ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 30

عباس خیلی قشنگ و به نرمی و هوس آلوده در حال میک زدن کس من بود .. طوری دو تا لبه کسمو بازش می کرد که وقتی  به زبون و جفت لباش استراحت می داد دو تا لبه ها به روی هم  یه جوری تماس می گرفتن که دوست داشتم همین جور جیغ بکشم . گذاشتم هر جوری که دوست داره باهاش بازی کنه و میکش بزنه . دیگه به اون به چش یه بزرگ تر و این که اختلاف سنی زیادی با هاش دارم نگاه نمی کردم .  دیگه  آروم آروم خودمو روی تخت ولو کردم و دستا و پا هامو به یه شکل به دو طرف بازشون کردم . اون دیگه  به جو و فضای این جا عادت کرده بود . حالا دلیرانه تر با هام حال می کرد . دستشو رو کسم حرکت می داد .. سرشو بالا گرفت و بهم گفت خوشت میاد ؟/؟ نگاش کردم و با چشام خندیدم . اومد رو من .  -عباس جون زود باش زود تر من اونو می خوام . همون سرخ شده ای که سرخم کرده .. وقتی این حرفو زدم عین غلامان حلقه به گوش من عمل کرد . دیگه راستی راستی فراموش کرده بودم که یه مدتی شوهر داشتم و ازم جدا شده . یه حس تازگی و آزادگی عجیبی داشتم . این که می تونم برای خودم زندگی کنم . عبایس رو من خم شده بود و همراه با گاییدن من لبامو می بوسید . از بوسه های اون لذت می بردم .  یه دستمو دور گردنش گذاشته  و با دست دیگه ام آروم با موهاش بازی می کردم . کیرش داخل کسم قفل کرده بود ..  داشتم به این فکر می کرد م که من اونو از راه به در کردم یا اون بود که تونست  به چنگم بیاره .  حالا دوره زمونه ای شده که دیگه مسئله تفاوت سنی بین دختر پسرا حل شده . کسی دیگه  در این اندیشه نیست .. یواش یواش  حرکاتشو تند تر و تند تر کرد . طوری منو به هوس آورده بود که با لبام سبیلشو میذاشتم تو دهنم و اونو میکش می زدم . سرمو آوردم بالاتر و این بار دستامو گذاشتم  دو طرف کونش و می خواستم با یه دستم  کیرشو لمس لمس کنم . با این که خودمو کمی بالا کشیده بودم ولی نتونستم به کیرش دست بزنم . دوباره دراز کشیدم . خودمو در بست گذاشته بودم در اختیار اون . -عباس جون ازت می خوام همین جور محکم وایسی و محکم منو بکنی . همون جوری که   محکم حکم صادر می کنی ..  . با چشاش می خندید . با چشاش التماس می کرد . با چشاش هوسشو نشون می داد .با چشاش داشت داد می زد که منو شکست داده . ولی با همون چشاش فریاد می زد که تسلیم من شده .. چه دنیایی بود دنیای چشاش ! شراره شراره فقط به سکس فکر کن .. فراموش کن که می خوای به جریزه رویاهات به سر زمین تنهایی بری . تا کسی باهات کاری نداشته باشه . تا کسی رو تو منت نذاره که یک زن مطلقه ای .. که همه رو تو یه نظر دیگه ای دارن . دستشو گذاشت زیر بدنم و منو بر گردوند و دلش می خواست کونمو ببینه  و باهام سکس کنه . چون فقط با اون قسمت بازی می کرد .. منم خیلی خوشم میومد .. خیلی راحت تونست منو به ار گاسم نزدیک کنه .. انگشتشو گذاشته بود روی سوراخ کونم و با اون ور می رفت  . -عزیز.. یه خورده اونو بکنش تو کونم .. خوشم میومد .. ولم نکن .. زود باش .. زود باش . داری چیکار می کنی .. نصف انگشتشو کرد  توی کونم .. -عباس زود باش کسم می خاره .. کونم منتظره .. خسته اش کرده بودم ولی اون با لذت به کارش ادامه می داد .. بوی خونو  توی دهنم حس می کردم از بس لیامو گاز گرفته بودم .. این بار دیگه آخرین فشار ها و ضربات قبل از ار ضا شدنم بود که داشت رو من پیاده می کرد .. منو ارضام کرد .. بازم یه حالتی بهم دست داده بود که انگار هیچ فکر منفی به ذهنم راه پیدا نمی کرد و هیچ انرژی منفی هم تو وجودم رخنه نمی کرد . یه حس قشنگ فراموشی برای چیزای بد .. چیزایی که آدمو نسبت به زندگی بد بین می کنه . ریسک عجیبی کردم ازش خواستم که توی کسم خالی کنه . -مطمئنی ؟/؟ -آره من تشنه شم . طالبشم . من می خوام . هر کی خر بزه می خوره پای لرزش .. حس می کنم درونم نیاز داره .. نیازه به آب تو .. به این که بتونم نهایت لذتو ببرم . می خوامش .. می خوامش . بدش به من .. لذتو بده . عشقو بده .. دو طرف کونمو نگه داشته و اونو دور کیرش می گردوند . این جوری خیلی داغش کرده بود و آبشو توی کسم به راه انداخت .. دقایقی بعد کیرشو توی کونم حس کردم . اونم مثل هر مرد دیگه ای واسه کون هیجان زده بود . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی