ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 61

-مادر چی شده مگه . چرا ناراحتی ؟/؟ مگه من کار بدی کردم ؟/؟ .. سارا کمی منگ به نظر می رسید .-نه چیزی نشده . من این روزا حالم خوب نیست -مگه میای ببرمت دکتر ؟/؟ -نه عزیزم . اعصابم کمی ناراحته .. سینا حس کرد که مادرش بیش از گذشته نیاز به مراقبت داره . منتظر بود تا ساناز بره دانشگاه تا اون با فرصت بیشتری بتونه بهش رسیدگی کنه . از ساناز کمی هراس داشت . به این دلیل که خواهرش تا حدود زیادی مراقب کار های اون بود و شاید شک می کرد . با این حال سینا دست بر دار نبود . بازم مادرشو  در آغوش کشیده و با این که نمی خواست کاری کته که مادرش متوجه شه که اون همونیه که چند ساعت پیش اونو گاییده ولی می خواست اونو در همون موقعیت قبل قرار بده و صحنه رو براش زنده کنه تا به این طریق یه جوری به اون نزدیک شه . هر چند این کار ممکن بود اثرات منفی هم داشته باشه و اون این که  بخواد  بازم بره به خونه ای که غروبی درش بوده . گیج شده بود . نمی دونست واقعا چیکار کنه .. فقط همینو حس کردکه این بار سارا در آغوشش آرام گرفته .. حدس و حسش کاملا درست بود .  سارا نمی تونست تو چشای سینا نگاه کنه و عذاب وجدان نداشته باشه . اگه اون بفهمه باید خودمو بکشم . ولی  این حسی که بهم دست داده رو چه جوری توجیهش کنم . چه جوری یک بار دیگه بتونم این حسو در خودم زنده کنم . لذت ببرم . من باید چیکار کنم . ادامه بدم یا ندم . سینا این تردید و عذاب و بلا تکلیفی رو در چهره مادرش می دید . می دونست که اون واقعا بر سر چند راهی گیر کرده . نقطه ضعفشو می دونست .. گردن و شونه هاشو می مالوند . لباشو رو صورت مادر قرار داده بود .  با این که این حرکات سینا برای سارا تازگی داشت ولی از اونجایی که فکرش رفته بود پیش سکس و ارگاسم و لذت  بیش از حدی که برده بود دیگه به این فکر نمی کرد که سینا داره چیکار می کنه . مگر این که از این حالت رخوت و سستی بیدار می شد . -مامان چقدر خوشبویی .  حیف که بابا قدرت رو نمی دونه .   سارا به خودش می گفت بیچاره سینا .. دیگه نمی دونه حالا به تنها چیزی که اهمیت نمیدم پدرشه . چون دیگه پا به دنیایی گذاشتم که نجات از اون تقریبا امکان نداره . غرق در لذت گناه شدن .. وقتی واسه آدم عادت بشه دیگه نمی تونه این عادت رو ترک کنه . به سیاوش فکر می کرد . همسری که کار اون سبب شده بود  بالاخره پس از سالها تحمل به فکر خودش باشه . و تلافی کنه . یعنی باید کار سیاوش رو تو جیه کنم ؟/؟ اون بدون این که از من خیانتی دیده باشه  اقدام به این کار کرده . من که شروع نکردم . ولی اگه می خواستم شروع کنم و زود تر اقدام به این کار می کردم بازم اون لذتو می بردم . .. نههههههه ... نهههههه ... چرا من این جوری شدم . اون اصالت و نجابت و تعهد من چی شد .. -مادر من برم ؟/؟ مادر من برم .... سینا چند بار این جمله رو تکرار کرد .. سارا آخرین بار متوجه شد .. لحظاتی سکوت کرد .. -نه بمون . نمی دونم چرا این جوری شدم .. یهو بغضش ترکید . سرشو گذاشت رو سینه سینا و اشک از چشاش سرازیر شد . حس کرد که داره به پسرش خیانت می کنه . با جوانی که هم سن اون بوده سکس کرده . -مامان آرام بخش می خوای .. -نمی دونم . من که خودم  دو سه ساعتی رو می خوابم و بعد بیدار میشم و تا صبح خوابم نمی بره . .. ولی باشه یکی برام بیار .. حتی نمی دونم اونو کجا گذاشتم .. سارا قرصه رو خورد و خیلی زود هم چشاش سنگین شد ولی می دونست فقط  تا سه ساعت رو می تونه راحت بخوابه . انگاری بدنش به این قرص ها عادت کرده بود . سینا هم رفت طرف اتاقش .. -ببینم تو با مادر چیکار داری ؟/؟ بذار به حال خودش باشه خوب میشه . این جور می خوای دلداریش بدی که بد تره . هیچی نمیشه جز این که من و تو بریم با پدر صحبت کنیم و بگیم که مادر داره تلف میشه .اون این قدر ها هم بد جنس نیست .  نمی دونه داره چیکار می کنه . براش این جور تفریحات تا زمانی ارزش داره که مامان سر پا باشه در غیر این صورت هیچ لطفی نداره .. -ساناز من می خوام بخوابم خسته ام -داداش انگاری دارم برای در و دیوار حرف می زنم -بگیر بخواب صبح باید بری دانشگاه .. آخرش چند تا دختر خوب بهمون معرفی نکردی ..-از دست تو من دیوونه شدم . تو هم لنگه باباتی .. -دختر! منو با بابا مقایسه نکن . به من میگن مجرد . با هر چند تا دختر که دلم بخواد و خوشم بیاد می تونم باشم . جون ساناز .. اگه دوستم داری چند تا از خوباشو معرفی کن . -یک دو جین خوبه .؟. -خوبه می شه دوازده تا ماهی یه دونه . عالیه . از این بهتر نمیشه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی