ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 28

متوجه شده بود که باید چیکار کنه . اونو برده بودم به سمت اتاق خواب .  شاید من خودمو تسلیم کرده بودم و بهش نشون داده بودم که می تونه امید وار باشه سبکبال از این خونه بره بیرون . ولی در حقیقت این , اون بود که تسلیم من نشون می داد . دوست داشتم مرد قدرت داشته باشه ولی از این که می دیدم قدرت اداری اول اداره ما در این منطقه تسلیم من نشون میده و مثل موم در دستای منه لذت می بردم . می خواستم دوباره اونو یه اذیت کوچولو کنم و حالت نگاه و رفتارشو ببینم . -عباس جون اگه گرسنه شدی شامو بیارم . من نمی خوام به مهمون خودم گشنگی و تشنگی بدم . اینو که گفتم هنوز روی تخت دراز نشده گفت من که فعلا خیلی تشنه ام . -ببینم من چیکار کنم .. کجات تشنه هست .. -همه جام .. همه جام .. شراره .. شری جون عزیزم همه جام تشنه هست . تشنه و داغ و.. ولی از یه جایی باید این تشنگی رفع شه و اون لبهای آدمه . تو که می خوای آب بخوری با لبات از لبات می خوری . -پس بیا منو بخور .. بخور . این جوری که نشون می دی تو هم گرسنه ای هم تشنه .. دیگه شروع کردم به در آوردن لباسای اون . حالا که خودمو قانع کرده بودم تسلیم اون باشم خیلی خوش تیپ تر از سابق می دیدمش . به نظر میومد اون تار های سفید موی سرش هم محو شده باشه  . نمی دونم حالا موهاشو رنگ زده بود یا نه زیاد مشخص نبود . هر چه بود که من اونو خیلی تازه وجوون تر از قبل می دیدم . شاید هم واسه همین بود که با تمام وجود و احساس و لذت و نیازم می خواستم که تسلیم اون باشم  . علاوه بر قدر دانی یه محبت خاصی رو هم نسبت به اون حس می کردم . علاقه ای که در اون لحظات با هیچ چیزی قابل سنجش نبود . اون به من لطف کرده بود . برای اولین  بار بعد از طلاق می خواستم که خودمو در اختیار مردی بذارم .  یک زن نیازش خیلی بیشتر از ایناست . وقتی که فکر و احساس یک زن بخواد و تسلیم شه جسمش خیلی راحت تر می تونه تسلیم شه و خودشو در اختیار جنس مخالف قرار بده . با این حساب به نظر من کسی نباید به زنی مثل من و در شرایط من ایرادی بگیره که چرا با مردا رابطه داره . شاید این یه شروعی بود برای این که بتونم مثل یک زن مجرد از زندگیم لذت ببرم ولی نه این که با هر کی که از راه رسید  سر کنم . وقتی عباس با دستای لرزونش داشت لیاسمو در می آورد و بعدش زیپ دامنمو پایین می کشید حس کردم که بیش از اونی که  فکرشو بکنم نیاز به مرد داشتم ولی ازش فرار می کردم . نمی دونم چرا .. شاید این خیال در من وجود داشت که اگه بخوام برم طرف مردی معناش یعنی نوعی وابستگی . می تونست این طور نباشه . خیلی آروم دامنمو پایین کشید . سرشو گذاشت رو کونم . زبونشو در آورد و اول دو تا برش کونموحسابی لیس زد .  دستاش در عین لطیف بودن قدرت خاصی داشت که وقتی اونو رو کون من قرار می داد حس می کردم داره آتیشم می زنه . خونو همچین در رگهای کونم به جریان انداخته بود که نزدیک بود بپرم رو کیرش و ازش بخوام که همون لحظه تر تیب منو بده . ولی سیاست خودمو حفظ کردم . نباید این قدر زود بند آب می دادم . پوست تن من سفید بود ولی وقتی اونو بر هنه اش کردم پوست تن اونو سرخ و سفید می دیدم . چقدر هوس انگیز بود . داشتم با خودم فکر می کردم اگه زود تر از اینا تسلیمش می شدم آیا بازم برام قدم بر می داشت ؟/؟ ولی با خودم گفتم این فکرای الکی رو در این لحظاتی که دارم لذت می برم از سرم دور کنم . خودمو سپردم به دست اون . بذار کمی احساس کنم که یک مرد با قدرت و هیجان خودش اومده سراغم . دستشو گذاشت دور کمرم و در حال باز کردن سوتین من گفت اجازه هست ؟/؟ -اجازه من دست آقای ماست .. برق هوس و لذتو در چشاش می دیدم . وقتی اونو به نام آقای من خطاب کرده بودم واسه چند لحظه که بهش خیره شدم احساس کردم که یه دنیایی رو بهش دادم که دل کندن از اون براش خیلی سخته . اون در بست تسلیم من شده بود با این که آزادش گذاشته بودم که هر کاری که دوست داره می تونه با من انجام بده . -جووووووووون .. بخورمت .. -داری می خوری عباس جون مگه حالا داری چیکار می کنی . منو فشار بده . فشارم بده .. بغلم کن . منو ببوس ... -اووووووفففففففف شری جون .. شری جون .. دستو گذاشته بودم رو شورتش . کیرش هم چاقالو و کلفت نشون می داد . شورتشو خیلی آروم از پاش در آوردم . با این که تا اینجای کار پیش رفته بودیم ولی حس کردم یه شرم خاصی داره در لحظات اولی که کیرش بزنه بیرون و بخواد که اونو نشونم بده . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی