ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 13

می خواستم به مهدیس بگم من اون آخر عشق و حالو می خوام ولی فعلا روم نمی شد . با این که می دونستم اون اهل این بر نامه هاست ولی از این که خودمو خیلی حشری معرفی کنم سختم بود . ولی اینم یه نعمتی بود   که زنایی پیدا میشن که کیر داشته باشن . حالا که خوب فکر می کردم و می دیدم که  خواهرام به نظرشون خیلی هم وقت تلف کرده بودن تا حدودی بهشون حق می دادم . چون خودمم دچار یه نوع استرس شده بودم . رفتم خونه .. دعا می کردم که اونا بیدار نشن و مجبور نشم توضیح زیاد بدم . راستش هول هولکی و بدون چونه زدن زیاد کمی جنس خریده بودم به خواهرام نشون نداده بودم . می خواستم این بهونه رو بیارم که با مهدیس دو تایی رفتیم خرید . یه بار دیگه رفتم دوش گرفتم . البته این بار سرمو نشستم که مجبور شم سشوار بکشم و اونا رو از خواب بیدارشون کنم .در عوض بازم  روی کس برق انداخته ام تیغ انداختم . مهدیس می گفت این خانومای شی میل مثل مردا هوس دارن و کیرشون راست میشه . پس منم تا اونجایی که می تونستم سعی داشتم کاری کنم که اونا رو به هیجان بیارم .  مثل مرغی که می خواد تخم کنه هی از این سو به اون سو می رفتم . واسه این که خواهرام موی دماغ من نشن خیلی زود تر از اونی که  باید می رفتم سراغ مهدیس رفتم به واحدش .. ووووووویییییی اون خودشو چی ساخته بود . معلوم بود خیلی در این کارا وارده . در این مدت کم چه جوری تا این حد میکاپ کرده بود نمی دونم . اومد یه چند تا دستکاری رو صورتم انجام داد و خیلی هم بهم میومد . کاشف به عمل اومد که اون از اون آرایشگرای خیلی خبره و حرفه ایه . خلاصه دو تایی مون راه افتادیم و رفتیم به سوی مقصد . دیگه روسری رو هم از سرم در آوردم . کی می خواست منو ببینه ؟/؟ خواهر بسیجی ؟/؟ واقعا نبودن افرادی که آدمو ارشاد کنن خیلی عالیه . آدم جهنمم می خواد بره آزاد نیست . خودشون هر غلطی که دلشون بخواد می کنن حالا مزاحم آزادی ما میشن . .. دل تو دلم نبود . ولی مهدیس عین خیالش نبود . واسش عادی شده بود .. -ببینم چه حسی داره .. -چی بگم تو که کیر خورده ای و می دونی .. حالا کیر آقاتو نمی دونم در چه فر میه ..  رو اینا در حد متوسط حساب کن .. گاهی هم می بینی کمی شله .. ولی در بیابان لنگه کفشی نعمتیست . -باشه باشه من منتظر این نعمت می مونم. کمی پول دادم دستش تا حساب و کتابا دست اون باشه . دوتا زن خیلی خوشگل و ناز که قدشون به نظرم کوتاه اومد انتظار ما رو می کشیدند . من و مهدیس قبول کرده بودیم که کنار هم باشیم اولش سختم بود . ولی مهدیس مخمو کار گرفت و گفت ما که با هم این حرفا رو نداریم و از طرفی شاید اونا بخوان یه جا به جایی هم بکنن و با دو تایی مون حال کنن . خودشونم کیف می کنن . هم حال می کنن و هم پولشونو می گیرند . اگه بدونی از زنای ایرونی چقدر خوششون میاد . از زنای عرب بدشون میاد . میگن کسشون خیلی گشاده -ببینم اونا هر کی رو که میاد واسه ماساژمی کنن ؟/؟ -اصلا صحبت اینا نیست . هر کی که دلش بخواد و دوست داشته باشه .. برای اینا مهم نیست .  -من و مهدیس رو تخت ماساژ دراز کشیدبم . کاملا برهنه شدیم و فقط یه شورت نازک که لبه های کسمونو هم از دو طرف نشون می داد پامون بود . روغن ها رو رو پشتمون خالی کرده و مشغول شدند . دو تایی شون هم هیکل بودند و نمی شد گفت که کدومشون خوشگل ترن .  می دونستم حوصله مهدیسو سر بردم از بس اونو سوال پیچش کردم . -خیلی طول می کشه تا اونا کار اصلی رو انجام بدن ؟/؟ -نگران چی هستی .. شاید ده دوازده دقیقه ای ماساژت بدن یا بیشتر .. بعد یهو میری توی عالم خودت .. بعد حس می کنی که یه چیز قلمبه ای رفته توی کست . اونم از پشت . یه حس خماری داری که دوست نداری از جات پاشی . -ببینم واسه چند دقیقه سرویس گرفتی .. -یکساعت کمته ؟/؟ خونه که هستی مگه چند ساعت زیر کیر شوهرت حال می کنی ؟/؟ دیدم راست میگه بیشتر از نیم ساعت کیرش منو نمی کنه . ولی  اونجا بر نامه ماساژ طولانی و حاشیه های مختلف نداریم .. ولی با همون ساک زدن و کس لیسی همون یک ساعت میشه ..-پریسا جون ناراحت نباش همین سیرت می کنه . طوری که شارژشارژمیشی . نمی دونی چه لذتی میده به آدم . تمام خستگی سفر رو از تن آدم می چینه و طوری هم انرژی میده  که اگه با اتوبوس هم بر گردی کشورت خیالت نباشه . -خیلی با تجربه ای مهدیس .. -آدم بخواد بیاد خارج و از این کارا نکنه که نیم عمرش بر فناست . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی