ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز با دوست دخترم 26 (قسمت آخر)

-عزیزم فدات شم .مامان نازتو بخوره . تو هرچی می خوای از مامان بخواه .. -مامان بخورششششش گازش بگیر .. تو چقدر خوبی ! اوووووووفففففف دوستت دارم . دوستت دارم دوستتتتتتت دارم . کسشو به شدت  به دهنم فشارش می داد . دیگه ول کنش نبودم . باید طوری اونو تنظیمش می کردم که از این به بعد فقط باید میومد سمت من تا این من باشم که اونو کوکش می کنم . -مامان عاشقتم . تو بهترین مامان دنیایی .. تو خوبی .. دوستت دارم .. طوری هیجان زده شده بود که از یممین و یسار همین جور برام حرف می زد . دیگه حسابی قاطی کرده بود ولی درکش می کردم . اون در اوج هوس بود  . شاید این کار من یکی دو عیب و ایراد می تونست داشته باشه ولی در عوض چند مزیت داشت که مهم ترینش آرامش بخشیدن به دخترم بود . لیدا به اندازه کافی منو همه فن حریف بار آورده بود . فرق شعله  و لیدا در این بود که من با عشق خالصانه ای لبامو گذاشته بودم روی کس دخترم و با احساس قشنگ تری میکش می زدم . کاری که یه روزی ازش نفرت داشتم ,فراری بودم ولی حالا دلم می خواست طوری بهش لذت می دادم که دیگه اون همش نیاز به من داشته باشه .  دیگه به دنبال لیدا نباشه . بهش فکر نکنه  ..  به اوج رابطه و صمیمیت خودمون که فکر می کردم بیش از پیش سرعتمو زیاد می کردم  در حال میک زدن کسش  دو تا دستامو به طرف سینه هاش دراز کردم و نوک هر کدومو میون دو تا انگشتام می گردوندم . -اووووووووفففففف مامان .. مامان .. در حال خوردن کسش بودم و دیگه حرفی نمی شد زد ولی در حرکت بعدی روی سینه ها دو تا کف دستمو رو  دونه دونه سینه هاش گذاشته و اونو به چند طرف می گردوندم .. اونم دستاشو رو دستام قرار داده بود . پاهاشو به دو طرف صورتم می فشرد . خیسی بیش از حد کس دخترم منو به یاد زمانی مینداخت که هم سن اون بودم .  یک مادر هر قدر هم به تر بیت فرزندش در این زمینه اهمیت بده و بخواد سختگیری کنه ولی در کنه عمل و سختگیری اون میشه گفت که نوعی خود خواهی و خود بینی وجود داره .من چه جلوشو می گرفتم و چه نمی گرفتم بازم به نحوی باید خودشو ار ضا می کرد .پس چه بهتر که مثل حالا , مثل یک دوست باهاش بر خورد می کردم و کردم . اومدم بالاتر .. دهنمو از رو کس گرفتم . حالا نوبت لبام بود که اونو بذارم رو لبای عزیز دلم . -مامان چقدر تو خوبی ! چقدر به کارت واردی -از تو یاد گرفتم -همین یکی دو ساعت .. -رابطه مادر فرزندی به همین میگن دیگه .اونا حس قشنگ خودشونو با هم قسمت می کنند . همون جوری که عشقشونو با هم یکی می کنند . چون وجودشون یکیه .. -مامان مامان ..منو ببوس بغلم کن . بگو دوستم داری .-حالا می تونم بهت بگم دوستت دارم .  تو یه ساعت پیش داغ داغم کردی و نشون دادی چقدر فرز و قوی هستی و حالا مامان فدات شه دارم جبران می کنم .. -قربونت مامانی خوبم . این منم که باید فدات شم . اگه بدونی چقدر دارم حال می کنم . شعله رو غرق بوسه اش کرده بودم . تمام بدنشو می لیسیدم . این بهترین کاری بود که می تونستم بکنم . جای پشیمونی هم نداشت اگه می خواستم در وجود اون باشم و درکش کنم این همون کاری بود که باید انجام می دادم و دیگه تردیدی هم درش نبود . با بوسه بر لبهای عزیز دلم اونم لاپاشو باز کرد و با کمی جا به جا کردن خودش فهمیدم که دلش می خواد یک حرکت کس روی کس انجام بدم .  اونو با کس غلتونی خودم به وجد آورده بودم . خیسی زیاد کس اون و درشت تر بودن کس من سبب می شد که سرعت حرکت کس من رو کس دخترم تند تر شه .. خود منم دوباره اوج گرفته بودم . ولی حالا جاش بود که دخترمو به آرامش و اوج لذت می رسوندم . -مامان بغلم کن . دستاتو بذار دور کمرم . دوستت دارم . اوووووهههههه مامان چقدر خوبی .. گازم بگیر سینه هامو بخور .. دوباره لباتو بذار رو لبام .. شهناز جون من .. دیگه نمی ترسم .. دیگه مثل فراری ها نیستم . عاشقتم . قول میدم دختر خوبی باشم . هر چی که می خوام از تو بخوام . دیگه هم .. دیگه هم .. به فکر این نباشم که چه جوری می تونم سرت کلاه بذارم ..  شونه هاشو گرفته تو چشاش نگاه کردم . عشق من .. هستی من ! تمام سر مایه و وجود من .. همین که صادقانه حرف می زنی واین داره از چشات از تمام وجودت می باره برای من بیشتر از یه دنیا می ارزه . -مامان چقدر این نگاهتو دوست دارم . من خوشبخت ترین دختر روی زمینم .. -نهههههه نههههههه .. چقدر من بد بودم که تا حالا نتونستم درکت کنم .. لاپاشو باز کردم .. یک بار دیگه لبه های کسشو گذاشتم میون لبام . حس کردم که اونم مث من به این طریق راحت تر می تونه ار گاسم شه . از بس سرشو به این طرف و اون طرف تکون داده بود من یکی که دیگه سرم گیج رفته بود وای به حال خودش .. می دونستم که تا دو سه دقیقه دیگه  اون داغی هوسشو می ریزه بیرون و احساس سبکی می کنه . وقتی اون یه حس سبکی می کرد منم می تونستم احساس آرامش کنم .. وقتی داشت ار گاسم می شد جفت پاهاشو به دو طرف صورتم فشرد .. فکم درد گرفته بود و با این که نمی تونستم به خوبی کسشو میک بزنم ولی می دونستم که ار گاسم شده .. از حال رفته دو تا دستاش به دو طرف دراز شده بود . فقط نگام می کرد و لبخند می زد . منم با لذت نگاش می کردم . شروع کردم با نوک انگشتام  روی پوست تنش کشیدن . طوری که اون چشاشو بست و به خواب رفت .  منم دست از این کارم نمی کشیدم تا اون در خوابی خوش و عمیق باشه  .. پس از نیم ساعتی چشاشو باز کرد . دو تایی مون با لبخند حرفامونو به هم می زدیم . دیگه نه دیواری بین ما بود و نه پلی . آغوششو واسم باز کرد و منم دستامو دور کمرش حلقه زدم . دو تایی مون سخت به من چسبیدیم .. داشتم به این فکر می کردم که با لیدا چیکار کنم . نمی خواستم شعله بفهمه که من و اون با هم رابطه داشتیم .نمی خواستم بفهمه که همه این ماجراها زیر سر منه . چند روز بعد اتفاقی افتاد که بهتر از این نمی شد . شرایط کاری و تجاری پدر لیدا طوری شد که اونا به شهر دیگه ای مهاجرت کردند . لیدا واسه خداحافظی اومد خونه مون .. اون روز یکی از بهترین روزای زندگی من بود .. وقتی که رفت . من و شعله تنها شدیم .. -دخترم می دونی چی  حالا می چسبه .. -نمی دونم مامان تو بگو .. -یک ماساژداغ در کنار یک حمام داغ با یک بدن داغ -مامان بگو دو بدن داغ .. -هر چی دختر گلم بگه .. دستاشو انداخت دور گردنم و گفت تو بهترین مامان دنیا هستی .. -می دونی چرا ! ؟/؟ -نه مامانی خوشگل و تو دل بروی من .. -واسه این که بهترین دختر دنیا رو دارم .... پایان ... نویسنده .... ایرانی