ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماجراهای مامان زبل 90

من و ماه منیر روی تخت دراز کشیده فرزان اومد سراغ من و کامیار هم رفت رو ماه منیر و فیروز و احترام هم به صورت عادی روی یه تخت دیگه نشسته بودند و معلوم بود که حوصله فیروز سر رفته و معلوم نبود که این احترام واسه خودش داره چی میگه . مشخص بود که اعصاب فیروز خرد شده وهمین جوری  به یه گوشه ای خیره شده و با حسرت داره ما رو نگاه می کنه . متوجه بودم که ماه منیر داره به کامیار میگه که بهتره از تن و بدن احترام تعریف کنی تا اونم یه جورایی بیاد توی خط و راه بده . این جوری لذش بیشتره . هر چند پسرا رو قبلاآب بندی کرده در مورد احترام با هاشون حرف زده بودیم . با این حال می ارزید که دوباره هم سفارششون بکنیم . منم به فرزان گفتم که اونم تعریف بکنه . با این حال دوست داشتم دقایقی رو با من ور بره به اندازه کافی به من حال بده و بعدا این کار رو انجام بده . چیکار می کردم . نمی شد که از خودمون بگذریم . پسرا روغن  ماساژ رو به مقدار کمی روی پشت وتنمون مالیدند و از سر شونه ها شروع کردند اومدن پایین تر متوجه احترام بودم که چه جوری داره ما رو نگاه می  کنه . با توجه به این که شریف اونو گاییده بود و موتورشو به کار انداخته بود می دونستم که بازم تحریک میشه . کامیار : احترام خانوم تا حالا کسی بهتون گفته که هیکل بیست و توپی دارین ؟. جون میده که یک ماساژور با لذت اونو ماساژ بده . فرزان : اتفاقا منم می خواستم همینو بگم که کامیار پیشدستی کرد و گفت . اصلا جوانان امروز این تن و بدنها رو ندارند . شما خانوما ی خوش بدن و جوونای دیروزی که بدن تمیزی دارین و من می دونم که با این بدنها تون می تونین به خیلی جا ها برسین . ..فرزان داشت کس شر می گفت . به خیلی جا ها برسین گفتنش دیگه خیلی بی مورد بود . از طرفی کامیار هم شروع کرد به ادامه حرفای قبلی خودش . واقعا حیفه که این فرم و این قالب خراب شه . احترام که گر گرفته صورتش سرخ شده بود گفت اتفاقا من هم نشسته ام تا ببینم چیکار می کنین . واقعا لذت بخشه که من این حرکات شما رو می بینم . دوست دارم ابن تجربیات شما روی دوستام پیاده شه . شما پسرای خوبی هستید و واقعا زحمت می کشید . فیروز خودشو به احترام نزدیک کرده بود .   فرزان رو  من سوار بود و در حال ماساژ دادن من . برای همین نمی تونستم کیر اونو به خوبی ببینم . اما کیر کامیار داشت می ترکید . عین خیمه چادر رو به جلو حرکت کرده بود . اگه به خاطر احترام نبود همین  حالا شورتشونو پایین می کشیدند و اگه اونا این کار رو نمی کردند ما خودمون براشون انجام می دادیم . حریصانه به اون نگاه می کردم . دو تا پسرا در حال مالوندن من و ماه منیر بودند . ماه منیر : پسرا ما که خوشمون میاد اشکال نداره که لذت خودمونو با آه و ناله نشون بدیم . -چه اشکالی داره ! هر جوری دوست دار ین نشون بدین . ماه منیر شروع کرد به ناز و ادا نشون دادن و همون حالتایی که یک زن در هنگام کس دادن نشون میده ولی با یک درجه کمتر . احترام ماتش برده بود . -احترام جون مگه چی شده . منیر جون خوشش میاد داره حس خودشو می ریزه بیرون . تو هم اگه بری زیر دست این پسرا همین  حس و حالو پید ا می کنی . این پسرای ورزشکار مجوز مالوندن دارن . کارشون هم شرعیه و تو می تونی خیلی راحت خودتو بدی به دست اونا . قبلا هم بهت گفتم ما که میریم دکتر زنان محرم ما هستند . جسارتا حتی شورتمونو می کشیم پایین و پزشکا به اون قسمت از بدن ما که نا محرم اجازه نداره دست بزنه دست می زنن . این آقایون هم از اونجایی که کارشون شفا و درمانیه میشه گفت اونا هم محرم ما هستند . احترام ماتش برده بود . خودمم باورم نمی شد که تونسته باشم این جوری مخ احترامو به کار گرفته باشم . هر چند شاید این اون بود که داشت ما رو رنگ می کرد و می دونست که این کارایی که داریم می کنیم به نوعی جنده بازیه . -آخخخخخخخ فرزان .. فرزان جوووووووون بمال روی این کووووووووون .. فکر کنم لا به لاش یه خورده چربی جمع شد ه . .. -اشی جون میشه شورتو در آورد ؟. -ببینم مجوز وزارت بهداشت جمهوری اسلامی رو داری ؟/؟ -آره عزیز دلم ما کارمون همه شرعیه .. -فدای دین و ایمون تو . از اون طرف ماه منیر هم که دیده بود من دست به کار شدم به کامیار گفت که اونم دوست داره شورتشو در بیاره . اگه احترام مخالف می بود می تونست در جا پا شه و بره ولی مات و مبهوت همچنان داشت به ما نگاه می کرد و می دونستم که داره لذت هم می بره .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی