ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 55

خیلی خوشحال بودم . از این که می دیدم و حس می کردم که اون می تونه با من مدارا کنه دوستش داشتم و سعی می کردم که عشق خودمو به نحوی بهش نشون بدم . باید اعتمادشو جلب می کردم . دوستش داشتم و عاشقش بودم . لحظه به لحظه بدنش داغ تر می شد و من تعجب می  کردم صداش در نمیومد ولی یه حسی به من می گفت که اون بیداره و می تونه درک کنه که من چه احساسی دارم . اونو با تمام وجودم نوازشش می کردم . بدنشو مالش می دادم و فکر خاصی نداشتم از این که مثل دخترای دیگه بخوام کاری باهاش انجام بدم هر چند گاهی تحریک می شدم ولی خودمو قانع می کردم که در این یه مورد تخفیف بیام و کاری به کارش نداشته باشم یه لحظه چشام خورد به کون دخترم . حس کردم اون جورایی هم که فکر می کردم کون الناز پوشیده نیست . یعنی شورتش خیلی فانتزی تر و کوتاه و نازک تر از اونیه که من فکرشو می کنم . بر شیطون لعنت . اگه اون بیدار باشه چی  . خیلی آروم انگشتامو گذاشتم رو کونش و سعی کردم باهاش به آرومی ور برم رو پوست نرم کونش به نرمی دست می کشیدم . بینی خودمو گذاشتم رو کون الناز .. چقدر خوش بو بود . بوی صابون می داد . حس کردم کیرم شق شده . من که نمی تونستم کسشو بکنم.. لعنت بر من . همین چند دقیقه پیش بود که با خودم پیمان بسته بودم یا می گفتم که من اصلا نظر خاصی راجه به الناز ندارم از این که بخوام با اون با شم و یا این که سکس کنم . ولی حالا کار به جایی رسیده بود که دلم می خواست کونشو ببوسم . لذت می بردم . حال می کردم . کف دو تا دستامو گذاشتم روی کونش . تی شرتشو داده بودم بالا . چقدر دلم می خواست شورتشو بکشم پایین . قلبم به شدت می زد .  هیجان زده بودم . به خوبی نمی دونستم که اون بیداره یا نه . البته باید بر این باور می بودم که اون خوابه . چون در غیر این صورت لزومی نداشت که من به اون دست می زدم .  گندش در میومد و اون فکر می کرد که من پدر هیز و بد چشمی هستم .. نه این که نبودم ؟/؟ خیلی دلم می خواست که بدونم دخترم بیداره یا نه برای همین حالت بینی خودمو طوری قرار دادم که به نوک شورت سفید الناز بچسبه .  رنگ قسمتی از شورت دخترم با بقیه قسمتها کمی تفاوت  داشت . انگاری خیس بود . مطمئن نبودم . ولی  یه زبون زدن به روی شورت واز طرفی انگشت گذاری ملایم بر روی اون قسمت به خوبی نشون دهنده هوس الناز و خیس کردن کسش بود . پس با این  حساب دخترم بیدار بوده و از این که من با اون ور برم لذت می برده . بهترین کار اینه که من از حشر بازی خودم دست بر دارم  تا اون به پدرش اعتماد کنه و متوجه شه که اردلان دار ه مبارزه با نفس و جهاد اکبر می کنه واسه این که دیگه به من شک نکنه و فکرای بد نکنه با وجود تمایل شدیدی که به ادامه کار در همون قسمت داشتم ترجیح دادم که از این کار دست بکشم و دوباره کمرشو ناز کنم . سینه هاش به تشک چسبیده بود . کیرمو رو زمین فشارش می دام . نمی تونستم جلو خودمو بگیرم . حس کردم کیرم داغ شده واسه این که خنک شم کمی از روی زمین خودمو بلند کردم . حالا دیگه فقط به سر دخترم دست می کشیدم و با موهای سرش بازی می کردم . یه لحظه حس کردم که اون خودشو به طرف من حرکت داد . کونشو به شلوارم چسبوند .  اگه می خواستم حرکتی کنم  ورم کیرم به کونش می چسبید . ولی در همین حالت هم این تماس بر قرار بود . اون خودشو بیشتر بهم چسبوند . دیگه راه گریزی نبود .. نفسو در سینه حبس کرده و به هر نحوی که بود می خواستم کاری کنم که کیرم از بدنش فاصله بگیره . ولی دیگه نمی شد .. کیرم کاملا تیز شده بود . اونم پی در پی به خودش حرکت می داد .عرق شرم رو پیشونی من نشسته بود . هم دوست داشتم پیشروی کنم و هم این که دوست نداشتم اون نظر بدی راجع به من پیدا کنه که البته پیدا کرده بود . ولی حداقل می خواستم اگه دفاعی از خودم می کنم بتونم یه پشتوانه ای داشته باشم  هرچند الناز هم کسش خیس کرده بود . شورتش خیس بود . این یک امرغریزی وطبیعی بود و من می خواستم کاری کنم که حداقل هر دو تا مون گناهکار باشیم و اون فقط از دید من نبینه . حاضر بودم در برم ولی اون  راههای فرارمو بسته بود . دختره شیطون . اگه عمدا این کارا رو بکنه چی . ولی تا اونجایی که می دونستم اون در خواب از این بازیها داشت . که زیادی حرکت می کرد و بدنش نظم خاصی نداشت . این عادت از بچگی روش مونده بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی