ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

چهار بر یک

من در داستان مامان جون و خرید عید از خاطره تلخ کودکی خودم  گفتم بودم . از بابای آخوندم که از بس به دنبال ارشاد مردم و کار خیر بود به زن و بچه اش کمتر می رسید و از اون وقتی که صفدر سگ سبیل اومده بود و دم عیدی ننه مونو گاییده بود و واسش چند دست شورت وسوتین و پیر هن آورده بود . خیلی دلم می خواست انتقام خودمو می گرفتم . وقتی که بزرگ و بزرگ تر شدم و به سن بلوغ رسیدم و زنا رو دیدم که چقدر نسبت به گاییدنشون هیجان دارم تازه فهمیده بودم که صفدر چیکار کرده . همیشه  یه حس حقارت خاصی در وجودم بود . یواش یواش بزرگ شدم . این حس در من وجود داشت که یه روزی انتقام خودمو بگیرم . دق دلی خودمو سر این صفدر خالی کنم .. به خاطر این  که اگه یه وقتی با این صفدر قلدر سگ سبیل در افتاده بتونم از پسش بر بیام با فنون کشتی و کاراته آشنا شده و تمرین زیادی کردم که پیش این بزن بهادر کم نیارم . خیلی به خودش شاخ و بال داده بود . یه مدتی هم به بدن سازی می رفتم و اندام درست حسابی هم پیدا کرده بودم . دیگه یه تیپی زده بودم که خیلی راحت هر کی رو می خواستم تور می کردم . نمی دونستم مادرم چیکار می کنه و چه حس و حالی داره . من همه چی رو از دید این صفدر می دیدم . با دختر صفدر به نام صنوبر رو هم ریختم . دختر قشنگی نبود . خیلی راحت می تونستم قلقشو بگیرم و تر تیبشو بدم . اولش می گفت که من بهت کون نمیدم و از این حرفا . هر وقت زنت شدم منو بکن .. چه غلطا ! من نوزده سالم بود و اونم یه سالی رو ازم کوچیک تر بود . این بابای آخوندم تا می تونست می رفت ذنبال زن صیغه ای و جنده بازیهای خودش کجا بود به فکر ما باشه . خلاصه قبول کرد که روز دوم عید که همه میرن یه جایی  که برای اون ضرورت نداره خونه می مونه و من بیام سراغش .. ازم قول گرفت که با کسش کار نداشته باشم . .. دلش خوش بود .. -صنوبر جون مگه کس خلم که با کست کار داشته باشم ؟.. صنوبر خوشگل نبود ولی تن و بدن خوبی داشت . منم دوم عید یه بهونه ای آوردم و از خونه جیم زدم . حالا می تونستم خیلی راحت صنوبر رو بگام و عقده دلمو خالی کنم . چه حالی می داد .. این صفدر خان از بس خونه اش جا دار بود و دو طیقه بزرگ رو هم ساخته بود .. مادر و خواهرشو که هر دو تاش بی شوهر یا همون بیوه بودن آورده بود پیش خودش . -صنوبر اون دو نفر گیر ندن -نه عزیزم اونا هم با با با مامانم میرن عید دیدنی .. خلاصه کنم من و صنوبر تنها شدیم و تا اون هیکل رعنا و رختخوابی رو دیدم آب از لب و لوچه ام سرازیر شد .. -سهیل جونم .. اگه این کار و بکنم تو اون وقت با هام از دواج نمی کنی ؟/؟ -اگه این کارو نکنی که اصلا از دواج نمی کنم .. کس خل .. دختره دیوونه کون لق تو و عشق و عاشقی کرده .. منم دارم حال می کنم تو هم داری حالتو می  کنی .. دیگه از دواج مثقالی چند ؟/؟ .. نمی شد از کون ناب و توپش گذشت . کونش دیوونه ام کرده بود . وقتی کونشو بغل کردم و اونو از وسط بازش کرده و لبامو گذاشتم روش  .. حس کردم این اون لحظه ایه که چهارده پونزده ساله در انتظار اونم . اون کون تپل و گوشتی رو که گازش می گرفتم و لیسش می زدم یه حسی از کون و اندام صفدر پدر صنوبر رو واسم تداعی می کرد . .که پشت به من فرو کرده بود توی کس مامان سارای من . حالا داشتم انتقام می گرفتم . دلم خنک می شد .. خیلی بده جلو چش آدم مادر آدمو بگان . اون هر چه بود من دوستش داشتم . ولی من انتقاممو می گرفتم ..و تا این لحظه گرفته بودم .. -اوووووخخخخخ سهیل نهههههه نهههههه نکنه گولم بزنی .. نکنه کاری کنی که  من کس بدم بهت .. -مثل این که خیلی دلت می خواد کس بدی .. -نههههه نههههههه بابام منو می کشه . اون خیلی مومن و با تقواست .. -ببینم داری مسخره اش می کنیراجع به پدر زنت این جوری حرف  نزن .. سرفه ام گرفت . اون اولین دختری نبود که باهاش سکس می کردم . ولی حال وروز اون و بی حس شدنش نشون می داد که اون خیلی ریاضت کشیده بعد این که  دو تا سینه هاشو یک مالش حسابی دادم لبامو گذاشتم رو نوکشون  و بعد کس لیسی و بعد از اون هم کونشو کرمی مالیده و نرم نرم  کیرمو فرو کردم اون داخل .  با این که خیلی سخت کیرمو فرستادم توی کونش ولی اون طوری درد و هوسو با هم قاطی کرده بود که منو هم بر سر شوق آورده بود . -سهیل جون کسمو هم بمال .. فقط حواست باشه انگشت توش نکنی .. چه حالی می داد این دختر .. کیرمو تا نصفه فرو می کردم توی کون تپل و اون سوراخ تنگ صنوبر بن صفدر ...................همش تصور اون کیری رو داشتم که در بچگی بابای این دختر فرو کرده بود توی کون ننه ام . کوفتت بشه صفدر .. حال می فهمم چقدر حال می کردی .. آب کیرم  راه افتاده بود .. تا کیرمو بیرون کشیدم و منی های من مسیر بر گشتو انتخاب کردند ناگهان صدای جیغی شنیدم . حس کردم به خاطر هیجانی که داشتم صدا رو سر و ته می شنوم . صدای فریاد از پشت سر میومد . وااااااایییییی صبورا مادر صنوبر بود . اون خیلی خوشگل تر از دخترس بود . دستمو گرفتم جلوی کیرم .. طوری جیغ می کشید و غضب کرده بود که من تکون نمی تونستم بخورم . می خواستم فرار کنم دیدم که در مرام من نیست . منی که می خوام ادای پهلوونا رو در بیارم واقعا نا مردیه که یه دخترو بذارم برم . -ببینم پسره لات بی سر و پا تو می خوای دخترمو بگیری که داری این جوری رفتار می کنی .؟. وقتی که این حرفو زد دلم می خواست همونجا می گرفتمش و کونشو از دو طرف بازش می کردم و خشک خشک می گاییدمش . ولی به جاش دستمو از وسط پام بر داشتم و کیرمو نشونش دادم .. مظلومانه بهش نگاه می کردم . از کون صنوبر همچنان آب کیر من در حال بر گشت بود . صبورا سکوت کرده بود . -خانوم شما به من میگین لات بی سر و پا . پس این صفدر خاتن چیه وکیه  .. من دارم با  دختر بی شوهر حال می کنم ولی شوهر تو به یک  شوهر دار رحم نکرده . نیاز اون مگه چی بوده . مگه شما زن به این خوبی بهش نمی رسیدین -از چی داری حرف می زنی . شوهرم خیلی نجیبه . همه رو سرش قسم می خورن . میگن اگه عبا و عمه می ذاشت رو سر و تنش حالا یک مجتهد می شد .. -آره مجتهدی که می رفت و زن مردمو می گایید . هر چند زن اون مردم هم خودش مقصره چون شوهرش یک آخوند بود . آخوند کور .. -اینا دلیل نمیشه ..بد جوری محو کیرم شده بود . علائم خاصی رو در چهره اش می دیدم که بی میل نبود به این که بخواد  خودشو در اختیار من بذاره . راستش من که داشتم این جوری شعار می دادم دو تا زن شوهر دارو تا حالا گاییده بودم که یکی شوهرش بود زندان و یکی دیگه هم معتاد بود و شوهره یه اتاق دیگه داشت می کشید و من در یه اتاق دیگه داشتم زنشو می گاییدم .. -آره صبورا خانوم اون  .. شوهر شما با مادر من بوده . من از نزدیک همه چی رو دیدم .. -تو نمی تونی اینو دیده باشی .. دو سه تا نشونی ریز از اونچه که دیده بودم به زنش داده و اونو میخکوبش کردم .. زار زار گریه می کرد و شوهرشو فحش می داد و نفرین می کرد .. رفتم طرفش با همون کیر آویزون شده و تلو تلو خوران .. -صبورا خانوم برای شما خوب نیست . حالتون بد میشه .. شما باید مراقب تر بیت این نوبر جون باشین . -سهیل به مامان من چیکار داری .. سرمو تکون دادم و گفتم دختر اون در بد شرایطیه نمیشه تنهاش گذاشت . سنکوب می کنه بلای جون شما میشه . همین جور که داشتم حرف می زدم دستمو هم به سینه هاش می مالوندم .. -صبورا خانوم خیلی گرم شده اینجا .. فشارتون میره بالا برای شما خوب نیست . دگمه های بلوزشو باز کردم .. تازه پس از چند دقیقه فهمید چی شده .. یه چشمکی به صنوبر زده که مادرشو ببریم اتاق خواب و اونو بخوابونیم . دو تایی مون هنوز کاملا بر هنه بودیم . مادره رو که نیمه لختش کرده بودم . بردم انداختم رو تخت . البته در این لحظه شورت و سوتین و یه دامن هم پاش بود . -صنوبر جون این حالش خیلی خرابه . باید دامنشو در آریم تا خنک شه . وقتی دامنشو از پاش در آوردم و اونو با شکم رو تخت ولو کردیم کیر شل و ول شده من دوباره شق کرده بود . -صنوبر برو بیرون من با مادرت حرف دارم . باید عقده دلم واشه . هنوز غم و غصه اون بچگی رو دلم نشسته . خون جلو چشامو گرفته بهت میگم برو بیرون .. صنوبر ترسید و رفت بیرون .. من در جا افتادم پشت صبورا .. -کثافت چیکار می کنی .. -نمی خوای جواب شوهر نا مردت رو بدی ؟/؟ زن به این خوشگلی داره و تو هم تلافی کن انتقام بگیر . اگه اون کوس تازه می خواد تو کیر خیلی تازه بخور .. شورتشو کشیدم پایین . دست و پا های الکی می زد . سوتین اونو هم در آوردم . کیرمو از همون پشت کردم توی کس زن صفدر . اینا خونوادگی عجب کون گنده ای بودند . هوس سوراخ کون اونو هم کرده بودم . حالا احساس پیروزی می کردم . دو بر یک  جلو افتاده بودم . دیگه نه خواهری داشتم و نه مادر بزرگی و نه دختری که صفدر بخواد یک گل بزنه و مساوی کنه................ .. جااااااان این عجب چیزی بود . خستگی رو از تن آدم به در می کرد .. -حالا که این جوره پس تند تر بکن بکن . بکن ار ضام کن .. سهیل جون دوستت دارم .. کسش خیلی داغ شده بود .. گنده و گشاد بود ولی حال می داد کس زن صفدر رو گاییدن .. توی دلم گفتم مادر دیدی .. دیدی .. کاش می دیدی که دست روز گار کیر منو بر سر خاندان صفدر فرود آورده و قدرت خاندان ما رو نشون داده . میگن زن آخوند رو گاییدن نعمته .. ولی هر چی باشه تو ننه ام بودی . تو که مرامت مثل مرام بابا نبود . ولی شد دیگه . کف دستمو می زدم به کپل صبورا -جان جان .. جان همین جوری بزن و کسمو بکن ..وووووویییییی وااااااایییییی کسسسسسسسسم کسسسسسسسسسم داره می ریزه . جوووووون خالی شد .. در همین لحظه صنوبر سراسیمه وارد شد .. -مامان بیچاره شدیم .. عمه اومد .. عمه اومد .... عمه شهین 47 ساله اش اومد .. از اون دریده ها نشون می داد . می گفتند او.ن وقتا که شوهرش زنده بود از اون کیر پرست ها بود چه برسه به الان که شوهرش مرده . -واااااایییییی بیچاره شدم .. برادرم مار در آستینش پرورش داده .. زن جنده و دختر جنده تر از اون .. بچه مردم چه گناهی داره تقصیر شما دو نفره .. این دختر دم بخت باید مراقب کار خودش باشه .. اگه برادرم بفهمه خون به پا می کنه .. این یکی رو دیگه من لباسشو در نیاوردم آماده به خدمت بود و طوری خودشو بر هنه کرد که نفهمیدم  چه جوری .. من دیگه نه جون داشتم و. نه کیر و نه آب آماده . هر چند فرصت نشده بود توی کس صیورا آب بریزم ولی آبم رفته بود عقب .. -پسر کارت درست نیست . تو جوون خوبی هستی . فکر کنم مادرت رو بشناسم . اگه به گوش داداشم برسه تو رو می کشه ..   زن برادرم اصلا میکربیه .. اومد رو کیرم نشست و  باهاش بازی کرد و کونشو حرکت داد تا اونو فرستاد داخل .. با این که هیکلش به تپلی صبورا نبود ولی من لذت می بردم . نتیجه بازی شده بود سه بر یک . عجب مسابقه ای بود که پونزده سال طول کشیده بود . نیمه اول اونو من یک گل خورده بودم ولی در نبمه دوم تا حالا سه تا گل زده بودم .. این یکی که خودشو انداخته بود رو کیرم طوری لبامو به لباش بست و قفل کرد که داشتم خفه می شدم ولی لذت می بردم .. یه جوری بهم فشار می آورد  که حس می کردم داره روی کیرم سوهان می کشه ..موهای کسش انگاری دو سه روز تراشیده بود وخیلی سیخ می داد اونم پس از دقایقی چند تا جیغ کشید و از حال رفت .. تا رفتم آب کیرمو خالی کنم  توی کسش که می گفت یا ئسه شده دیدم و شنیدم که بازم سر و صدایی بر پا شده . این بار صدای ننه اش بود . معلوم نبود اینجا چه خبره . انگاری بوی کیر به مشام شهین و شهر بانو و صبورا خورده بود .. مادر صفدرکه فکر کنم هفتاد رو رد کرده بود داشت خونه رو می ذاشت رو سرش .. همه رو بسته بود به فحش .. سوژه خوبی به گیرم افتاده بود و. باید این یکی رو هم می گاییدم . هر چند کس و کون پیر , چنگی به دل نمی زد و من به اندازه کافی سیر شده بودم ولی حس کردم کمرم سنگین شده . من تا حالا فقط یک بار اونم توی کون صنوبر خالی کرده بودم . این خروس بی محل اگه سر نمی رسید می تونستم توی کس شهین هم خالی کنم .ولی مادر در عوض مادر .. یک ضربه پنالتی نصیبم شده بود . بایستی شوت می کردم و دقیق گل چهارم رو هم می زدم . دیگه هیشکی هیچ غلطی نمی تونست بکنه . .-شهر بانو خانوم شما خودت یک مادری .. بچه بزرگ کردی . صفدر خانو تر بیت کردی .. از تجربیات خودت در اختیارش گذاشتی .. -پسره پر رو اونو با من مقایسه نکن . اون یک مرده .. می تونه خیلی کارا بکنه که یک زن نمی تونه انجام بده . -منظور شما چیه . یعنی باید بیاد یک مادر رو بکنه ؟/؟ جلو چشای یه بچه چهار ساله .. که بعد ها براش یه کابوس شه یه عقده شه . اگه یه نفر جلوی صفدر شما رو می گایید شما چه حس و حالی پیدا می کردید یعنی دلتون واسه بچه تون نمی سوخت ؟/؟ هر چند من برای مادرم موضوع رو تعریف نکردم . ولی می دونم اون اگه متوجه شه من چقدر عقده ای شدم دلش واسم می سوزه .. توی دلم گفتم آره جون خودش معلوم نیست تا حالا زیر کیر چند نفر دیگه خوابیده از اونجایی که من ندیدم دیگه خیالم نیست و فقط همین یک مورد داغش به دلم نشسته . شهر بانو اومد جلو .. یه نگاهی بهم انداخت دستشو گذاشت زیر کیرم  و زیر بیضه هامو دست مالید و چند تا تکون به کیرم داد و از اونجایی که آب داشت و سنگین شده بود دراز شد و کیرم از دست شهربانو هم زد بیرون .................. -پسر خوشم میاد که تو منو دیدی و به هوس افتادی . کمکت می کنم . من دلم برات می سوزه . پسرم در حق تو نا مردی کرده . عیبی نداره تو هم ننه شو بکن چیزی که عوض داره گله نداره . من کمکت میکنم و بابت این کارم فقط سلامتی تو رو می خوام . چند بار هم این کارو می کنیم تا صفدر بفهمه یک من ماست چقدر روغن داره .. مادره جنده تر از دختر وعروسش  بود . خونوادگی همه به هم رفته بودند . این یکی رفت رو لبه تخت دراز کشید و من از رو برو می گاییدمش .. مگه حالا ار گاسم بشو بود .. دیوونه شده بودم .. چند بار فشارش رفته بود بالا دختراز ترس این که مادرش سکته کنه  موهای سرشو می کشید و مامان جون مامان جون می کرد عروسه خیالش نبود ... ولی شهر بانو می گفت پسر کارت رو بکن .. عیبی نداره .. بمیرم و یک سکس با حال کنم بهتره تا آرزو به دلم بمونه .. نیم ساعت گاییدمش تا ار ضاش کردم .. این بار دیگه امون ندادم . هر چند می دونستم نفر پنجمی در کار نیست ولی آب کیرمو خالی کردم توی کسش . سه تا زن دیگه که به وجد اومده بودند می گفتند که این دوای درد مامانه . الان کمر درد و ناراحتی اعصاب اون خوب میشه..حسابی حالم جا اومده بود .. بازی شده بود چهار بریک .. ظاهرا وقت اضافه هم داشت ولی دیگه نتیجه تغییری نمی کرد .. در همین لحظه صنوبر که رفته بود دستشویی سراسیمه بر گشت .. -عزیز عزیز تو هم وقت گیر آوردی که داری  کون چروکیده ات رو به کیر سهیل میدی .. بابا داره از پله ها میاد بالا .. کون شهر بانو رو گاییده بودم چه گاییدنی .. در همین آن صفدر وارد شد .. -آهاااااااااییییییییی نفسسسسسسس کشششششششش هیشکی نبوده که به ناموس پهلوون صفدر نگاه چپ کنه جون سالم به در ببره اومد طرف من تا یه هارت و پورتی بکنه پا مو گذاشتم جلوش با مخ افتاد زمین . -پاشو پهلوون پنبه . ما عادت نداریم به پهلوون زمین خورده لگد بزنیم . بیا و ببین که من امروز چیکار کردم .. شهربانو به حرف اومد گفت صفدر تو خودت خوب می دونی که در مقابل من حرف به زن نیستی و من همیشه حریفت بودم . این چه کاری بود که با مادرش کردی . الان این پسر اومد تر تیب ما چهار تا رو با هم داد . من خودم داوطلب شدم و بهش گفتم که بیاد و منو بکنه .. نگاه کن از کسم هنوز داره آب می چکه . کیرش توی کون من بود که توی مزاحم وارد شدی . دختر ..خواهر .. زن و مادرت رو گاییده . کیرمو گذاشت توی دهنش   .. ..... نهههههههه نههههههههه . صفدراومد طرف من یه لگد به سینه ام زد کیر من از دهن ننه اش اومد بیرون . قفسه سینه ام به شدت درد گرفت و عصبی شدم . با مشت و لگد افتادم به جو.نش .. هر چهار تا زن از دستش عصبی شه بودند . از کاراش .. لجبازیها و قلدری هاش . مخصوصا که فهمیده بودنمد چه بلایی بر سر مادرم آورده . خلاصه صفدر رو خوابوندیم و به نوبت یه موز توی کونش فرو کردیم و ازش عکس گرفتیم . .. شهربانو : شهین برو اون کیر مصنوعی رو که به کمرت می بندی بیار ببینم .. -من از این چیزا ندارم .. -تو و دختر خاله ات که با هم مشغول بودین من شما رو دیدم حالا به روت نمیارم دیگه تو هم ساکت بمون و بگو چشم . خلاصه با کیر مصنوعی که به کمر بسته بودیم نوبتی صفدر رو گاییدیم و فیلم گرفتیم .. بعد اونو طناب پیچش کرده و نوبت من بود که از نو شروع کنم .. این بار من سخنرانی کردم . -به خاطراین که دفعه قبل تشریف نداشته و از تماشای صحنه های مهیج دور مانده اید صحنه های قبل را به طور خلاصه باز سازی می کنیم .. اول صنوبر بعد صبورا و بعدش شهینو گاییدم .... -و حالا نوبت مادر توست . جلو چشات ننه ات رو می کنم . -مادر تو هم راضی بود .. شهر بانو به حرف اومد و گفت منم راضیم . با لذت و افتخار کس و کونمو تقدیم این پسر ناز و با ادب و خوشگل و با کلاس می کنم . تر تیب مادر صفدر رو در تمام جهات دادم . از کس و از کون و .. تو دهنی .. این بار توی کونش خیس کردم . و کیرمودر جا فرو کردم توی دهنش .. صفدر اشک می ریخت و سرشو می کوبوند به دیوار . عجب عید و بهاری شده بود . کارمون که تموم شده بود صفدر سگ سبیل نامرد رو که حالا سبیلاش سفید شده بود ولش کردیم . -سهیل جان بازم از این طرفا بیا . باید یه وقتی رو تعیین کنیم که پسرم باشه . شیر دیگه یال و کوپالش ریخته .. ما همه عاشق شیر جوان و عاشق کیر شیر جوانیم . -ممنونم خانوما . این بهترین عیدی بود که در تمام عمرم دریافت کردم .. چهار بر یک پیروز شده بودم ..چنین است رسم سرای درشت .. مصرع بعدیشو این جوری می خونم که گهی پشت به زین و گهی زین ها به پشت .... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

خیلی خوب بود
مرسی

ایرانی گفت...

سپاسگزارم دوست گل و نازنینم .. خوش و خرم باشی ....ایرانی