ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 12

اون شب  با خواهرام بر خورد ملایم تری داشتم و اونا از این تغییر رفتار من کلی هم تعجب کرده  بودند و علتشو نمی دونستن برای چیه . حالم یه جوری شده بود . راستش دلم می خواست نیمه شب می شد و اونا دور از چشم من بازم فیلمهای سکسی میذاشتن . تا یه حدی با این کارشون موافق بودم ولی نه این که بخوان به شوهرشون خیانت کنن و از اصول و  قانونی که باید متعهد به اون باشن پاشونو اون ور تر بذارن . دیگه کاری نداشتم به پریزاد و پریناز که چی دارن میگن . اونا هر کی رو که به یادشون میومد سر به سرش می ذاشتن . از همینا یی که دور و برمون بودن رو میگم . بیشترش هم به قسمتهای حساس بدنشون کار داشتند . از بس حرف این چیزا رو زده بودند ذهن منو هم آشفته کرده بودند  . چه جوری می خواستن با این شرایط کنار بیام معلوم نبود . خیلی دلم می خواست بدونم اونا چیکار می کنن . این بار یه فیلم ماساژو گذاشتن . بازم خودمو کشیدم پایین تر . یه مردی پس از ماساژ یه زنی رو می گایید تمام حرکات مالشی همش وسوسه انگیز بود . چه حسی به آدم دست می داد معلوم نبود . دلم می خواست همون لحظه پا می شدم می رفتم پیش مهدیس و بهش می گفتم که منم حاضرم که با شی میل ها باشم . یا این که اونا منو بمالونن و کاری با هام نکنن . فقط دستاشون روی کسم کار کنه .. ولی لذت بدون لمس کیر فایده ای نداره .اونا مرد نیستن . پس نمیشه گفت که من به  مهران خیانت کردم . چرا این قدر تحملم کم شده . دیگه نتونستم و نخواستم به فیلم و ادامه اون نگاه کنم . کسمو آروم رو تشک می کشیدم . برای خودم متاثر بودم . تا صبح راه زیادی بود .اگه  نتونم مهدیسو ببینم .. اون وقت باید چیکار کنم . از این پهلو به اون پهلو می کردم . همش به این فکر می کردم که کی صبح میشه و من یه جوری خودمو خلاص کنم . می دونستم این دو تا خواهر از بس شب زنده داری می کنن صبح رو تا چند ساعتی بیشتر می خوابند . بهترین موقع همین بود که اوایل صبح بزنم به چاک.. یکی دو ساعت قبل از رفتن حسابی به خودم رسیدم . خنده ام گرفت . پریسا .. پریسا .. نبینم این قدر پریشون باشی . اونا که مرد نیستن داری این قدر حساسیت نشون میدی . ولی باید خودمو خوشگل و تمیز می کردم .. نه ..نه ...عزیزم مهران خوبم .. باور کن شی میل با یک مرد فرق داره . به جون مهرزاد من نمی خوام خیانت کنم . برای  دور شدن از انحرافه که دارم این کارو می کنم . می دونم که اگه شرایط منو بدونی با این کارم موافقی ... خودمو دلخوش می کردم و توجیه .. می دونستم که مهران دوست نداره که جز اون با هیشکی دیگه حال کنم . حتی اگه یک زن باشه .. صبح پا ور چین پا ور چین طوری که اونا رو از خواب بیدار نکنم از سوئیت خارج شدم ... مهدیس هم بیدار بود .. ازم دعوت کرد برم داخل .. شوهرش مرد خوش مشربی بود .. مهدیسو کشیدم گوشه ای و گفتم اگه یه وقتی صبح خواستی بری واسه ماساژمنم هستم .. -ببینم خشک یا تر .. پدر و مادر دار یا بی پدر و مادر ... -یه چیزی باشه که به تن آدم بچسبه و به دل آدم بشینه -آفرین دختر خوب حالا داری میفتی توی خط . باشه الان یه چیزی بخوریم و بعد با این آقا مهیار جونمون خدا حافظی کنیم و بریم -ببینم اگه اون تو رو ببینه که لخت روی تخت دراز کشیدی و یکی تو رو می مالونه چی  .. -اولا که شی میلها تیپ و هیکل خانوما رو دارن در ثانی  مگه ما می خوایم بریم حموم عمومی که هر کی که از راه رسید اول وارد صحن حموم شه ؟/؟.. می خواستم بهش بگم یه جایی باشه که خصوصی باشه روم نمی شد .  خیلی حرفا داشتم با هاش بزنم . شده بودم مثل اون وقتی که تازه می خواستم از دواج کنم . نه تجربه سکسو داشتم و نه این که اطلاعی از چند و چون کارایی که باید بکنم . دیگه از این دوستان صمیمی و خیلی خودمونی هر کی رو که گیر می آوردم سوال پیچش می کردم . هیجانم زیاد شده بود . -ببین عزیزم اینجا مثل ایران خودمون نیست که اگه یه کیر خلافی رو داخل یه کسی ببینن فوری بچسبن به شلاق و سنگسار .. هر کاری که می کنی بکن فقط تجاوز نکن ..ولی یه سری کاراست که مقررات خودشو داره . دل تو دلم نبود .. ببین پریسا دوست داری تا آخرش بری یا نه .. -یعنی اون شی میله حالشو بکنه ؟.. -اون اول ماساژت میده خونو که به جریان انداخت تو خودت هم حال می کنی طوری خواب به چشت میاد که وقتی کیرشو بکنه داخل کست یه خواب شیرین میاد به چشات .. میری به یه دنیایی که دوست نداری بر گردی به این دنیا .. .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی