ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عجب بله برونی ! 27 (قسمت آخر)

-بچه ها ببینین این افشید چه جوری داره حال می کنه .. مامان داشت به خودش می گفت .. افسر : چی میگی مادر شوهر ندید بدید .. -مادر زن کیر ندیده تویی که الان منتظری کی  کیر پسرم آزاد میشه که بتونی  بقاپی . فکر دخترت عروس گلم باش . ما برای خودمون که مجلس نگرفتیم . برای بچه هامونه . البته این یه تیکه رو داشتن با هم شوخی می کردند . بی حاشیه تر از همه اینا افسون بود که زیر کیر پدرش داشت دست و پا می زد  . که اونم یواش یواش داشت صداش در میومد . -اووووووههههههه بابایی .. بابایی .. چقدر با حال بودی من تا حالا نمی دونستم . -عزیزم این که نمی شد من هر وقت دلم می خواد بیام و با تو ور برم . حالا که به سن رشد و قانونی رسیدی من بر خودم لازم دونستم که به دخترم حال بدم . - متشکرم بابایی -خواهش میشه افسون جون .. زیر چشمی یه نگاهی به عشقم انداختم تا ببینم شرایطش چه جوریه . آیا از ته دل این حرفا رو می زنه یا این  که راستی راستی داره حال می کنه .. ولی ظاهرا داشت لذت می برد . چرا که لذت نبره . یه دختری که باید عمری رو با یه مرد سر کنه به ناگهان در یک شب سه تا کیر نصیبش میشه . اونم بی دردسر و با رضایت هر سه تا مرد .  این برای منم وجود داشت که در این شب بله برون صاحب سه تا همسر بشم ولی شگفتی اون برای افسون بیشتر بود و می تونست لذت و هیجان بیشتری داشته باشه .. افسون هم کارشووارد بود . زیر چشمی داشت نگام می کرد می خواست بدونه که من تا چه حد دارم از مادر شوهرش  که مامان افشید من بشه لذت می برم . در یکی از این دفعات کیرمو که به اوج شق بودنش رسیده بود از کس مامان بیرون کشیده اونو از همون فاصله روبروش قرار داده و چند بار بالا و پایینش کرده مانور دادم که یعنی بیا و ببین که از این معرکه تر نیست و از مال پدرت خیلی تازه تر و سر حال تره .. اونم رو آس من دلو خوشگله رد کرد . خودشو کمی کنار کشید تا کیر باباش از کسش بزنه بیرون . و با کف دستش چند بار محکم زد روی کسش و اونو از وسط بازش کرد و انگشتشو آروم فرو می کرد داخلش و در یک حالت استریپ تیزی قصد داشت کسشو نشونم بده . متوجه منظورش شدم . می خواست بگه که من دارم کس گنده مامانو می کنم که در مقابل کس تنگ اون حال نمیده .. من که داشتم با مامان حال می کردم ولی اینو که درست نشون می داد .. با این حال من و افشید جونم رسیده بودیم به اوج هوس .. -افشین عزیزم اگه بدونی امروز چند بار تونستی مامانتو سر حالش کنی ؟/؟ -همیشه از این کارا می کنم . مامان ! بابا داره خاله رو میگاد تو احساس حسادت نمی کنی ؟/؟ -برای چی ؟/؟ ما که اینجا هیشکدوممون با هم غریبه نیستیم . باید یاد بگیریم که این صمیمیت و تفاهم فامیلی رو حفظ کنیم . حالا با هم یه کری هایی می خونیم اون دیگه مسئله اش جداست . -فدای تو و اون کری خوندنات بشم مامان . اون طرف که بابا سرشو گذشته بود رو کون گنده خاله جون و اونو از وسط بازش کرده بود و زبون پهنشو همین جور داشت رو کس خاله جون می کشید .. هوس کرده بودم که کیرمو فرو کنم توی دهن خاله . مامان که لحظاتی پیش جیغ کشیده و یک بار دیگه آب کسشو خالی کرده بود روزمین غلتیده و به من نگاه می کرد .. خیلی خوب پسرشو می شناخت .. -افشین جون اگه دلت می خواد برو . هر وقت باشه مادر باید هواتو داشته باشه . هر چند دلم می خواد تو بیشتر با من حال کنی .. دور و بر کون مامان از آب کیر من سفید بود . همچین کونشو ار وسط باز کرده کرده  بودم  که تا پنج دقیقه تمام فقط داشت جیغ می کشید .. این بار کیرمو کردم توی دهن افسر تا بقیه آبمو میل کنه .. این همسر آینده ام افسون هم بد جوری داشت بلبل زبونی می کرد . بازم صد رحمت به عمو افروز .. یا همون پدر زنم که در حال گاییدن افسون بود .. اون به من گفت که برم کمکش تا دو نفری افسون رو بکنیم .. . -افشین جان هر وقت باشه تو داماد ما هستی و دیگه باید به این دخترمون دو سرویس کار کردن در آن واحد رو هم یاد بدیم -بابا یاد گرفتن نمی خواد من استعدادم خیلی خوبه .. از این طرز حرف زدن افسون خوشم نمیومد . .. با خودم گفتم صبر کن دو تایی بکنیمت همچین یادت بدم که چه جوری رعایت منو بکنی .. هر کاری کرد این عمو جان که برم کس دخترشو بکنم گفتم نه عمو فعلا حسش نیست . فعلا عشق کون کردن دارم . رفتم پشت افسون قرار گرفتم .. -بابا این خیلی بی رحمه . کونمو جرش میده -دخترم هر گلی بزنه بر سر خودش زده . اون که نمیاد واسه خودش درد سر درست کنه . باید یاد بگیری که چه جوری حرف شوهرت رو گوش کنی . صورت عمو رو بوسیدم و گفتم فدای تو عمو جان . عمو از زیر کس می کرد و منم از بالا کیرمو به سوراخ کون افسون فشار می دادم . با این که بار ها کونشو گاییده بودم و نباید زیاد سختی می کشید ولی طوری بهش فشار آوردم که جیغش رفت آسمون و پس از چند دقیقه که دید گریه و زاری فایده ای نداره  ساکت شده دندون رو جیگر گذاشته بود .. -افسون حیف که من دیگه آبی ندارم واسه خالی کردن . دیگه آب از کمرم حرکت نمی کنه . هر چی داشتم رو مامان جونم خالی کردم . -منم آب کسمو ریختم رو کیر بابا .. کم نمی آورد . ولی حرفای من کوبنده تر بود . با دوتا انگشت شستم کونشو به پهلو ها باز کرده تا چین های حلقوی کونشو در قسمت بیرونی بهتر ببینم . با این که خیلی خسته بودم ولی افسونو ولش نمی کردم -پسر تو هنوز سیر نشدی ؟/؟ بنازم به این اشتهات . .. واسه دقایقی بعد همه مون رو زمین ولو بودیم . قرار گذاشتیم که از اونجا بریم به خونه عروس بقیه مراسمو اونجا انجام بدیم .. اونجا یه خورده از خودمون پذیرایی کردیم . ولی بیشتر به تن و بدن هم دست می زدیم تا بخواهیم همدیگه روبکنیم . از همه چی حرف می زدبم جز همون مهریه و خرج عروسی و این چیزا . انگاری که  بزرگترا واسه خودشون این مجلس بله برون رو بر گزار کرده بودند . قرار عقد و عروسی گذاشته شد و بازم جای شکرش باقی بود که قبول کردند که شب اول عروسی من و زنمو با هم تنها بذارن . ولی نمی دونم در مورد ماه عسل چرا زیاده از حد داشتن مشورت می کردن . .. رو کردم به افسون و گفتم عزیزم .. مگه در خواستگاری های دیگه در مورد ماه عسل حرف می زنن . -نهههههههه من خسته شدم .. خوابم گرفت .. افسر : من موافقم ماه عسلو بریم مشهد .. اون سه تای دیگه هم موافقت خودشونو با رفتن ماه عسل به مشهد اعلام کردند . روکردم به اونا و گفتم من و افسون دوست داریم بریم طرف اصفهان و شیراز این برای شما چه فرقی می کنه .. افسر : ببین داماد گلم رای با اکثریته . جامعه دموکراسی به این میگن . درسته .. ما 4 تا می گیم مشهد شما دو تا میگین اصفهان و شیراز .. -مگه شما هم می خواهین بیاین ..؟ -مگه به شما دو تا تنهایی خوش می گذره ؟! حوصله تون سر میاد .. ولی عجب عسلی بشه داماد گلم .. عسل عسلتو بخورم .. ظاهرا دیگه چیزی نمونده بود که در موردش صحبتی بشه . یعنی اونا دیگه نمی خواستند در مورد چیزی حرف بزنن .. عجب بله برونی شده بود ! .. پایان ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

sia گفت...

با سلام و خسته نباشید..
میگم ایرانی جان، لطف کن از اینجور اسمهای شبیه هم واسه داستانا نزار.. گیج گیج شدم.. داستانو تموم کردم ولی هنوز نفهمیدم کی به کی بود، همش قاطی میکردم. ولی خداییش داستان باحالی بود.
مرسی..

ایرانی گفت...

حق با توست سیا جان .. راستش من از بس از اسامی تکراری استفاده کرده بودم می خواستم در این داستان یه تنوعی داده باشم گفتم حالا یک بار برم به فرهنگ اسامی و چند تا اسم انتخاب کنم . راستش خیلی ها شو خودم برای بار اول بود که می شنیدم و تا یه مدتی خودمم قاطی می کردم اصلا کسی حالا اسمشو افشید نمی ذاره و منم اولین بار بود که می شنیدم . ممنونم از این که مثل همیشه با من و همراه داستانهامی . دست گلت درد نکنه . با احترام : ایرانی