ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

آبجی بد عنق من و دوستش

یه سال از ریحانه کوچیک تر بودم . خواهرمو میگم . من سال آخر دبیرستان بودم و اون تازه رفته بود به دانشگاه . با این که یه سال ازم بزرگ تر بود و هیکل با حال و تپلی داشت  ولی  ازم لاغر تر بود . فقط دو جاش از من چاق و چله تر یا دراز تر بود . یکی کونش و یکی زبونش . با این که خیلی بده یه برادر به چش چرونی خواهرش بپردازه من یکی دیگه از بس یکی از دوستان  که با خواهرش سکس کرده از ماجراهای خودش تعریف کرده بود دیگه تحریک شده دست به کارای عجیب غریبی زدم و از اسرار زیادی با خبر شدم . طوری که ریحانه متوجه نشه توی اتاقشو سیم کشی هایی کرده و سیستمو  وصل کردم به تلویزیون اتاقم و هر وقت عشقم می کشید می تونستم اون تلویزیون رو روشن کنم و خواهرمو دید بزنم .  بیشتر وقتا با لباس فانتری ظاهر می شد و گاهی وقتا هم دیگه با خودش ور می رفت . یکی دو بار هم دیدم یه چیزی رو داره به کسش فرو می کنه . تصویر زیاد واضح نبود که بتونم به خوبی ببینم که این چیز کلفت تا چه عمقی از کسش فرو میره . خواهرم خیلی بر خورد تند و بدی با هام داشت . شاید به این دلیل که خونواده منو بیشتر دوست داشتن و بهم حسادت می کرد .اون خیلی غر غرو و عنق و عصبی بود . ریحانه و سمانه با هم دوستان صمیمی بوده  از دبیرستان به اونور هم کلاس بودند.. هم کلاس دانشگاهی هم بودند و هر دو تا ترم اولشون بود . سمانه زیاد خوشگل نبود .. هر وقت میومد خونه مون یه جور خاصی نگام می کرد و منم می خواستم با نگاه کردن به اون قاپشو بدزدم و باهاش حال کنم . با توجه به این که خیلی خوش تیپ بودم و اونم همچین تیپ درست و در مونی نداشت من از این که بتونم تورش کنم اعتماد به نفس زیادی داشتم . شب جمعه ای بود و پدر و مادرم رفته بودند شمال  به مراسم ازدواج یکی از بستگان . هر کاری کرد این ریحانه که منم برم قبول نکردم . راستش می ترسیدم با این حشری بودنش یه پسر بیاره خونه . مگه من چم بود که اون بخواد  یکی دیگه رو بیاره .  تیرش که احتمالا به سنگ خورد سمانه رو با خودش آورد . حالا شد یه چیزی ولی دو تایی طوری کونشونو انداخته بودند توی دید و از اون شلوار ترکون ها پاشون کرده بودند که بر خود واجب دونستم که امشبه رو از همون دقیقه اول باشم زیر تلویزیون و کانال اتاق خواهرم . عجب چیزایی می دیدم . دو تایی شون  داشتن با هم حال می کردند . عین فیلمهای لز . بر هنه شده بودند .  افتادن رو هم . تصویر کیفیتش شفاف نبود . مثلا از کون فقط قالبشو می دیدم . روی کسشون سایه می افتاد . فقط همینو متوجه یودم که دو تایی شون یه موز گرفتن دستشون و اونو فرو کردند توی کس همدیگه .. یعنی چه هر دو تاشون اپن هستند ؟/؟ خوب دقت کردم ببینم این موزی که فرو رفته داخل سوراخ مربوط به کوس میشه یا کون که هر دو تاش رفته بود توی کس پس اون چیزایی که قبلا در مورد خواهرم دیده بودم درست بود و شک من تبدیل به یقین شد .. نتونستم نگاه کنم و جق نزنم . وقتی که آروم گرفتم و ارضا شدم حس کردم که چیزی به من نمی ماسه  . نیمه های شب صدای ناله های آرومی رو می شنیدم . بازم اون دو تا داشتن با هم حال می کردند . عجب جراتی بود که خیالشون هم نبوداز این که من خونه ام  . رفتم به اتاق خودم و چاره ای نداشتم جز این که بازم جق بزنم ولی این بار زود دست کشیدم و آبمو خالی نکردم . سردرد می گرفتم .. فکرم خیلی مشغول بود . دیگه بی خیال شده بودم . در اتاقمو باز کردم و کاملا لخت روی تختم دراز کشیدم . دلم می خواست وقتی اونا از