ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 58

نادر ول کن نوشین نبود . زن سختش بود از این که اون همه جا به دنبالش باشه و با دلسوزیهاش این بهونه رو داشته باشه که زیاد دور و برش باشه . چند بار می خواست به اون بتوپه ولی یادش اومد که چقدر به دردش خورده و ممکنه در آینده هم با اون کار داشته باشه . بعد از تعطیل شدن کلاسها این نوشین بود که حس می کرد نیاز به یک همراه داره . یکی که باهاش حر ف بزنه یا به حرفاش گوش بده . از رانندگی هراس داشت . چون نمی تونست تمرکز کنه .. از نادر می خواست که اونو نزدیک خونه اش پیاده کنه . تا واسش دردسر درست نشه . هر چند ناصر بیشتر وقتا بود سر کار و یا با نلی وقت می گذروند . ناصر به نوشین اعتماد داشت ولی  حس کرد که نادر جنسش خرده شیشه داره . یه بار که اومد دانشگاه  تا خودش نوشینو بر گردونه خونه در مسیر مخالف اون و نادر رو با هم دید که دارن با ماشین نادر میرن .. تا بخواد دور بزنه و خودشو از شر ترافیک خلاص کنه و به اونا برسه گمشون کرد . واسه نوشین زنگ زد و موبایلش خاموش بود . خشم و تعصب اونو دیوونه اش کرده بود . اگه در اون لحظه اون دو تا رو با هم می دید هر دو شونو به باد کتک می گرفت . نوشین احمق چند بار باید بهت بگم که من از این صمیمیت بازی ها خوشم نمیاد . من مردا رو می شناسم و از نگاههای این پسره هم خوشم نمیاد . اون یه آدم عوضی و هیز و زن بازه .. به طرف منزل رفت .. به نزدیک کوچه که رسید نوشینو دید که داره پیاده میره -سوارشو .. بهت میگم سوار شو -چه خبرته ! نوشین سوار شد . -ببینم مگه من صد بار بهت نگفتم که با این پسره هیز بد چشم نپلکی . انگاری تو گوشت فرو نمیره . یه چیزیت میشه . مثل این که خودت بدت نمیاد -حرف دهنتو بفهم ناصر نذار من ناگفتنی ها رو بگم . -منظورت چیه . هرچه می خواهد دل تنگت بگوی . آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است -خبلی پررویی ناصر . دستتو بکش . نوشین جوش آورده بود . ولی می خواست خیلی خونسرد کاراشو پیش ببره دلش می خواست طوری اونا رو غافلگیر کنه که دیگه شاخ و شونه های شوهرش بشکنه و فرصتی برای عرض اندام نداشته باشه . ولی از این می ترسید که  فرصت اصلاح ناصر از دست بره . اون هنور کورسوی امیدی داشت به این که شوهرش اصلاح شه ولی هر لحظه که می گذشت نا امید تر می شد . ناصر حس کرد که کمی تند رفته و شاید با ملایمت بیشتری می تونست این حسشو کنترل کنه و با روش بهتری نادر رو از نوشین دور نگه داشته باشه .. وقتی رسیدن خونه هنوز لباس در نیاورده  مرد زنشو بغل کرد . نوشین می خواست خودشو از دست شوهرش خلاص کنه . از این که دست  ناپاک همسرش بهش بخوره چندشش می شد .. ولی نمی تونست خودشو از پنجه های مردونه و قدرتمند ناصر نجات بده -دست از سرم بر دار . -می دونم نوشین کمی تند بودم . من بهت اعتماد دارم . مهم همینه ولی باور کن اون پسره یه هدفی داره . خب بره دنبال دخترای مجرد . اصلا چرا دور و بر توست .. نوشین سکوت کرده بود . واسش مهم نبود که ناصر در مورد نادر چی میگه . اون فقط به شوهرش و نلی فکر می کرد . ناصر فکر کرده بود که با یک سکس می تونه به همه چی خاتمه بده .. ولی نوشین خیلی سرد با این قضیه بر خورد کرد . وقتی شوهرش اونو بغلش کرده و غرق بوسه اش کرده بودتصور می کرد که اون حکم نلی رو داره که در آغوش ناصر جا گرفته . شاید شوهرش ساعتی پیش با نلی بوده ..حالا اثر همان آغوشو گذاشته توی بغلش .. حالش داشت بهم می خورد . از این که تن برهنه شو در تماس با بدن لخت شوهرش قرار بده حس خیلی بدی داشت ولی مجبور بود دندون رو جیگر بذاره و این شکنجه رو تحمل کنه -نوشین خیلی سرد و بی روحی . من باید حال اون پسره رو بگیرم . از تو انتظار بی خود دارم . مرد کارشو کرد . نوشین همسرشو خیلی پر حرارت می دید . شاید این از اثرات آرامش و خوشی در کنار نلی بودن باشه که اونو این جور سر حالش کرده .اگه دوستش داشته چرا باهاش از دواج نکرده . حالا چطور راضی میشه که اونو با نیما ببینه . این چه جور دوست داشتنه ! اون شب تا صبح خوابش نبرد . روز بعد کلاس نداشت . از اون طرف نادر از تعطیلی بدش میومد . چون اون جوری دیگه نمی تونست نوشینو ببینه . دلش واسش تنگ می شد ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی