ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 51

رویا به من نگاه می کرد .. به چشام . -خب عزیزم . تو هر وقت که با من سکس می کنی و خوشت میاد و به هیجان میای ..و ارضا میشی حالت نگات و چشات  به همین صورته . - اتفاقا منم با این نظرت موافقم و این که واقعا دیدت خیلی عالیه . منم از سکس دو ساعت پیش خودم با تو طوری لذت بردم که هنوزم که هنوزه اون حالت در من حفظ شده و واقعا نمی دونم چیکار کنم . خیلی لذت بردم . -یعنی این قدر در تو دوام کرده ؟. من که این طور فکر نمی کنم . -ندانسته قضاوت نکن . تو که منو در این شرایط ندیدی . چون هر وقت که تا حالا  ارضام می کردی دو ساعت بعدش که پیشت نبودم . طوری مخشو کار گرفته بودم که از این که با من بحث کنه خسته شده بود . به طرف مقصد به راه افتادیم . دسته جمعی می زدیم و می خوندیم . کاری به این نداشتیم که بهمون گیر بدن . همه شاد بودن . فقط این رویا نمی دونم چرا هنوز حرفامو باور نکرده بود . به کیرم . باید هر جوری که شده اونو امشب می دادم به دست چند نفر تا حسابی اونو بکنن و جونمو خلاص کنن . البته منم دلم نمیومد اونو زیر کیر یکی دیگه ببینم ولی اون جوری که رویا در مورد من حساس بود من در مورد اون حساس نبودم . خلاصه  کنار شهر دو تا خونه ویلایی بزرگ  که کنار هم بودند رواشغالش کردیم .چه منظره مصفایی داشته و دور نمای زیبایی . هر چند از در یا فاصله داشت و فصل دریا هم نبود ولی می دونستم که بهمون خیلی خوش می گذره . باغ مرکبات و میوه های روی درختان به آدم چشمک می زد . صاحب دو تا خونه که دو نفر ار بر و بچه های خودمون دانشگاه بودند و با هامون نیومده بودند   ما رو آزاد گذاشته بود ه که به هر میزان که دوست داریم از میوه های این درختان  استفاده کنیم . راستش این گروه انگاری دوست نداشتن که دور از هم باشن . بیست , بیست و دو نفرمون همش کنار هم بودیم . جا برای خواب در یه خونه شاید کم نشون می داد ولی با این شور و حال و هوسی که بچه ها نشون می دادند ازشون هر کاری بر میومد . ممکن بود حتی دو طبقه و رو هم هم بخوابن که کنار هم باشن . ولی جا همچیناهم زیاد یا کافی نبود . برای خونواده هایی که مثلا می خوان حجاب رو رعایت کنند و درست درمون شبو بگذرونن شاید جا کم بود . یه هوای مطبوع پاییزی زیر نور ماه و ستاره و در میان درخت مرکبات و باغی وسیع خیلی به ما حال می داد . دلم می خواست تن و بدن یکی از همین خانوما رو لمس می کردم . می رفتم طرف یکی که تا حالا دستم بهش نخورده باشه . شیلا و رویا و مینا و ماریا و نلی رو دیگه حالشو نداشتم . فریده زن اکبر بد جوری موس موس می کرد . این رویا رو باید چیکارش می کردم معلوم نبود . از طرفی وقتی هم که تصورشو می کردم امروز معین فریده رو گاییده و من باید از پس مونده اون تغذیه کنم یه جوری می شدم . دست خودمم نبود .  شاید اگه صحنه رو نمی دیدم و یا به فردا می رسیدم این حسو نداشتم . با این حال و احوال فریده اومد سراغ من .. دور و برمو که نگاه کردم رویا رو ندیدم . نمی دونستم کجا غیبش زده . شب شده بود و خیلی می چسبید زیر نسیم پاییزی میون درختا قدم زدن و همون زیر,  پرتقال پوست کندن . در عالم خودم بودم که حس کردم یه دستی رو کیرم قرار گرفته .. وای این دیگه کی می تونه باشه . لحظاتی قبل فریده رو دیده بودم که دور و بر من می پلکید ولی به ناگهان غیبش زده بود .. ای شیطون خودش بود . رفته بود پشت درخت جلویی قایم شده دستشو گذاشته بود رو کیر من و تاریکی هوا و نور کم نمی ذاشت که من متوجه شم .  زن خجالتی اکبر خان خیلی دلیر شده بود و می دونست چه جوری با بقیه تا کنه . تا بخوام یه چیزی بهش بگم کمر بند شلوارمو باز کرد و کیرمو بیرون کشید .. چقدر می چسبه و حال میده وقتی که داری یه پرتقال تامسون گوشتی و تمیز و شیرین می خوری و یه زن تپل و حشری هم از اون زیر داره کیرت رو ساک می زنه . طوری کیرمو درازش کرده بود که اگه اونو می ذاشتم داخل شلوارم تا یه مدتی که همه ببینن رسوام می کرد . ولی دیگه این مسئله پیش همه هضم شده بود . -فریده ! رویا رو ندیدی ؟/؟ اون ول کنم نیست . -ایمان جون . هر زنی یه ظرفیتی داره . بعضی هاشون هم یه قیمتی دارن . خلاصه هیچ زنی هم نمی تونه به خودش بنازه و بگه که من فلانم و بهمانم و مثل من وفادار و متعهد وجود نداره. تازه رویا جون هم که شوهر نداره و کسی هم حق نداره بهش گیر بده .. تو هم مجردی و می تونی با هر کی دوست باشی . -فریده تو هم همون صدایی رو که من می شنوم می شنوی . ؟/؟ -آره صدای رویا میاد با یه نفر دیگه .. -ایمان جون من به نظرم صدای رویا میاد با دو نفر دیگه .. بر خوردشون طوری بود که انگاری دو تا مرد می خوان با رویا حال کنن و اون داره ناز می کنه ..... ادامه  دارد ... نویسنده .... ایرانی