ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 124

ویدا : من فکر کنم دوتایی شون وقتی ما رو در همین وضع ببینن و نتونن کاری انجام بدن وحشی شن و بیفتن رو ما  ماندانا : من این طور فکر نمی کنم . اونا حداقل برای این که نشون بدن چقدر غرور دارن و اون جور بهمون نیاز ندارن خویشتن داری  می کنن .
ویدا : نمی دونم . ولی جیگرشون آتیش می گیره ..
ماندانا : کیرشون می سوزه .. دلشون کباب میشه ..
ویدا : ولی این جوری کس و کون من و تو هم کباب میشه . .
 پسرا خودشونو به چند متری اونا رسوندن ..
 ماندانا : واااااااااووووووو این دیگه چه جورشه .. شما اگه شورتتونو هم در می آوردین سنگین تر بودین ..
مهیار : ما عادت داریم این جوری بخوابیم و با همون وضع اومدیم . حالا چرا این قدر گیر میدین .
ویدا : آقایون همون جا وایسین یا اگه دوست داشتین بشینین . در ضمن تکون هم نمی خورین . پا پیش نمی ذارین . گفتیم چون دارین  فیلم لز بینی رو می بینین حالا بیاین این جا زنده شو ببینین . می دونم فر هنگ بالایی دارین و خیلی راحت می تونین خودتون رو با محیط هماهنگ کنین .
 بهروز و مهیار گوشه دیوار و در چند متری تخت دخترا  رو زمین نشستند ..
 ماندانا : اون چیه توی شلوارتون سیخ شده ..
 مهیار : دست ما که نیست . اگه می خوای درش بیارم جوابشو از خودش بشنو ..
ماندانا : نه .. جوابمو گرفتم . شما هم نمی خوای از هر فرصتی به نفع خودت استفاده کنی ..
 ویدا : حالا اگه آقایون اجازه می فر مایند به کارمون برسیم .
 ویدا و ماندانا درست روبروی هم یه حالت قمبلی گرفتن . سرشون در یک جهت بود . طوری که فقط ماندانا می تونست با کون ویدا بازی کنه و ور بره ..
مهیار : می بینی پسر .. چه جوری دارن کبابمون می کنن ؟
 بهروز : آره بوی سوختگی رو حس می کنم . مهیار : من میگم اینا خودشون مرض دارن . دارن عمدا این کارو می کنن که حال ما رو بگیرن و طاقچه بالا بذارن .. واسه ما که دختر کم نیست ..
 بهروز : می دونم کم نیست . ولی حالا که دستمون به جایی بند نیست . تو اگه بخوای بری یه جنده ور داری بیاری بکنی بازم یه دنگ و فنگی داره .  الان هم که حسش نیست اینا رو بخوای ول کنیم بریم بیرون دنبال جنده بگردیم .. مهیار : نیاز نیست که بگردیم .. همین دور و بر ساختمون و توی فضای سبز یه اشاره کنی ده نفر رو تورش می کنی ..
 بهروز : من که حس بیرون رفتن ندارم . تر جیح میدم همین جا بمونم و جلق بزنم .
 مهیار : ولی از رو شورت ..
بهروز : جق زدن زیاد هم سر آدمو درد میاره .
ویدا : آقایون بلند تر بگن ما هم بشنویم ..
 مهیار : هیچی . یه حرفای خصوصی می زدیم . فقط خانوما اگه حس کردن نیاز به کمک دارن ما بی منت در خد مت هستیما ...
ویدا : دست شما درد نکنه .. نمی دونم در این لحظات چه کمکی از شما بر میاد و چه کاری ساخته هست . غذا که خوردیم و نیازی نیست که آشپزی کنین .. یه نیم ساعت دیگه که سر حال اومدیم اگه آب میوه ای چیزی موجود بود می توئنین واسه ما ردیفش کنین ..
مهیار : پسر اینا دیگه چه اعجوبه ای هستند ..
بهروز : من نمی فهمم کس و کون و تن و بدنشونو لخت کرده این جور دارن جلو ما حال می کنن میگن بهمون دست نزنین ما رو گیر آوردن . دیگه اینا روی هر چی جنده رو سفید کردن . تازه اینو هم میگن ما شوهر داریم . با وفائیم و تا حالا دست مردی به غیر شوهر بهمون نرسیده . ولی دارن این جوری ما رو بازی میدن .
 مهیار : عیبی نداره . اگه کیرمون بهشون برسه می دونیم چیکار کنیم . همچین شلاقی به تن و بدنشون بزنیم که دیگه اون سرش نا پیدا . حالشونو می گیرم ..
 بهروز : من که این طور فکر نمی کنم . تو همین حالا شم  عین جنازه های غش کرده شدی ..
مهیار : بهتره بگی عین غش کرده های جنازه ای شدی ... من که می خوام شورتمو بکشم پایین .. دیگه اختیار اینو که دارم .
بهروز : باشه تو بکش منم می کشم ..فقط یواشتر زیر لب حرف بزن متوجه نشن .
 پسرا شورتشونو کشیدن پایین . ماندنا که حواسش بود به کون ویدا ولی ویدا از پهلو چشاش افتاد به کیر جفتشون .. خیلی آروم به ماندانا گفت گوشت رو بچسبون به دهنم کارت دارم ..
 ماندانا هم یه لحظه چشاش افتاد به  جفت کیر بیرون زده از شورت ..
-می دونم چی می خوای بگی ویدا جون ..
ویدا : می بینی . هر چقدر بهمون مواد می رسه تا یه ماده نو می بینیم دلمون میره ..
 ماندانا بازم صداشو آورد پایین تر و گفت ولی تمام این مواد سر و ته یک کرباسه . ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی