ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 48

-خیلی تپلی مهوش . خیلی آبداری و من هر چی این هیکلت رو می خورم سیر نمیشم .. -نشو .. نششششششو عسیسسسسم من دوس دالم هرچی منو می خوری سیل نشی .. -فدای ناز کردنا و عشوه کردنات بشم . لحظه به لحظه کسش داغ و داغ تر می کرد و من هر چی اونو می کردم همچنان آبدار بود . بیشتر هم خیس می شد . -دختر دختر تو محشری .. -آره من محشرم از همه سرم . زیر کیر من و رو برگها رقصش گرفته بود ..  یواش یواش ساکت شده بود . حس کردم دیگه  داره ار گاسم میشه .  -خیلی مزه داد . اگه بدونی که چقدر بیشتر از کیر شوهرم  بهم چسبید . .. در همین لحظه صدای خش خش بر گهار رو از پشت درختا شنیدیم . -من می ترسم نکنه مار باشه . -عزیزم من شنیدم بیشتر مار های شمال آبی هستند و زهر ندارن . ولی به نظرم دو تا افعی یا مار بوآ اونجا باشن . دو تا ماری که پوست انداختن. یه نگاهی به همون مسیر صدا کرد و گفت واااااایییییییی من بمیرم .. -چیه زن آبروت که نرفت . اگه رفته باشه آبروی اونم رفت . فرقی نداره . شوهر این خانوم میثم خان  با مینا دو ست دختر سابق من و کارمند دانشگاه رفته بودن تو هم و در این بعد از ظهر پاییزی کاملا بر هنه شده بودن . -مهوش خیلی بهت خوش گذشت ؟/؟ مهوش که خودشو سریع جمع کرده بود تا بدن لختش مشخص نشه گفت ما اومدیم این طرفا قدم بزنیم تا از فضای پاییزی و جنگل زیبا لذت ببریم .. چه عشقی می کنیم اینجا .. هوای سالم پاییز قشنگ . چقذر زیباست .. -ببینم مهوش جان طبع شاعری و نویسندگی تو هم که خیلی قویه .  حتما قلم و کاغذ هم آورده بودی که اینجا مطلب بنویسی . اگه بدونی چقدر جالب میشه . خیلی حال میده . میثم و مینا از خنده روده بر شده بودند . به جای این که اونا خجالت بکشن مهوش کمی سختش به نظر می رسید .  مینا اومد طرف من و کیرمو گرفت توی دستش . -ببینم مهوش جون با همین می خواستی از فضای شاعرانه این جا بنویسی ؟/؟ چه حالی می داد ! خیلی می شد عشق کرد . این است زندگی شاعرانه در محیط جنگلی سی سنگان . زندگی زیباست و ما هم از این زندگی زیبا سهمی داریم . من یادم رفته بود کیرمو بپوشونم . .. میثم : اگه بدونین من و مینا چه حالی می کردیم وقتی که سکس شما رو می دیدیم . وقتی می دیدم زن عزیزم زیر کیر یه مرد دیگه هست هیجان زده شده و یه شور و حال دیگه ای رو در خودم احساس کردم . مینا جون هم بیشتر گرم افتاد . مینا در حالی که تو چشام خیره شده بود زیر گوشم و خیلی آروم گفت ایمان جان کیر تو یه چیز دیگه ایه و من اونو با هیچ کیر دیگه ای در این دنیا عوض نمی کنم . تازه وجوندار و پر هیجان .. خم شد و کیرمو گذاشت توی دهنش .. این چه وضعش بود . ما هنوز به مقصد نرسیده همین جور حال پشت سر حال دیگه فکر نمی کردم  وقتی رسیدیم به مقصد دیگه حالی واسه حال کردنم بمونه .  چه لذت بخشه این لحظه های با هم و در کنار هم بودن . من نمی دونستم دیگه باید خوشی ها مو چه جوری کنترل می کردم . -این قدر دست پاچه نباش عزیزم . منو نیگا . اصلا چه حالی دارم می کنم . شما هم لخت می شدید بیشتر حال می داد . نترسید از باد پاییز . چیزیتون نمیشه . اون قدر حرارت عشق و حال و هوس اینجا زیاده که هر نسیم خنکی هم که بوزه ما حس می کنیم که بازم تب داریم . من یکی که این  جوری هستم .یه نگاهی به مهوش انداخته اونو یه گوشه ای کشیده گفتم ببینم تو این قدر دم از شجاعت می زدی چه طور کم آوردی -من چه کمی آوردم . اصلا می خوای جلو شوهرم یه بار دیگه باهات حال کنم . -اون که حسابی تو رو دیده دیگه حاشا کردن فایده ای نداره . خلاصه  اون جا  حسابی معرکه گرفته می خندیدیم . میثم یه اشاره ای به من زد  که یعنی زنشو بخوابونم .. -داداش دیگه فرصت نیست . باید چیکار کنیم ..  دید من کاری نمی کنم کمر زنشو گرفت و دامنشو زد بالا . ظاهرا مهوش شورتشو بالانکشیده بود . -مهوش چه هیجان انگیزه . خیلی با حالی .  دور و بر همه خیسه . این آب کیر داداشمونه که همین جور داره از کس زنم می چکه شوهره خودش زیر خوابید و زنش مهوش  روش قرار گرفت . حالا میثم از زیر داشت زنشو می کرد . تماشای کون مهوش از این زاویه خیلی خیلی هیجان زده ام کرده بود .  میثم شوهر مهوش با اشاره دست متوجهم کرد که برم پشت زنش و بکنم توی کونش . چه حالی می داد . رفته بودیم پیشواز دیگه . مینا اومد کمک .. انگشتشو به طرف سوراخ کون مهوش گرفت . -مینا جون ناخنات که بلند نیست . یه وقتی کون مهوش رو خراشش میدی اون فکر می کنه کار منه . کیرمودو سه دقیقه پس از این که میثم کیرشو کرد توی کس زنش منم فرو کردم توی سوراخ کون مهوش .. مهوش تا جیغش در اومد مینا دستشو گذاشت جلوی دهنش و ساکتش کرد . کون تنگ و چسبون مهوش خیلی بهم چسبید .. -حالشو ببر ایمان جون .. -فدای داداش میثم . خیلی با مرام و معرفتی .  وقتی زن بردم جبران می کنم . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی