ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزاز سودا 86

چقدر عالی بود این که من و اون زبون همو خوب فهمیده بودیم . زبون مشترک هوس رو که دیگه بین تمام اقوام و ملل یکسانه چه برسه به اونایی که همزبونن . همچنان در حال ساک زدن کیرم بود و لب از روی کیر بر نمی داشت من دوست داشتم با هم می رفتیم رو تخت و کمرمو یه جایی می ذاشتم و تنمو به یه جایی تکیه می دادم . با وجود لذت زیاد کمی احساس خستگی و کوفتگی می کردم .  نسترن مثل یه جادو گر فکر منو خوند و با هم رفتیم روی تخت .. شاید اون می دونست که من چی می خوام و شاید هم دختر عمو های دلسوزش که باهاش احساس هم خونی می کردند همه چی رو در مورد من بهش گفته بودند . چون وقتی که روی تخت دراز کشیدم نسترن با دو دست زنونه و نرمش شروع کرد به مالوندن من . طوری منو ماساژمی داد که خون و لذت و هوس رو در تمام تنم پخش می کرد . بر گوشه دیوار عکس عروسی نسترن و شوهرشو با هم می دیدم . چقدر این چهره برام آشنا بود . یعنی قیافه شوهرش . ولی دیگه به مغزم فشار نیاوردم که اونو کجا دیدم . ابنای بشر همه فک و فامیل همند . و این نسترن هم از شیر مادر بر من حلال تر بود و می تونستم خیلی راحت اونو مال خودم بدونم . خنده ام گرفته چون می دونستم که واقعا روم زیاد شده . هر بار می رفتم که به اوج لذت برسم بازم به این فکر می افتادم که  از درسام عقبم .. حالا نسترن با اون دستای نازنینش طوری بدنمو غرق در هوس کرده بود که شرمنده شدم . گفتم که حالا توی شهروز باید نشونش بدی که قدرت در دستای توست . می تونی هر زنی رو که اراده کردی حشریش کنی و کاری کنی که اون بیاد به سمت تو و خودشو در اختیار تو قرار بده و دیگه به این هم توجه نکنه که شوهر داره یا نداره . اتفاقا زنان متاهل یه لذت خاصی می بردند از این که زیر کیر من قرار می گرفتند . بعضی از اونا که خودمونی تر می شدند و رک و پوست کنده می گفتن که بعد از خداحافظی با من میرن زیر کیر شوهرشون هم می خوابن اینو هم به من می گفتن که وجود من طوری اونا رو آروم کرده به اوج هوس می رسونه که از بودن با شوهرشون احساس بدی بهشون  دست نمیده . شایدم علتش اینه که با فانتزی سکس با من خودشونو در اختیار شوهرشون قرار  میدن .. خلاصه از این که برای اونا مفید واقع شم احساس غرور می کردم . نسترن طوری با ماساژمن به خواب رفته بود که حس کردم به این زودیها چشاشو باز نمی کنه . وقتی دستامو از پشت بدنش روی کونش گذاشتم  تا شکاف و چاک وسط کونشو باز کنم حس کردم که برق منو گرفته . تمام تنم داره می لرزه . دوست دارم زود تر با سر برم توی سوراخ .. واااااایییییییی سوراخ کونش اون قدر ناز و ریز بود که فوری نوک زبونمو فرستادم سراغش ولی اون کس کوچولوش هم دست کمی از اون سوراخ کون نداشت . مثل یه غنچه خیلی کوچولو بود . انگشتمو گذاشتم روش . دلم می خواست اون غنچه رو بازش می کردم نازش می کردم . یه نگاهی به کیرم انداختم و به این فکر کردم که چه سعادتیه که اونو به غنچه کس عزیز دلم می فرستم . و من می تونم از وجود اون لذت ببرم . عشق کنم با هاش ..  کف دستمو گذاشتم لاپاش . مثل یه اهرم و جک کونشو آوردم بالا و اونو در یه حالت قمبلی قرار دادم با این که خمار بود ولی ناله می کرد ..
-آههههههه شهروز شهروز ! کسم لباتو می خواد . می خواد که با نوک زبونت خیلی آروم اونو قلقلکش بدی .
-حتما این کارو برات می کنم .
-جوووووووووون ..جوووووووووون . خوش طعم و خوشمزه با کس ناب نسترن ..حرف نداره .
 -وای پسر این فقط برای توست . چرا داری همه جا تبلیغشو می کنی .. فقط مال توست عشقم ..
 به آرومی می خندید . دو طرف کون گوشتی و بر جسته  اون , سرمو میون خودش گرفته و منم از بوی نرم و گرم گوشت تنش لذت می بردم .
 -نسترن هیکلت حرف نداره .
کس نسترن هم مثل کس بقیه زنای دنیا از لذت التهاب و هوس پیروی می کرد  .. اون بر جستگی های نخود مانندشو گذاشتم میون لبام .. از همون پایین گردنمو کج کرده و خیلی آروم میکش می زدم . لذتی که نمی شد اونو با چیز دیگه ای وصف کرد . گاهی در سکس آدم می رسه به جایی که لذت دادن هم واسش یه نوع لذت بردن میشه . همین که بدونه طرفش از اون لذت می بره و به اون نیاز داره یه آرامش عجیبی بهش دست میده ..
 -شهروز می خوامت .. می خوامت ..
-منم تو رو می خوام نسترن ..
-حالا اون کیر کلفتت رو می خوام .
 -الان در خد مت شماست .
جفت سوراخای نسترن جون می داد برای گاییده شدن . کیر بسیار آماده نشون می داد . آماده برای رفتن به میدان جنگ  به یک کس تنگ .
 -فشارش بده شهروز .. نترس ..
 -میدون جنگ خیلی تنگه ..
-بفرستش بره واسه سر دار و فرمانده خودش جا باز می کنه .
-من می خوام هم باز کنه هم ناز کنه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی