ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانوما ساکت 90

-نه هوتن . خواهش می کنم . نرو . نرو منو با این وضع تنهام نذار . بگو من چیکار کنم . بگو چیکار کنم که تو نری . راستش روم نمی شد رومو بر گردونم . نمی تونستم تو چشاش نگا کنم . از خودم بدم اومده بود . داشتم به این فکر می کردم که آیا واسه خودشه که دوستش دارم یا به خاطر  ایثاری که در حق من کرده ؟/؟ می دونست که من میرم و تنهاش می ذارم . می دونست که به عشقش پشت پا می زنم ولی قبول کرد که تسلیم من شه .. خیلی آروم لباسامو تنم کردم . حس کردم با همه شخصیتی که برام قائل شده و منو بزرگم کرده ولی نزد خودم احساس حقارت می کنم . -هوتن نرو .. بگو برات چیکار کنم . بگو ازم چی می خوای .. بگو .. پاهام توان رفتن نداشتند . حس کردم دارم متلاشی میشم . دیگه چیزی ازم نمونده بود . حرکت آرومی رو پشت سرم حس می کردم . دستاشو دور کمرم حلقه زد . سرشو گذاشت رو کمر و پهلوم . -به همین زودی ازم بدت اومد ؟/؟ میگن یه مرد  وقتی یک زنی رو بر هنه می بینه دیگه اون زن اون اهمیت گذشته رو براش نداره . واسش همه چی عادی میشه . درسته که تو از راه اصلی  با هام سکس نکردی ولی بازم باهام بودی . تن برهنه خودمو که در اختیارت قرار داده بود م . باشه برو .. برو و تنهام بذار . برو و نشون بده که یک مرد نمی تونه عاشق باشه .. عشقش همه یک هوسه .. یک حرفه . یک زن وقتی خودشو بر هنه در اختیار عشقش قرار میده حس می کنه که تمام هستی و زندگیشو در اختیار اون گذاشته ولی یک مرد حس می کنه که دنیایی از بی تفاوتی به سراغش اومده .. -بس کن سیما .. چند بار باید بهت بگم من به درد تو نمی خورم . من یک آدم عوضی هستم . شاید جز من دست مردی به بدنت نرسیده باشه اما ..-اما توچی هوتن . اما تو این طوری نیستی ؟/؟ باشه من که چیزی نگفتم . یک زن می تونه گذشت داشته باشه . خیلی جا ها می تونه چشاشو ببنده همون جاهایی که مردا با چشایی باز به دنبال اینن که زنشونو عشقشونو به صلابه بکشن . من که چیزی نگفتم .. باشه تو بد باش . من تو رو با همه بدیهای گذشته ات دوست دارم . برو عزیزم دست خدا به همراهت . برای موندنت اصرار نمی کنم . عشقو نمیشه به زور در قلب یکی فرو کرد . تو که به من نگفتی من دوستت داشته باشم . گفتی هوتن ؟/؟ چشام هشت تا شه وقتی که عشق تو می خواست وارد قلبم شه باید جلو شو می گرفتم . ولی نتونستم . نتونستم . به جون تو قسم نتونستم نتونستم من گناهی ندارم .. دل خائن به من من راه سرزمین سینه مو به روی عشق تو باز کرد . اون تو رو واردروح و اندیشه ام کرد . اشکهای سیما پهلو و زیر شونه منو خیس کرده بود . -سیما من خجالت می کشم . -از این خجالت نمی کشی که کسی رو که با تمام وجود دوستت داره برات هر کاری می کنه فریادت می زنه رهاش کنی ؟/؟ بهت نمیگم نامرد ..نمیگم سنگدل .. آدما آزادن که هر کسی رو دوست داشته باشن . می تونن هر کسی رو هم دوست نداشته باشن . باشه من دیگه ازت چیزی نمی خوام . نمی خوام که بمونی . گاهی آدم فکر می کنه شاید حسی در طرفش وجود داشته باشه که با یه خواهش و التماس اون حس رو بیدارش منه . ولی تو دوستم نداری . تو هبچوقت نمی تونی عاشقم باشی . -سیما می تونم ازت خواهش کنم گریه نکنی ؟/؟ آخه من دلشو ندارم اشکاتو ببینم . - یه بار دیگه این جمله رو بر زبون بیاری به جای گریه می خندم . -حالا دیگه حرفامو باور نمی کنی ؟/؟ مسخره ام می کنی ؟/؟ رومو بر گردوندم . سرشو انداخته بود پایین . هنوز هم کاملا بر هنه بود . دستمو گذاشتم زیر چونه اش تا سرشو بیارم بالا . چشاشو بسته بود ولی قطرات اشک رو گونه هاش می غلتید . -چرا فکر می کنی دوستت ندارم دختر .. چرا فکر می کنی عاشقت نیستم خانوم مدیر بد اخلاق و بد جنس . اگه می خوام از پیشت برم و دیگه نبینمت فقط به خاطر خودته . این که من آدمی نیستم که به دردت بخورم . بازم نگاهم به بدن برهنه اش افتاده بود . انگاری هوس جای خودشو به نیروی قوی تری داده بود . از برهنگی به عشق رسیده بودم . نه این که احساس هوسی نداشته باشم ولی دلم می خواست آن چنان باشم که لذت عشقو با تمام وجودم حس کنم . سیما آروم آروم پلکاشو باز کرد . -چرا فکر می کنی یه آدم شکست خورده ای هوتن ؟/؟ من اینو توی جشمات به خوبی می خونم . دلم نمی خواد این احساسو داشته باشی .. این دختر خیلی خوب منو می شناخت . بیشتر از خودم درکم می کرد . من جه جوری می تونستم دوستش نداشته باشم و عاشقش نباشم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی