازک که بر جستگیهای تنشو در حرکت به خوبی نشون داده به بدنش می چسبید اومد و کنارم  دراز کشید نمی دونستم تا کی باید نگاش کنم . با این که اون اولین مورد ی نبود که باهاش سکس می کردم ولی دلم می خواست فقط نگاش کنم . صداش کنم فتانه افسونگر من .  کف دستمو گذاشتم رو اون حریر نرمی که به رنگ آبی ملایم بود . شده بود عین ملکه ها . دلم نمیومد اون حریر اون لباس خوابو بدم بالا . هیجان منو از خود بی خودم کرده بود . فضای بهشتی زفاف منو بر آن باورم داشته بود که فرشته ای در بیگناهی و حوریی در زیبایی و خوش اندامی به سوی من فر ستاده شده . هر چه فکر می کردم  علت پاداش به من چی می تونه باشه و من  که مثل اون پاک و بی گناه نبودم چیزی سر در نمی آوردم . اون فقط تشنه بود . تشنه بوسه های من .. دست مالی های من .. هر جای بدنشو که می خوردم و می ذاشتمش تو دهنم و نرم نرم میکش می زدم صدای هوسش می رفت به آسمونا . راستش دلم نمی خواست پیش اون کم می آوردم . باید ارضاش می کردم . بهش می رسیدم . برای اونی که دوست داشت واسم بهترین و زیبا ترین باشه دلم می خواست که بهترین و خوش تیپ ترین باشم . اون با این که بیست سالش بود ولی اندامش و حرکات و صورت تپلش کمی بزرگتر نشونش می داد و پختگی کلامش هنگامی که حرف می زد . صورتم گر گرفته بود . داغ کرده بودم وقتی تنمو به تن داغ اون می چسبوندم . عطر تنش با عطر تنم در هم آمیخته  لحظه به لحظه بیشتر آتیشم می زد .  انگاری فر هاد به خواب شیرین رفته بود . به خودم ندا می دادم بیدار شو چشاتو باز کن تو خواب نیستی . این همسر توست . همسر زیبا و مهربانت . عمری رو باید در کنارش سر کنی . در خوشی و نا خوشی . در غم و شادی . حتی دلمم نمیومد شورت و سوتین همرنگ لباس خواب نرم و نازکشو که به رنگ آسمانی خیلی ملایمی بود از تنش در آرم . همسر آسمانی من برای این لحظات رنگی آسمانی انتخاب کرده بود . لبای سرخ و یاقوتی و غنچه ای اون که  تر کیب بسیار زیبایی با صورت گرد و درشت و چشای شهلایی و بینی قلمی و گونه های تپل و توپرش درست کرده بود منو به یاد خوشگل ترین عروسکا مینداخت ولی این عروسک زیبای من زیبا ترین بود . بوسه بر لبان داغ و خوش طعمش هوسمو زیاد تر کرده بود . راستش از بس دستپاچه شده از طرفی  تا به حال وقبل از فتانه چند بار از مرز کس رد شده بودم دیگه به این فکر نکردم که باید با احتیاط با کس زنم بر خورد کنم .  ولی خب خیلی زود حواسم بر گشت سر جاش . اونم با حرفایی که عشق من می زد . نوک سینه های تیز و آبدارشو که میذاشتم تو دهنم با جفت لبام اونو میکش می زدم و بین دو لب حرکتش می دادم و بعدش با زبون , تیزی نوکشو که حس می کردم لذت می بردم از این که شکارچی این آهوی زیبا من هستم . شاید اگه قبل از از دواج این چند مورد سکس با زنان و دختران رو نمی داشتم  خیلی برام سخت می بود تا با همسرم عشقبازی کنم . این شرم زیبا رو در فتانه خودم می دیدم . خیلی خجالت می کشید . ولی آروم آروم اونو به سمت خودم کشوندم به این که صمیمیت و تفاهم همه چی رو حل می کنه . نمی دونم چی شد که موضوع بکارت دخترا پیش کشیده شد و تازه متوجه شدم یادم اومدکه نمی تونم سرمو بندازم پایین و همین  جور بدون سرفه و آماده باش کیرمو فرو کنم توی کسش . دل تو دلم نبود ولی واسه این که نشون بدم چقدر دوستش دارم و کلاس بالام گفتم عزیزم اگه آمادگیشو نداری پرده برداری رو بذاریم برای یک شب دیگه .. -نه عزیزم می خوام تو و بهتره بگم هردومون لذت ببریم . این راهیه که باید رفته شه . پس هرچه زود تر بهتر تا این که ما رو به یک مقصد رویایی برسونه . -اوخ خوشگل من فدای اون مقصد بشم من .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی