ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 198

من از این که نویان داره با من حال می کنه خیلی لذت می بردم ولی اون جوری که بخوام تحرکی داشته باشم اصلا نمی تونستم در این خط باشم . نمی تونستم به اون بگم که اصلا نمی تونم از وجود اون لذت ببرم . دستامو به دو طرف طوری باز کرده بودم که اون فقط داشت اونا رو می لیسید و به هیجان اومده بود که من در یه همچین شرایطی قرار گرفته ام . نمی دونستم چرا تا این حد به هیجان اومده بود . -عزیزم عشق من داری طوری رفتار می کنی که انگاری کس ندیده ای و تا حالا این آبجی نادیای تو به تو نرسیده باشه ..-نمی دونم نادیا . نمی دونم چی بگم . گاهی وقتا فکر می کنم که دارم تو رو از دست میدم و تو ممکنه به یکی دیگه دل ببندی . این یکی دوروزه حس می کنم که این شایان یه جور خاصی داره نگات می کنه . اصلا دوست ندارم به خواهرم این جور نگاه کنه . با توجه به این که زنش بچه اش نمیشه ممکنه  بخواد تو رو بگیره -اووووووفففففففف کارت رو بکن داداش حسود من . اصلا تو داری به چه چیزای کم اهمیتی فکر می کنی که در طبله هیچ عطاری تیست . اونا عاشقونه همو دوست دارن . تازه این شایان کجا بود بیاد منو تحویل بگیره و از من خواستگاری کنه . -پس اگه این کارو بکنه تو موافقی . -مگه من کس خلم خودمو اسیر یک زندگی بکنم که جز وابستگی معنای دیگه ای نداره . مگه من حالا کم حال می کنم با داداش جونم . ؟ هر چی که می خوام اون داره به من میده . بزن . آتیش کن کسمو . تند تر . تند تر . خیلی حرف می زنی و به جای این کارا نشون بده که خواهرت رو دوست داری . .. هم خنده ام می گرفت و هم لذت می بردم از این که تونستم این جور دل نویانو ببرم و اونو شیفته خودم کنم که اون تا این حد به خاطر از دست دادن من ناراحت باشه . اما چیز دیگه ای که باعث تعجب من می شد این بود که من که این دوروزه در حرکات و کارای این شایان خان چیزی ندیده بودم که مثلا کشته مرده من باشه . نمی دونم شاید واقعا یه توجهی به من داشت که خودم سر در نمی آوردم . هر چی بود بالاخره کلنگ کیرش رو بر سر زمین کس من وارد کرد و راه رو برای دفعات بعد باز کرد . فداش بشم . این کس من چقدر جا داره و تنوع طلبه من دیگه نمی دونم با اون چه جوری کنار بیام . در هر حال داداشی تا دلش خواست با من حال کرد و منو از این رو به اون رو می کرد . تند تند منو می گایید . ولی هر چقدر هم خوشم میومد نمی تونستم برسم به اون نهایتی که چند ساعت قبل رسیده بودم . از بس این روزا ار گاسم شده بودم . ولی نویان دلش می خواست من از این آمیزش خودم لذت ببرم . معلوم نبود این کمر اون چه کمریه همین جور داشت منو می گایید . فشار و حرکت کیرشو در کسم حس می کردم . یه بار چشامو باز کرده نگاهی به ساعت دیواری انداختم و متوجه شدم از آخرین باری که این عقربه ها رو دیدم و خوابم برده و ظاهرا چشامو گذاشتم رو هم یک ساعتی گذشته .. و نویان همچنان مشغول بود . کسم با این که لذت می برد ولی داشت می سوخت .  . دست بر دار هم نبود . ظاهرا از بس با من ور رفته بود و دوست داشت که من حال کنم این انرژی مثبت اون به من هم منتقل شد اون یه تیکه روغن منجمد من دیگه در حال آب شدن بود . این حس خوب و قشنگ یک بار دیگه اومد به سراغم . حالا من دیگه ول کنش نبودم و می بایستی تا اون جایی با من راه بیاد که منو به آخر خط برسونه . اینو بهش گفتم -داداش ببین خودت مقصری اون قدر منو گاییدی و گاییدی و کیرت رو فرو کردی و بیرون کشیدی که منو بیدارم کردی . آتیش زیر خاکستر رو روشنش کردی و حالا من ازت می خوام تا منو نسوزوندی ولم نکنی . تا منو جزغاله ام نکردی دست از سرم بر نداری . من تو رو می خوام کیر داداشی گلمو می خوام . بکن نادیای خودت رو . ببین که فقط من مال توام . مال خودت . .. با این حرفام و گردوندن کونم اونو به وجد آورده بودم .  تعجب می کردم چه جوری تا حالا کیرش دوام آورده رو من خالی نکرده . یا باید قبلش جق زده باشه یا قرصی چیزی خورده باشه . کیرش شباهتی به کیر های اسپری زده نداشت . چون پدر منو در آورده بود . بیش از اندازه شق و کلفت نشون می داد . -نادیا دوستت دارم . دوستت دارم . فقط تو رو می خوام . من زن نمی خوام .. -حق داری .. خودت رو اسیر زن نکنی . داریم کیف دنیا رو می کنیم دیگه . زندگی و زن بردن هم رو همین داره می گرده . منم شوهر نمی خوام . حالا کمی سکوت کن . بذار منم حس بگیرم و بتونم با کیرت حال کنم . .. نمی دونم این نویان چرا از دست من و تن من خسته نمی شد . با این که خودم با انواع و اقسام مردا بودم ولی از این که اون بخواد با یه دختر دیگه ای باشه حسادت می کردم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی