ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 59

نوشین خونه موند تا به درساش برسه . ولی هرچی می خوند کمتر حالیش می شد . همش به این فکر می کرد که شوهرش حالا داره چیکار می کنه . حالا اون و نلی دارن چیکار می کنن آیا بازم دارن با هم سکس می کنن ؟/؟ اون حالا بیش از این که از رایطه نلی و ناصر عذاب بکشه از این رنج می کشید که اینو برای خودش یک توهین می دونست .  شخصیت خودشو زیر سوال رفته می دید . احساس حقارت می کرد .از اون طرف نادر حس می کرد چیزی رو گم کرده داره .  به این که وجود نوشین رو در کنار خودش حس کنه عادت کرده بود . هر چند به این دختر نگفته بود که دوستش داره .  و نمی تونست که بگه ولی همین که اونو نزدیک خودش حس می کرد احساس امنیت می کرد . اصلا دوست نداشت زنگ کلاس بخوره یا این که تعطیل شن . از اون فضا خوشش میومد . فضایی که اونو در کنار عشقش قرار می داد . با این که عشق و دوست داشتن رو احساس لطیفی می دونست ولی از این که به یک زن شوهر دار دل بسته بود یه آرامش قبل از طوفانی رو احساس می کرد که واقعا نمی دونست آن سوی  طوفان چه اتفاقی میفته . بیشتر از صد بار تصمیم گرفته بود واسه نوشین زنگ بزنه . دستش رفته بود سمت گوشی اما هر باز یه چیزی یه فکری مانعش می شد . از این می ترسید که  اون بر داشت بدی کنه . باید یک یهونه ای به دست می آورد که زنگ بزنه .. بالاخره این کارو با دلهره انجام داد . -الو نوشین خانوم .. -بفرمایید .. -خواستم  حالتونو بپرسم . این که اگه کاری داشته باشین در خدمتم .. با این که نادر گاهی با نوشین در حدی  احساس صمیمیت می کرد که خیلی راحت با اون حرف می زد ولی گاهی هم سختش بود که بخواد معمولی باهاش حرف بزنه و از این بابت سیستم یکسانی نداشت . -حالی واسه آدم نمی مونه . اصلا حوصله درس خوندنو ندارم . نمی دونم باید چیکار کنم . اگه موافق باشین با ماشین بیام دنبالتون با هم بریم بیرون .. نوشین به یاد حرفای سمانه افتاده بود . هنوز جدی یا شوخی بودن حرفاش که این که نادر دوستش داره براش یک معما بود ولی فعلا در شرایطی نبود که این مسائل براش اولویت داشته باشه -حسش نیست . خونه راحت ترم . .. اون سر ماجرا هرکی نقش خودشو می دید . ناصر به جای این که به رابطه خودش با نلی و درد سر های ناشی از اون فکر کنه به این فکر می کرد که چه طور با نادر مقابله کنه .ازحرکات این پسره خوشش نمیومد . می دونست که اون به زنش نظر خاصی داره و می خواد به هر طریقی که شده رواون نفوذ کنه . با این که به نوشین اعتماد داشت ولی تا حدودی می ترسید . این روزا رفتار زنش عجیب شده بود . شاید به اون و نلی شک کرده بود . تمام فکر و ذهنش متوجه این قضیه بود که یه ضرب شستی به این پسره نشون بده تا دمشو جمع کنه و دست از سر زنش ور داره . اون به خشونت عادت نداشت . این که بخواد کسی رو بزنه ولی بد جوری به این فکر افتاده بود که دو نفر رو استخدام کنه که یه مشت و مال درست و حسابی به این پسره بدن .وقتی نگاه نادر رو تصور می کرد که چگونه خریدارانه نوشین رو زیر نظر گرفته بود می خواست همون لحظه بره و حسابی خدمت این پسر برسه .  چند بار عکس العمل و گفتار نوشین اونو تر سونده بود . حس کرد که اون یه چیزایی از رابطه اون و نلی می دونه و یا این که به اونا شک کرده . با این حال تصمیم گرفته بود که به هر نحوی که شده زهرشو بریزه . نادر برای رسیدن به فردا دقیقه شماری می کرد . نوشین همچنان در استرس بود . بازم از نادر خواست که ناصر رو زیر نظر بگیره که آیا  به اون خونه میره یا نه . این بار قصد داشت که اونا رو در اون منزل غافلگیر کنه . از طرفی ناصر هم دو نفر رو استخدام کرده بود تا نادر رو در گوشه خلوتی گیر آورده و اونو بزنن . همه چیز در هم و بر هم شده بود . اون روز نوشین به در خواست نادر پاسخ مثیت نداد ولفردای اون روزبرای لحظاتی بعد از کلاس با هم تنها شدند . پسر نمی دونست سر صحبتو چه جوری باز کنه . می دونست نوشین هنوز احساس سر افکندگی و سر خوردگی می کنه . شاید عشقش اون رنگ و بوی سابقو نداشته باشه . اصلا عشقی وجود نداشته باشه . خواست که اونو برسونه ولی نوشین گفت که خودش ماشین آورده . نادر رفت سمت آپارتمانی که  دفعه قبل ناصرو نلی رو با هم اونجا دیده بود . اون دو تا لات استخدامی هم رفتن به تعقیبش .. دم در آپار تمان نگه داشت . نیازی به فیلمبرداری نبود . فقط رو حدس و احتمال اومده بود که یک سر و گوشی آب بده ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی