ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماجراهی مامان زبل 91

داشتیم به این فکر می کردیم که احترام ممکنه چه عکس العملی نشون بده و چی بگه که در همین لحظه دیدم که اون چهره اش به شکل خاصی در اومد و انگار می خواست یه چیزی بگه که تر دید داشت ولی از حالت نگاهش معلوم بود که از  ما کمی خجالت می کشه . ماه منیر هم متوجه این تغییر حالت و وضعیت اون شد . -چیه احترام جون مثل این که می خوای یه مطلبی رو بگی و دل تو دلت نیست . اگه یه پیشنهادی داری و می خوای چیزی رو عنوان کنی بر زبون بیار . اینجا غریبه ای وجود نداره . همه با هم برادر و خواهریم و دیگه باید رعایت احترام و ادبو بکنیم حس کردم احترام آب دهنشو به زور داره قورت میده و من باید هواشو داشته باشم که یه موقع پس نیفته . خلاصه تونستیم رضایت این احترام خانوموجلب کنیم که بتونه حرفشو بزنه -بچه ها من می خواستم بگم اگه امکان داره و با توجه به این که این پسرا پسرای گلی هستند و برای سلامتی ما تلاش می کنند کاملا لخت شیم تا اونا با توجه به تجربه ای که دارن و در این زمینه کارشناسای خبره ای هستن اگه ایرادی در بدن ما هست بتونن اونا رو به خوبی ببینن و بیان کنن . چون ما باید برای حفظ سلامتی خودمون کوشا باشیم . خیلی چیزاست که ما خودمون نمی تونیم ببینیم و یکی دیگه باید اینا رو برای ما ببینه . چون ما ممکنه رو علاقه ای که به بدن خودمون داریم و یا به یعضی چیزا یه حس خاصی داریم که نمی تونیم اونو ترک کنیم برای همین تصمیم گیری برای ما مشکله . فیروز از همه مون گیج تر شده بود . من و ماه منیر از اون جایی که می دونستیم این زن نجیب و مومن کسش می خاره و این جور  زنای مومن و ساندویچ پیچ وقتی که پاش بیاد از هر جنده ای جنده تر میشن زیاد تعجب نکردیم . ولی برای ما خیلی هیجان داشت که ببینیم این احترام خانوم وقتی کاملا بر هنه رو تخت دراز می کشه و فیروز خان هم یک نظارت درست و حسابی رو تن و بدنش انجام میده اون چه عکس العملی نشون میده . حالا دیگه من و ماه منیر و فرزان و کامیار هم خاطرمون جمع شد و خیالمون تخت که دیگه همه مون یکدست یکدست هستیم . هیجان ولمون نمی کرد  . نمی دونم این از کرامات و معجزات مامان زبل بود یا حشر و هوس که یک زن مومن و با ایمان که  فدای کیر این پسرا بشه .   هر پسری طرف زنشو روغن مالی می کرد . دیگه سوتین که در اومد .. رسیدن به شورت . احترام چشاشو بسته بود و سرشو گرفته بود به سمت دیگه . من و ماه منیر یه نگاهی به هم انداختیم و یه چشمکی هم به هم زدیم . منظور همو خوب گرفته بودیم . از قرار معلوم اون دلش نمی خواست که ما متوجه حالت و عطش و اشتیاق اون بشیم  . دستای فیروز حشری رو بدن احترام کار می کرد . فرزان و کامیار  در حال مالوندن ما بودند . همون کاری که فیروز داشت رو بدن احترام انجام می داد . -فیروز خان هر جا اشکالی هست بگو . درسته که از هیکل من تعریف کردید و گفتید تکه ولی حالا که  تقریبا لخت شدم باید بتونین بیشتر و بهتر اونو بر رسی کنید . غده های چربی بیشتر رو سینه ها و باسن جمع میشه . شما خودتون در تر بیت بدنی و زیبایی اندام هستین و با همه اینا آشنایی دارین . ظاهرا فیروز متوجه خارش و خواسته احترام شده بود . دستشو رو سینه روغنی و چرب احترام قرار داد و شروع کرد به مالوندن سینه هاش و از ته سینه به طرف نوک پیش می رفت . نوک سینه رو در دستاش می گردوند . دو تایی مون یعنی من و ماه منیر به نوک سینه احترام خیره شده بودیم .   نمی شد دیگه بلند حرف زد .. -آهههههههه ..نهههههههه فیروز جون .. -چی شده احترام جون . دردت گرفته ؟/؟ -نهههههه نههههههه یه جوری شدم .. -اگه حس می کنی  به یه چربی و غده کوچولویی در سینه ات دست زدم به من بگو .. -اوووووووهههههه اونو دیگه باید شما متوجه شی .. من که کارشناس نیستم آقا فیروز .. توی دلم گفتم ای احترام مار مولک تو کار شناس نیستی ولی کیر شناس که هستی قبل از این که ما دستور بدیم به ماساژور ها که لختمون کنن و شورتمونو از پا مون بکشن بیرون این احترام بود که به فیروز گفت که شورتشو از پاش در بیاره .. من و ماه منیر هیجان زده شده بودیم  . انگاری می خواستیم یک فیلم سوپر و سکسی درجه یک یک رو ببینیم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

دادشم دمت گرم داستانها همه عالی بودن مرسی

ایرانی گفت...

متشکرم دلفین جان .. شاد و پیروز باشی ...ایرانی