اتاقشون بیرون میان و میرن اگه یه نگاهی به اتاق من میندازن منوببینن . خواهر فضول من اون قدر بی حیا و پر رو بود که یکی دو بار که سمانه و من داشتیم با هم جور می شدیم خودشو انداخت وسط و نذاشت که این معامله جوش بخوره می دونستم که اون اهلشه . وقتی دستمو ازرو شلوار گذاشته بودم رو کیرم اونم با کسش بازی می کرد  . از این بابت خیلی ناراحت شده بودم . خوابم برده بود . خواب می دیدم  که بیدار شدم و سمانه داره نگام می کنه ... دوست نداشتم از خواب پاشم . نمی دونم چرا هر بار که خودمو لمس می کردم حس می کردم که بیدارم . .. وووووویییییی چی می دیدم من خواب نبودم . سمانه رو می دیدم که دستشو گذاشته لای شورتش و به بدن لختم نگاه می کنه . منم دستمو گذاشتم رو کیرم .. با اشاره حالیش کردم بیاد طرف من . زبون همو خوب می فهمیدیم . زبون سکس بود . دختر قشنگی نبود و هیکلش هم لاغر بود . می تونست با بدن من خوب حال کنه . اومد روی کیرم .. در جا بغلش کردم و قبل از این که بخواد چیزی بگه اونو انداختم رو کیرم . کس تنگش نشون می داد که فعالیت زیادی نداشته . از این نگران بودم که خواهرم  کجاست و نکنه مزاحم ما بشه . در اتاقو بستم . قفلش کردم . لبای سمانه رو با لبام بستم تا کمتر سر و صدا کنه . سینه های کوچولوشو دونه به دونه میکش می زدم . از حال رفته بود .خیلی آروم بهش می گفتم . بگیر بگیرش .. ببین این بیشتر حال میده یا لز کردن -تو ازکجا می دونی .. -همه رو می دونم . حتی می دونم که خواهرم دختر نیست . ببینم کی پرده شما رو زده .. -ما با یه جا به جایی زدیم . -من که بودم . کاش می دادی به خودم این کار رو انجام می دادم . از بس کون کرده بودم همون اول افتادم رو کسش .. -جاااااااان بالاخره تونستم دوست خواهرمو بکنم ولی حقش بود که خود ریحانه رو هم می گاییدم تا زبونش این قدر دراز نباشه . .. واااااااییییییی .. ریحانه پشت در بود . -درو باز کن رامین می دونم اونجایی می دونم تو و اون رفیق خائنم دارین با هم حال می کنین . ازت انتظار نداشتم سمانه .. زیر گوش سمانه گفتم من میرم الان بر می گردم دوباره در حالت قبل قرار می گیریم . کلید رو از زیر در انداختم بیرون و سریع بر گشتم سر جام و در حالت قبل .. -سمانه تکون نمی خوری .. کونت رو سر کیرم باشه .. از اون طرف فریاد زدم چته ریحانه .. اون کلید رو بگیر در رو باز کن تشریف بیار داخل .ببین من و سمانه داریم با هم درس کار می کنیم .  داریم تست کنکور می زنیم . ریحانه طوری با خشم در رو باز کرد که نزدیک بود اونو بشکنه . .. لامپ رو هم روشن کرده بودیم تا همه چی رو به خوبی ببینه .. -رامین  خفه شو .. دیوونه این چه کاریه .. زود باشین عوضی ها از هم جدا شین . -چیکار کنم تو که به ما نمی رسی آبجی .. مجبوریم از دوستان کمک بگیریم -سمانه اینه رسم رفاقت ؟/؟ -ریحانه جون من هنوزم رفیقتم ولی اونم داداشته . -راست میگه ریحانه .. چه اشکالی داشت با کیر داداشی خودت از خط خارج می شدی . -سمانه خیلی بی مرامی . به رامین  گفتی که منم دختر نیستم؟. -باور کن اون از قبل می دونست . -راست میگه خواهر جونم . یه تیکه از فیلم عملیات اون و سمانه رو که ضبطش کرده بودم که نشون می داد اونا بی پرده اند رو گذاشتم تا ببینه . .. -ببین خواهرم اینا همه دلیل و مدرکیه واسه این که سمانه جون نامردی نکرده .. اگه این فیلمو مامان ببینه خیلی غصه می خوره . -خفه شو رامین  .. زیر گوش سمانه گفتم عزیزم من می خوام خواهرمو بکنم و روشو کم کنم . تو اگه دلشو نداری برو بیرون بعد بیا .. -نه .. من همین جا کنارت می مونم . واسه چی حسادت کنم . شما هم خون هستین . من که رفتم خونه ام شما دو تایین که کنار هم می مونین . پاک ریحانه روگیجش کرده بودم . حالش بد جوری گرفته شده بود . رفتم طرف خواهرم .