ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 83

بردیا بدنشو هم همراه با لباش محکم تر بهم می چسبوند . اون  از همون اول می خواست پیشرفت خود شو نشون بده .  دیر اومد و زود می خواست بره . ولی منم دوست داشتم که اون عطش خودشو بیشتر نشون بده تا من  غرور مو بیشتر حفظ کرده باشم و به اصطلاح توپو انداخته باشم توی زمین اون . یه نموره ای لبامو از رو لباش جدا کرده تا یه عشوه کلامی واسش اومده باشم . -ببینم  مهرداد تا اینجاشم راضیه ؟/؟ -نمی دونم . شاید باشه . تو از کجا می دونی ؟/؟ هر چند می دونستم اون همین جوری یه چیزی گفته ولی با این حال بازم کمی حساسیت داشتم به این که نکنه اون از طرف  مهر داد باشه . با این که شوهرم خوشحال می شد از این که منو در شرایط سکس با دیگری ببینه ولی من دوست داشتم این سیاست رو بر ای همیشه حفظ کنم که حرف اول رو من می زنم و اونو توی خماری بذارم . ادامه بوسه داغ و چسبون بهترین راه بود . اصلا خودمم متوجه نبودم ولی ربدو شامبر من از وسط باز شده بود انگار یه گره اش شل شده بود . قسمتی از سینه هاو شکمم مشخص شده بود . کمی دقت و چشم چرونی می تونست به اون نشون بده که حتی شورت هم پام نیست . چیکار کنم دست من نبود . تازه از حموم بیرون اومده بودم و اون باید اینو به خوبی می دونست . من که واسه اون این جور  بر هنه نکرده بودم . تازه پوشیده بودم . فقط محو هیکل من شده بود . -چیه به چی داری نگاه می کنی . می خواستم خودمو بپوشونم . ولی حس کردم که اگه این کار رو بکنم  عقب میفتم و این اون چیزی نیست که من از اول طالبش بودم . یک بار دیگه لباشو رو لبام قرار داد و یه پاشو انداخت رو پای من . منو محکم به طرف پایین فشارم گرفت . یه دستشو آروم آروم از همون قسمتی از لباسم که باز بود به سینه هام رسوند .  -نهههههههه .. نکن .. مرض داری پسر ؟/؟ مگه نمی دونی من شوهر دارم -اگه شوهر داری پس چرا کنار من نشستی خانوم . اینجا چیکار می کنی ؟/؟ -از خودت بپرس . باید هوای مهمون رو داشت . تو هم اومدی اینجا نشستی . دوست داری دعوات کنم ؟/؟ -هر کاری دوست داری بکن . ولی من اون کاری رو می کنم که چشات بهم میگه و ازم می خواد . .. این پسره چقدر پر رو بود . اون از کجا می دونست چشام چی می خواد . -من که چشام چیزی نمیگه . میگه پاشو آقا پسر و کاری به کارم نداشته باش . من شوهر دارم . یک زن متعهد هستم . پای بند به اصول و مقررات و قوانین اجتماعی .. .. دیدم از جاش پا شد و گفت پس حالا که این طور شد من میرم . چون نمی خوام باعث قانون شکنی کسی شم . در یک جامعه آزاد به اکراه نمیشه با کسی دوست شد و اونو در آغوش کشید . هر کاری باید با رضایت طرفین باشه .. -اگه بخوای می تونی پیش من صبحونه بخوری آقا پسر .. می دونستم با اون چیزی که اون دیده و دلش رفته به این سادگی دست از سرم بر نمی داره . حرفی بود که زده بود و مجبور بود که انجامش بده . راستش منم کمی ترس برم داشته بود که نکنه بخواد از پیشم بره و به نوایی نرسیده فضای اینجا رو ترک کنه . راستی راستی داشت از خونه می رفت بیرون . دیگه ترس من خیلی زیاد شده بود و دلم نمی خواست که اون بره . اگه می رفت خودمو نمی بخشیدم . یعنی من اشتباه کردم ؟/؟ هنوز مردا رو نشناختم ؟/؟ میگن اونا گاهی اول کار طوری حشری میشن که واسه خوشگلا چکای سفید میدن .  قبل از این که از در خارج شه بالاخره صبر من نتیجه داد . یک دور صد و هشتاد درجه ای زد و در جا دستشو گذاشت دور کمرم و بغلم زد و طوری  منو به طرف خودش کشوند و اون لباسمو انداخت به طرف پایین که دیگه کاری ازم بر نمیومد . بدن بر هنه ام توی دید اون قرار گرفته بود . یه سوتی کشید .. واااااااااااووووووو... وااااااااوووووووو -چته هنگ کردی ؟/؟ مگه هیکل این جوری تا حالا ندیدی ؟/؟ طوری نگام می کنی که انگاری داری جنس می خری . دوباره زبونم دراز شده بود . ولی اون این بار دیگه عقب نشینی نکرد . .. -من جات بودم طناز تلافی می کردم . -یعنی لختت کنم ؟/؟ عمرا . -باشه خودم این کار رو می کنم . اتفاقا این جوری وقت کمتری تلف میشه .. آخخخخخخخ که این پسره به سنگ پای قزوین می گفت زکی ...مثلا می خواستم اونو موقع بر هنه شدن نبینم . رفتم سمت اتاق خواب .. خیلی تیز تر از اونی بود که فکر شو می کردم .  از پشت بغلم زد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی