ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرکی به هرکی 220

مادر بزرگ کیر منو همچنان در دهن خودش داشت . خم شده بود . نگران بودم که نکنه کمرش درد بگیره . واسه این که آنی زیاد ناراحت نشه و بتونه به خودمون فکر کنه دستمو گذاشتم دور گردن خواهرم و اونو بغلش زده بوسیدمش . جوووووووون از این بهتر و با حال تر نمی شد ودر عالم عشق و مستی و صفا با خواهرم داشتم حال می کردم و لذت می بردم . از اون طرف پری جون یه جوری کیرمو ساک می زد که خیلی خوشم میومد و طوری منو به حس می برد که بی اختیار لبامو رو لبای آنی بیشتر می گردوندم و با هوس بیشتری اونو می بوسیدم . پری جون خیلی حال می داد  که می دونستم می خواد آبمو بیاره و همه رو نوش کنه و انرژی بگیره . فکر کنم آب کیر من یه مایعی بود برای دو پینگ اون که این جوری بهتر می تونست اونو سر حالش بیاره و به اون لذت بده . -زبونم بسته شده بود . چشام رو از لذت دیگه نمی تونستم باز کنم . پری اون زیر کارشو به خوبی وارد بود . وقتی دستشو گذاشت زیر بیضه هام و سر و تنه کیرمو به شدت لیس می زد دیگه حس کردم از مغز کیرم هر چی که داشتم در حال ریزش به دهن پری جونه . چقدر به این حرکت اون نیاز داشتم . اون وارد بود کارشو . بعد از این که آبمو توی دهنش خالی کرد میک زدنشو نرم و نرم تر کرد . یه تکونی به خودم دادم . آنی هم به خوبی متوجه این حرکتم شده بود ولی من می خواستم کاری کنم که اون فکر کنه به خاطر اونه  که این جور دچار لرزش شدم ولی می دونستم که اون از اون نا قلاهاست  و به این سادگیها گول نمی خوره  با این حال چاره ای نبود در این محافل که نون  و حلوا قسمت نمی کنن که بخواهیم بگیم به کی کمتر رسیده و به کی بیشتر . اینجا کس و کون و کیر قسمت می کنن و من باید کاری می کردم که آنی خوشگله من از من راضی باشه . حالا از خوش شانسی اون بود یا چیز دیگه ای که بار اولی که در جمع ما شرکت می کرد قرار بر این شده بود که بریم یه پیک نیک دسته جمعی و گسترده . همین بی نهایت خوشحالمون می کرد که اونم در این شادی شرکت داشت . البته هدف اصلی از این دور هم بودن همون لذت بردن از سکس بود که در محفل در بسته هم می شد کیف کرد ولی فضای سبز یه حال و هوای دیگه ای داره که بیشتر آدمو به هوس میاره و من چند باری تجربه شو داشتم . گاییدن آرمیلا و دوستاش هر چند در شرایط شاقی بود ولی یه حال و هوای خاصی داشت . پری جون رفت و منم که دیگه کیر و کمرم سبک شده بود بیشتر دوست داستم که بغل آنی خوشگله خودم بخوابم ولی اون دست بر دارم نبود و کوتاه نمیومد . -آریا چقدر بی حال شدی . ببینم پری جون هیچی واسه ما گذاشت ؟/؟ من که منظورشو گرفته بودم خودمو زدم به کوچه علی چپ که یعنی منظورشو نفهمیدم در عوض گفتم خواهر گلم این حرفا چیه که داری می زنی من تمام وجودم مال توست . تو بیشتر از بقیه حق داری ازم استفاده کنی . -فقط اگه یکی دیگه بخواد بیاد جای منو بگیره حق حرف زدن ندارم -آنی تو که از آرمی حسود تری . .. بهش بر خورد . -چیه اگه دوست نداشتی من با شما بیام می خواستی از اول بگی که سر خر تو و کار های تو نباشم -آنی این چه طرز حرف زدن با منه . سکوت کرد و منم دیگه مجبور شدم با همه خستگی و این که موقتا هوسی نداشتم با هاش حال کنم و نشون بدم که دارم حال می کنم و لذت می برم تا این که کمی آرومش کرده باشم .راه دیگه ای نبود . امان از دست این دخترا و مخصوصا خواهرای حسود . خبری از مامان الیا نبود . باز خدا پدر اونوبیامرزه که این طرفا پیداش نشده بود . .. آنی خودشو پایین تر کشید . به طرف من خم شد و دستشو فرو برد توی شلوارم کیرمو کشید بیرون و اونو گذاشت تو دهنش .. دو سه دقیقه ای میکش زد تا یه چند سانتی درازش کرد . بعد  کیر رو از دهنش در آورد و گفت بی خود نیست که هیچ حس و حالی نداری . مادر بزرگ هر چی که ذخیره کرده بودی رو خالی کرده -نگران نباش بر می گرده . -خیلی بی حال و بی هوس شدی . -خواهرم قرار بر این نشده که اگه ما مثلا ده روز رو می خواهیم در سفر باشیم اصلا نخوابیم و با هم حال کنیم . این که نشد . همه مون می میریم اگه بخواهیم در سکس زیاده روی کنیم . -شما مردا می میرین زنا که زیاد ضعیف نمیشن تازه بیشتر جون می گیرن .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی