ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 8

سروش کیرشو گرفته بود طرف دهن سپیده و. سوسن و تا می تونست اونا رو سیراب کرد . سهیل و سارا از دیدن این صحنه ها خیلی کیف می کردند . -خواهر ما از این صحنه ها در فیلم ها زیاد دیده بودیم . ولی فکرنمی کردیم از نزدیک این قدر با حال و جذاب باشه .. چقدر دلم می خواد دهنتو بگیری طرف من و باهم از این کارا بکنیم . -منم می خوام داداش منم می خوام . هنوز سیر نشدم . دوست دارم .-من که تازه آبمو آوردم .. سپیده و سوسن دو تایی شون واسه این که منی سروشو توی دهن خودشون ببینن رقابت داشتن . سروش کاری کرد که عدالت بین  زن و مادر زنش رعایت شه . -سپیده چرا این قدر حرص می زنی . تو که بیشتر وقتا در کنار من از این آب بهره مند میشی . حالا مامانت می خواد یه حالی کنه دیگه . حسادت کردن نداره . -چی بگم به تو مرد .اینجا دو تایی مون که کنار هم هستیم یه حال دیگه ای میده . سوسن : تو هنوز زنا رو نمی شناسی ؟/؟ پای یه زن دیگه که در میون میاد دیگه خواهر و مادر خودشونو از یاد می برن . فراموش می کنن دوستی ها رو صمیمیت و عشق ها رو . -مامان چی داری میگی اون شوهر منه .. -خوبه حالا .. لب و لوچه ات رو پاک کن که آب کیر شوهرت رو حروم نکرده باشی . فوری لبای خودشو به لبای دخترش رسوند و اونو غرق بوسه کرد و لباشو مکید تا دو سه قطره ای از آب کیر دامادشو نوش کنه . سهیل و سارا از اونجا رفتند .  هر کدوم رفتن به اتاق خودشون . روز ها گذشت ورسید اون روزی که بر نامه تولد سهیل و سارا بود . همه چی رو آماده کرده بودند . در این مدت خونواده سعی داشت که ذهن سلنا رو هم برای یک سکس دسته جمعی آماده کنه .  شب تولد هیجده سالگی سهیل و سارا همه جا رو چراغونی کرده بودند . تمام فضای حیاط همه روشن شده بود . -ببینم مامان بر نامه موسیقی رو در محوطه و فضای سبز پیاده نمی کنیم . ؟ اینو سارا از مامان سحرش پرسیده بود . -نمی دونم دخترم . باید ببینیم نظر بابات چیه و اون چی میگه . آخه ما هنوز از جو اینجا خبر نداریم . اون میگه در ایران جو سنگینی حاکمه . گاهی می بینی روسری یک خانوم تا عقب عقب رفته کسی کاری به کارش نداره و یه وقتی هم می بینی یه بنده خدایی چهار تار موش معلومه واسه همین اونو می برن به کلانتری . اصلا هیچی حساب کتاب نداره  . ولی میگن همه چی با پول خریده میشه . دین و ایمان رو هم میشه با پول خرید . راستش اصلا وجود نداره . سارا از بیشتر حرفای مادرش چیزی سر در نمی آورد . چون بزرگ شده مملکتی بود که از این بازیها رو اون جا نمی دید . ببین عزیزم امشب یه بر نامه های خاصی رو برای تو و سهیل در نظر گرفتن . حواستون باشه . سلنا رو هم باید امشب آب بندی کنیم . ببینم  راستشو بگو عزیزم . من مامانتم .  شورت دخترشو کشید پایین و گفت ببینم عزیز دلم یه چیز تیزی رو که از این طرف فرو نکردی اون داخل و یک خونی چیزی بریزه . تو که خودت می دونی بابات چقدر مقرراتیه . میگه ما دیگه غربی شدیم . باید قوانین و مقررات جامعه غرب رو که سعادت بشر رو تضمین می کنه پیاده کنیم . و لی مثل مقررات جامعه خودمون خونریزی رو در موعد مقررش انجام بدیم .و سن که از هیجده گذشت مانعی نداره . -مامان نمی تونی کمی امریکایی تر حرف بزنی ؟/؟ من تا بخوام اصطلاحات خاص کشورمو یاد بگیرم طول می کشه . سحر دستشو گذاشت رو کس سارا و گفت ببینم داداش یا هر پسر دیگه ای تا حالا کیرشو داخل این فرو کرده ؟/؟ تو رو گاییده ؟/؟ خون ازت بیرون زده ؟/؟ -اوه مای گاد .. نو مامی .. مامان تو که می دونی بابا چقدر حساس بود . اگه ما خلاف می کردیم ما رو تحویل پلیس بین المللی می  داد . الان تمام سایت ها دارن میگن قوانین زیر 18 باید رعایت شه . ما باید جواب پس بدیم . مامان من کره دارم .. سحر از خنده روده بر شده بود .. -دخترم اگه کره داری کره ات رو نشون بده من ببینم .. -نه مامان یعنی ازم خون نیومد .. -بگو باکره هستی .. .. از اون طرف سحریه سری  به پسرش سهیل زد تا اونو واسه بر نامه امشب آب بندی کنه .. -سهیل جان این چیزا رو باید بابات به تو بگه ولی نمی دونم چرا گذاشته به عهده من . مردک فکر می کنه  تا بچه هاش هیجده نشدن انگاری بزرگ نشدن . حالا هم که چند ساعت مونده به تولد شما بازم میگه که من بیام و با تو در مورد امشب حرف بزنم . سهیل جان امشب از مرحله نیمه سکس شما رو به مرحله سکس کامل می رسونیم . یک پرده برداری از شما می کنیم . تو و خواهرت رو کاملا بر هنه می کنیم . و به صورت اصولی یه بر نامه مفصلو انجام میدیم . خیلی با حال میشه .  شما وارد جرگه ما بزرگترا میشین . به علاوه هیجده خیلی با حاله . سحر به کیر پسرش سهیل نگاه می کرد .. هوس یک کیر تازه رو کرده بود . ولی در مراسم شب ,اون و خواهرش یعنی سهیل وسارا باید افتتاح می کردند . سهیل باید پرده خواهرشو می زد و پاره می کرد . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

4 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود داستان خیلی با حال شد ولی دادشم چرا امروز منتشر شد مگه یکشنبه ها منتشر نمیشه

ایرانی گفت...

سلام دلفین جان خسته نباشی .. این داستان یکشنبه ها منتشر میشه و یا دو سه ساعت قبل از یکشنبه ..ولی من به خاطر مشکلاتی که برام پیش اومده و تا چند روز دیگه ادامه داره خواستم زود تر منتشر کنم که اگه نتونستم برگردم حداقل بد قول نشده باشم در ضمن به علت مشکلات و بیماری بسیار شدید یکی از عزیزانم و این که به دنبال دارو ..هستم و گیر هم نمیارم و مشکلات دیگه ..این دوسه روزه به خصوص امروز رو نتونستم اون جوری که بتونم بنویسم و فکرم راحت باشه در خونه باشم برای همین امشب و فرداشب رو تازه اگه بتونم وقت کنم جایگزینشو بنویسم فقط داستانهای انتقام میسترس ..هرجایی و شیدای شی میل رو که هفته ای یک بارند رو منتشر می کنم پنج ساعت دیگه هم می خوام برم سفر یک روزه واسه همین مشکلات .. امید وارم دوستان و خوانندگان عزیز پوزش مرا بپذیرند ...ایرانی

دلفین گفت...

داداشم امیدوارم مشکلات و بیماری که برای یکی از عزیزانت پیش اومده هر چه سریعتر خوب بشه واین خبر خوبو از تو دادش گلم بشنوم گه باشادی به من میگی دلفین تمام مشکلاتم حل شده و حال اون عزیزی که گفتم عال عالی به امید اون روز منتظرم مرد

ایرانی گفت...

سلام به دلفین عزیز و دوست داشتنی .. از دعا های خیرت سپاسگزارم ممنونم از این که به فکر منی .. امیدوارم همیشه خوش و تندرست باشی . با درود ...ایرانی