حالا دیگه از موضع قدرت باهاش بر خورد می کردم . نمی ذاشت همون دو تیکه لباسی رو که تنشه درش بیارم . -کاری نکن که تو رو با لباست با هم جرش بدم . دست و پا زدن اون فایده ای نداشت . اونو انداختم رو زمین و اون قدر خسته و بی جانش کردم که خیلی راحت لختش کردم . -سمانه چشاتو ببند . -اتفاقا دارم حال می کنم . کیرمو گرفتم روبرو چشای ریحانه . -ببین حالشو ببر از این به بعد تو رو با این بیمه می کنم . یادت باشه از ماه دیگه قرص ضد بار داری بخوری که من دوست ندارم آبمو حرومش کنم . ولی تا اون موقع می ریزم توی کونت یا روی تنت یا توی دهنت . با تو هم هستم سمانه . تو هم باید قرص بخوری . احترام مهمون هم واجبه . سمانه جون کنار آبجی مون دراز بکش . من باید عدالت رو بین شما دو تا رعایت کنم . کس خواهرم تنگ تر از کس سمانه نشون می داد . هیکلش هم توپ تر بود -ریحانه خیلی خیسه . تو واسه چی از زیر این کیر در میری .آبجی . از این که ببوسمش بدش میومد . لبامو گاز می گرفت . -هر چی از این کارا بکنی خواستنی تر میشی خواهرم . دوستت دارم . دوستت دارم . کیرمو کشیدم بیرون و لای سینه هاش خیس کردم . -سمانه آماده باش .  ظاهرا ریحانه دیگه آب بندی شده بود . همونجا دراز کشیده  منتظر نوبت بود . -بیا برات ساکش بزنم . بیا رامین  جون . بذارش توی دهنم . اونجا خیلی حال میده ... خیلی .. -دهن تو هم خیلی حال میده و داغه . حسادت رو در چهره خواهرم می دیدم . ولی کیرم دیگه رفته بود توی دهن داغ سمانه .. تازه رو سینه های خواهرم خالی کرده بودم واسه همین تا می تونستم دهن سمانه رو گاییدم و بالاخره سیرابش کردم .. حالا دیگه نوبتی هم که بوده باشه باید این دو تا دختر رو ار گاسمش می کردم . دهنمو اول انداختم رو کس خواهرم و با کس لیسی و میک زدن اونو سر حالش کردم و بعد هم نوبت سمانه بود . سه تایی رفتیم تو رختخواب و توی بغل هم خوابیدیم . چقدر من و ریحانه صمیمی شده بودیم . این سکس بود که یک پیوند با شکوه اخلاقی بین ما ایجاد کرده بود . صبح  سمانه رفت خونه شون .. من و ریحانه مثل نو عروس دومادا همو بغل زده بودیم و اون از روزایی می گفت که چشم دیدن منو نداشت ولی حالا براش شده بودم مظهر عشق و هوس . -داداش حالا بیا ر اون کیرت رو بذار توی دهنم می خوام بهت نشون بدم که خیلی بهتر از سمانه می تونم ساک بزنم و با لذت آبتو بخورم .. دیگه اونو نمیارم این جا .. تو هم حق نداری با اون باشی . -فدای تو همسر خوشگل من .. خواهر ناز من .. معشوقه من .. با این حرفا دل آبجی ریحانه رو خوش می کردم که اون تنها دوست دختر منه ولی می دونستم که سمانه از اون نا قلا هاست و یه جایی جور میشه که بازم از خط کسش عبور کنم . تازه هنوز کونشو نکرده بودم . .. پایان ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

sia گفت...

مرسی. خوب بود ولی جزییات سکسش کم بود و اگه عقبو هم میکرد بهتر میشد. بهرحال دمت گرم.

ایرانی گفت...

ممنونم سیا جان از همراهیت .. البته می خواستم زود تر تموم شه که لااقل در این یا اون ساعت منتشر شه . مثل فر داشب که عیده و منم با این مشکلات اخیر امسال نتونستم زیاد مطلب بنویسم و بیماری همسرم و در گیریهای شخصی و ....بازم همین قدرشو هم فکر می کنم معجزه ای شده و هست که می تونم یه چیزی بنویسم . با درود به این که این روزا همراه خوب منی ...ایرانی