ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 64

-بیا .. من باید جریمه ات کنم تا دیگه هستی از اون بالا به ناموس مردم نظر بد نداشته باشی . ببینم اصلا این چه نوع حال کردنیه که شما مردا دارین .. بمال ببینم . فقط فکرای بد به سرت راه نده که من می خوام یه حموم آفتاب با حال بگیرم و تنم خیلی ملایم شه . دیگه باید ماساژ خشک بهم می داد . هر چند من در فکر این چیزا نبودم . رو من خم شد و دستاشو گذاشت رو شونه هام . کونم عین یک تپه بلندی که دور و برش جلگه باشه اومده بود بالا و اونم دو تا دستاشو گذاشته بود رو همون و همون جا رو مالشش می داد منم کاریش نداشتم . گذاشتم همونجا رو بمالونه و با اون حال کنه . همون منو به هوس می آورد . -ببینم کمال جان این گرمای آفتابه که داره به بدنم می خوره یا داغی تن تو . من نمی دونم شما مردا تا یه زنو به این صورت می بینین چرادست و پاتونو گم می کنین . منو ببین چقدر بی خیال این جا دراز کشیدم . ما باید یاد بگیریم که چطور تن و بدن همو ببینیم و مقاومت داشته باشیم .. یه خورده خودت رو به من نزدیک تر کن که من کارت دارم . می خوام ببینم چیکار می کنی . کیرش  رو تن من آویزون بود . همچین دراز و کلفت شده بود که منو به یاد کیر اسب مینداخت که آویزون شده و داره واسه رسیدن به سوراخی که درش جا بگیره و حال کنه بی تابی می کنه . سرمو بر گردوندم و گفتم این صاحاب مرده رو بنداز توی دستم تا بهت نشون بدم وقتی که میگم مردا نقطه ضعف دارن همینه دیگه .. فقط دو تا دستات رو کونم باشه که خیلی خسته ام . کمال گیج شده بود . باورش نمی شد که با این هیکل لخت کنارش قرار گرفته مخشو کار گرفته باشم و از نجابت و راستی کار براش حرف بزنم . کیرشو انداخت وسط کف دست چپم و منم با دورش بازی می کردم . -خیلی داغه پسر . ببینم با این آبی هم که ازش خالی کردی بازم آتیشش نخوابیده . خودمو خیلی آروم رو مین می مالوندم . -آقا کمال  . تیپت نشون میده خیلی شیطونی . ببینم چی می خوای . این جوری که معلومه هوس شکار به سرت زده . فکر نکن من حالیم نیست . طوری با هاش حرف می زدم که انگاری غیب گو باشم . -خیلی چش چرون و هیزی . می دونم که دوست داری شمشیرت رو بفرستی داخل غلافم . ولی تو که یه بچه مسلمونی . می دونی گاییدن یک زن شوهر دار چه حکمی داره . حکمش سنگساره .. ولی چون پسر خوبی هستی و شوهرم که داشت می رفت خارج  بهم نگفت که از این کار دوری کنم بهت اجازه میدم که فیضشو ببری . اولش باید گرمم کنی .. خوب با جفت قاچای کونم ور بری . همه جاشو بخوری . و  بدنمو گرم گرم کنی .. اینو که گفتم و به چهره کمال نگاه کردم حس کردم که انگاری  بهش دو تا بال دادم که پر واز کنه . همین جور داشت پر پر می زد و نمی دونست چیکار کنه . کون گتده منم به این آسونی ها با این دست مالی کردنها سر حال نمی شد ..  رومو به طرفش بر گردوندم و حالت طاقبازبه خودم گرفتم . پاهامو باز کردم . -بخورش . خوب لیسش بزن .. حال کن . ببین نمکش چطوره . یه وقتی نکنه نمک بخوری و نمکدون بشکنی . .. اوخ که چه حالی می کردم  از مخ زنی این پسره . خیلی دیگه حالی به حالی شده بود و منم داشتم گناه می کردم . نباید اونو تا این حد اذیت می کردم . خودمم پسر داشتم و نباید تا این حد بیرحمی می کردم . یه چند دقیقه ای کسمو لیس زد و با این که میک زدنش هم خیلی با حال بود ولی از زبون پهنش خیلی خوشم اومد . منو یاد زبون سگ مینداخت که در بعضی از فیلمها دیده بودم که چه جوری داره کس یک زنو لیس می زنه و بهش حال میده . کاملا بر اون مسلط بودم . دستشو گذاشته بود رو کیرش و طوری رفتار می کرد که انگاری داره چاقو تیز می کنه . -پسر  حالا آزادت میذارم که هر کاری که دوست داری با من انجام بدی . راستش می ترسیدم که بچه هام سر برسن و حالا حال نکردن در فضای باز و شاعرانه پیشکش اون وقت باید رسوا شم و آبروم بره . در جریان اون آخونده تونسته بودم یه بهونه ای بتراشم که هنوزم می دونم به حرفام شک دارن اینجا رو باید چیکارش می کردم . -چیه پسر داری چاقو تیز می کنی ؟/؟ من که می بینم چقدر تیز و کلفت شده . زود باش اگه می خوای کاری بکنی بکن که الان بچه هام میان . کیرشو گذاشت روی کس خیسم و با یه فشار آروم اونو فرستاد تا آخر کسم بره . آخخخخخخخ که چه عشقی می کردم .. ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی