ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز با دوست دخترم 21

دو تا آتیش در کنارهم .. من و شعله سوزان من . اون فقط یه شورت پاش بود . خیلی وسوسه انگیز نشون می داد . از این نظر که دلم می خواست اونوهمون جوری که اون لمسم می کنه و بهم حال میده بهش حال بدم . ولی حالا شعله من بود که با دستای پر حرارتش بهم انرژی می داد . از شونه هام شروع کرد و اومد رو به پایین .. شیطونک می دونست چه جوری بزنه به هدف . حتی با حرفاش . -مامان اگه خسته ات کردم و خوشت نمیاد به من بگو .. -چی بهت بگم دختر . اگه تو خودت خسته شدی و دیگه حالشو نداری که ماساژم بدی من اعتراضی ندارم . -مامانی خیلی بلایی . -تو ناقلایی . اون این بار با سرعت بیشتری شروع کرده بود به مالوندنم . حس کردم رگهای بدنم متورم شده و داغ کرده . خون زیادی می خواد . خونی که با سرعت از این رگها رد شه به قلبم برسه . فشار خونم رفته بود بالا . داغ داغ شده بودم . شعله این حرارت رو در من حس می کرد و مخصوصا دستاشو به سرعت در تمام قسمتهای تن پر هوسم حرکت می داد . -اووووووووهههههههه نههههههههه عزیزم دخترم چه قشنگ تنمو می مالونی . -مامان بگو .. هر جای تنت خسته هست به من بگو . دو تا دستاشو گذاشت رو سینه هام و اونا رو  می گردوند . به یاد حرکات لیدا افتاده بودم که اونم مثل فرمون ماشین سینه هاموحرکت می داد و با هاشون حال می کرد . -دوستت دارم دوستت دارم عزیزم . دختر گلم . تو فقط باید درساتوبخونی و عقب نمونی . -مامانی من که  تو رو سر حالت کنم خودمم سر حال  میشم . به یاد حرفی که زده بودم افتاده این که منم تو رو ماساژت میدم . نمی دونستم اون وقت من باید چیکار می کردم . بدنم سنگینی خاصی پیدا کرده بود . یه فشار همراه با لذت و التهاب . اون وقتی بهم گفت هر جای تنت خسته هست به من بگو می خواستم بگم با همون کف دستت کس منو بمال . کس معمولا خسته نمیشه فقط نیاز داره به مالونده شدن و این که کانون هوس و پخش لذته . وفتی انگشتای دست طرف روی کست قرار می گیره حس می کنی که عین رگبار لذت و خوشی به همه جای بدنت می رسه . با سکوت خودم شعله رو متوجهش کردم که هر کاری که دوست داره می تونه با بدنم انجام بده . راستش به دوعلت مهم بود که نخواستم زیاد گیرش بدم وگرنه ادب و تر بیت اون همونی بود که من در نظر داشتم . به هیچ وجه از مواضع خودم عقب نشینی نکرده بودم . یکی به خاطر خودم بود و این که نیاز داشتم و یکی دیگه این که اگه یه زمانی کار من و شعله به نهایت می رسید و من حرفی نمی زدم به این دلیل بود دیگه متوجه شده بودم که اون و لیدا تا یه مراحلی رو با هم کار کردند و نمی خواستم که شرایط طوری شه که اونا بازم با هم باشن . نمی دونم ما رفیق جون جونی هستیم و بدون هم خوابمون نمی گیره و بدون هم آب نمی خوریم همش کشکه . یه چیزی اونا رو به هم پیوند میده که جز هوس و شهوت و لز چیزی نمی تونه باشه . رفاقت کجا بود . خیلی از دخترایی که با دخترای دیگه دم از رفاقت می زنن به خاطر اینه که نهایت جسمشونو تقدیم هم می کنن و همین بین اونا صمیمیتی خاص رو به وجود میاره در حد این که حس کنن که فدایی همند . ولی استثنا هم داریم که همه این جوری نیستند با این حال من این طور تشخیص داده بودم که جز عامل لز هیچ دلیل دیگه ای نمی تونه شعله و لیدا رو به هم نزدیک کنه . شعله خودشو از پشت بهم چسبونده بود و وسط بدنش یعنی همون کسشو به من می مالوند و از این کارش شگفت زده شده بودم . فکر نمی کردم به این زودی بخواد دستشو پیش من رو کنه . سختم بود . دوست داشتم اگه این کار رو با من انجام میده اولش با دستاش رو کسم کار کنه و خوب که سر حال شدم و اشتهام باز شد یا نیم سیر شدم بعدا هر کاری رو که دوست داره انجام بده ولی اون  شرایط رو به این صورت تغییر داده بود . -عزیزم چیکار می کنی . این جوری کمرت درد می گیره . نفس نفس می زد . نه اون نفس زدنی که ناشی از خستگی باشه . تمام کاراش از روی هوس بود . هوس یک دختر .. خیلی داغ و آتشین و شاید هم در مواردی کنترل نشدنی که کار دست خیلی از دخترا میده . شاید در قدیم از صد دختر یک دختر هم قبل از از دواج بکارتشو از دست نمی داد . اما امروزه نصف دخترا بی خیال شدن و من می دونستم که در کنار لیدا بودن این بی خیالی رو در شعله هم به وجود میاره . فعلا که هر دو تاشون دختر بودند . زیاد عکس العملی نشون ندادم . شعله خودشو ازم جدا کرد . در حالی که از پشت رو من قرار گرفته بود دستشو گذاشته بود قسمت جلو بدنم و ور رفتن به سبک دیگه ای رو با من شروع کرده بود . این جوری هم خیلی حال می داد ولی من همونی رو که با کونم ور می رفت و با چاک کونم از پشت بازی می کرد خیلی دوست داشتم . دلم می خواست یه دستشو بگیرم و اونو روی کونم قرار بدم ولی گذاشتم خودش این کار رو انجام بده . خوشبختانه همین کار رو هم کرد . این بار واسه این که بیشتر اونو در این حالت نگه داشته باشم نشون دادم که چقدر دارم کیف می کنم -شعله .. همین سمت خیلی عالیه . هر دردی که دارم داره داغ میشه . داره داغم می کنه و این جوری بیشتر به من حال میده . دستات جادو می کنه . خودت هم جا دو می کنی . دوستت دارم دختر گل من -بگو مامان بازم بگو . چقدر دوست دارم این حرفا رو بشنوم . طوری حرف می زد مثل این که داره با دوست پسرش حرف می زنه . خیلی شاد و حشری نشون می داد . می دونستم کسش داغ کرده و نیاز به دست کاری داره ولی نمی خواستم در اون لحظات این کارو انجام بدم . وووووویییییی همون کاری رو که دوست داشتم شروع کرد به انجام دادنش . اونم عمیقانه . انگشتاشو رو کس خیس من قرار داد . اجازه بی اجازه .. -اوووووخخخخخخ مامانی سر خورد رفت توش .. ناراحت نشو.. اونجا هم کانون خستگیه و اگه باهاش ور برم دردشو می چینه . من که سعادت اونو ندارم که انگشتا برسن به اونجام .. باورم نمی شد که شعله تا این حد زبون باز کرده باشه . ولی اون بهتر و بیشتر منو شناخته بود تا این که من اونو بشناسم . سه تا انگشت وسطی دست راستشو کرده بود توی کسم و تا نصفه ها می کرد توی کس و بیرون می کشید ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی