ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 62

خاک بر سر این کمال بیاد که لقمه چرب و نرم و آماده رو ول کرده داره جق می زنه . نمی دونستم شاید خجالت می کشه . ممکن بود منم به جای اون بودم این حالت به من دست می داد . نباید زیاد هم گیر می دادم . اگه می خواست این جور لفتش بده احتمالا پسرام می رسیدند و من از یک تنوع بی بهره می شدم . هوا چقدر گرم و دلپذیر شده بود . زیاد هم نمی شد توی آفتاب موند . وضعیت این تیکه از ساختمون طوری بود که از همون جایی که کمال رفته بود بالای درخت می شد همه جا رو زیر نظر داشت و یا این که باید می رفتی بالای دیوار . بنابراین اگه کاملا هم بر هنه می شدم  کسی غیر اونمی تونست منو ببینه . تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم . خلاصه چهار دیواری و اختیاری وباید که بقیه به حریم ما تجاوز نمی کردند هر چند من یکی دوست داشتم که به من تجاوز شه . اونم از نوع درجه یکش . از دست این پسر خیلی خسته شده بودم . دلم می خواست با شجاعت بیاد سراغم . حرصم گرفته بود . کلا لخت شدم . و خودمو انداختم رو زیر اندازی که پهن کرده بودم . یه زیر انداز صورتی رو چمن سبز چه جلوه زیبایی به این مناظر زیبا بخشیده بود می دونستم که حسابی دل کمال رو بردم . چون مدتها بود که می خواست با من باشه . من بهش راه نمی دادم . حالا که من هوس داشتم اون واسه من ناز می کرد . کار دنیا واقعا پیچ در پیچ شده بود . چشامو نیمه باز کرده بودم و از اون فاصله به خوبی لباساشو می دیدم .. سرش لای برگها محو شده بود . دستمو دوباره گذاشته بودم رو کونم و خودمو روی زیر انداز حرکت می دادم . با این حرکت احتمالا کونمم حرکت می کرد و از اون دور یه دور نمای قشنگی برای کمال درست می کرد . نمی دونم چرا نمیومد . چشامو این بار بستم و طاقباز کردم و سرمو هم به سمت دیگه گرفتم و می خواستم با حرکاتی بهش نشون بدم که منم چقدر حشری هستم و بهش نیاز دارم . در شرایط جدید کف دستمو گذاشتم لاپام و خیلی آروم به نحوی که صدام حتی به صورت ضعیف به گوش کمال برسه ناله می کردم .  یه دستمو گذاشته بودم رو سینه و بعد دو دستی با سینه هام ور می رفتم .. چند بار به طرف درخت اشاره کردم و با دست اون پسر چش چرون بی تر بیت  رو حالیش کردم که باید بیاد سمت من . .. شایدم هوش از سرش برده وربوده بودم و باورش نمی شد که یه هیکل توپ و آماده اونو از راه دور صداش کنه .می دونستم فکر می کنه که داره خواب می بینه . ولی با یه اشاره دیگه دیدم که از شاخه های بالایی درخت به طرف پایین تر اومد و دیگه  لای شاخ و برگها گمش کردم . کاری بهش نداشتم بالاخره می رسه .  چه گرمای مطبوعی ! می ارزه که آدم در این گرمای مطبوع داغ داغ هم بشه و حال کنه اساسی . چند دقیقه ای گذشت و دیدم خبری نشد . یه نگاهی هم به بالای درخت انداختم دیدم نخیر اون بالا هم خبری نیست . نکنه بر گشته باشه خونه خودشون . حتما فکر کرده بهش میگم بره گمشه . آدم این قدر کس خل ؟/؟ یه لحظه یه سایه ای رو پشت اتاق خوابمون در اون یه تیکه حیاط خلوت دیدم که فوری خودشو کنار کشید . واقعا کس خلی رو به آخرش رسونده بود . .. دارم با دست بهش علامت میدم که بیاد این طرف . معلوم نیست منتظر چیه . هیچی نمیشه . باید خودم برم سراغش و بیارمش . بلند شدم و رفتم به همون قسمتی که اون بود . البته اون خودشو کشیده بود گوشه دیوار و منم از حاشیه طوری می رفتم که تا لحظات آخر نمی تونست متوجه من شه و اگرم سرشو بیرون نمی آورد که اصلا منو نمی دید . به نزدیکی که رسیدم دو دیواری که نسبت به هم زاویه قائمه درست کرده بودند ما رو از هم جدا کرده .. من خودمو جلو تر کشیدم و فقط کونمو به طرف اون یه تیکه فضای باز گذاشتم توی دید . یه لحظه متوجه یه جرکتی شدم .. نکنه اون فرار کرده باشه .. من دیگه با این پسر بی خایه چیکار کنم .. ولی نه این دفعه این من بودم که ترس برم داشته بود . یه چیزی کونمو قلقلک داد . یه لحظه رو به جلو پریدم .. کیر کمال بود . حسابی ترسونده بود منو . ولی خونسردی خودمو حفظ کرده بودم .. -ببخشید ار غوان خانوم . من بالای درخت کار داشتم . نمی خواستم مزاحم حمام آفتاب شما شم . -ببینم بالای درخت داشتی میوه می چیدی ؟/؟ رفتم طرفش  . فقط وسط بدنش و محل کیرش لخت بود و کیرشو انداخته بود بیرون .. رفتم جلو تر اونو که کمی عقب تر رفته بود کیرشو گرفتم دستم . ببینم اینو هم که آوردی اینجا هوا خوری . اون بالا چه میوه ای بود که می خواستی بچینیش .دست به کیرش که زدم  و محکم نگهش داشتم توی دستم شروع کرد به شق و کلفت شدن .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالیه دمت گرم فقط از این صحنه ها بیشتر درست کن مثلا ارغوان تنها بره خونه دوستش که اونم یه پسر همسن پسرای خودش داره که اونم با ارغوان سکس میکنه راستی داداشم کاری کن که ارغوان بیشتر کمالو اذیت کنه

ایرانس گفت...

سلام دلفین گلم .. خسته نباشی .. البته در بعضی از قسمتهای این داستان در صورتی که حالت یکنواختی نگیره حتما از این ماجرا ها رو وارد می کنم باید فضا و شرایط داستان رو دید که موضوعات یکنواخت و خسته کننده نشه .. ممنونم . شاد باشی ..ایرانی