ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 91

فیروزه   به دیدن اون منظره به وجد اومده هوسش زیاد شده بود . اون حالا دیگه نمی خواست به اون صورت  حرفه ای کار کنه .. دوست داشت از فعالیت های آرایشگاه کم کنه و بیشتر به همین صورت خوش بگذرونه . هر چند برای گذران امور زندگی مجبور بود کار کنه . اون حالا حس می کرد که به عنوان یک پای ثابت  و عضو افتخاری خونواده خوش خیال می تونه به اونا لذت بده و ازشون لذت ببره . چون می دید که مردا چه جور نگاش می کنن و براش سر و دست می شکنن و نکته مهم دیگه این که زنای خونه با اون رابطه خوب و گرمی داشتند و با هاش کنار میومدن . این خیلی عالی بود . مثلا مردا هنوز نتونسته بودند امیر رو قبول کنن . حسادت می کردند . به نوعی می خواستن واسش مایه بیان . با این که می دونستن آخر کار به این جا ختم میشه که امیر هم خیلی راحت با ناموس اونا سکس کنه .... یعنی در این جا زنا رفتار و منش بهتری رو داشتند . اونا خیلی منطقی تر و مهربانانه تر با مردا بر خورد کرده بودند و این انتظارو هم داشتند که مردا هم از شرایط موجود یک درک منطقی داشته باشن . کیر سامان و اون فضای رنگارنگ  , تن سپردن به آب و دل به دریا سپردن رو که می دید بیش از حد حشری می شد . می دونست که دیگه هیچ چیز نمی تونه مانع اون بشه ...
در اون سمت سارا خودشو به خونه فیروزه رسونده بود . می خواست از در بره بیرون پیش خودش حساب کرد که ممکنه چند نفری ازش سوال کنن که داره کجا میره . رو همین حساب یه نردبون گذاشت و از همون طرف رفت بالا. اون قسمت نسبت به استخر دید نداشت . چند بار به طرف شیشه پنجره های مختلف سنگریزه انداخت .. بالاخره یکی از پنجره ها باز شد .. سارا با انگشت جلو بینی خود گذاشتن عرفان رو وادار  کرد به این که آروم تر حرف بزنه
-کجا بودی ؟ چرا گوشی رو نمی گرفتی . ببین اگه حال داشتی بیا خونه مون . الان همه جمعند .. چه عشق و حالی داریم می کنیم . مردا و زنا همه دور همن .  فیروزه جون هم هست ..
عرفان تا اسم مادرشو شنید و متوجه شد که اونم در جمع خانواده خوش خیال حضور داره یه جوری شد .انگار این انتظارو نداشت که پس از سکسی که اون و سحر و مادرش و سهیل در یه حالت ضربدری و دو به یک انجام دادند مادرش این جور سر خود راه بیفته بره خودشو در اختیار اونا قرار بده .. و با این که  سکس مادرش با یکی دیگه رو دیده بود و می دونست که برای اولین باری هم که وارد خونه خوش خیال شده از حاشیه بی نصیب نبوده بازم اعصابش به هم ریخت از این که چرا اون این جوری خودشو اسیر هوس و عشق و حال کردن با مردای دیگه می کنه ..
 -چت شده عرفان . اگه میای زود باش راه بیفت بریم .
-ببینم نکنه واسه مامان جونت ناراحتی . این که ناراحتی نداره . اونم یک زنه . نیاز داره .
سارا حس می کرد که داره بلبل زبون میشه . عرفان می دونست که در یه حالت  لذت بردن همگانی نباید تا این حد تعصب داشته باشه . اون داشت ناموس یا نوامیس  خوش خیال ها رو می کرد .. حالا در مقابلش یک مادر داشت که می تونست تقدیم اونا کنه . بازم برنده واقعی این جریان بود . دیگه نمی بایستی زرنگ بازی رو به اوج می رسوند . ..
 و سامان هم طوری فیروزه رو حشری کرده بود که اون مرتب فریاد می کشید و از همه مردا می خواست که یکی یکی بیان و اونو بگان و از وجودش لذت ببرن . سامان فیروزه رو کمی بالاتر آورد و  و به قسمتی از کناره ها اون جایی رفتند که  می تونست کون فیروزه رو از آب بیاره بالاتر و راحت تر کونشو هدف بگیره و بکنه توی کسش .
-جوووووووووون .. فیروزه . این چه تن و بدنیه که تو داری ..
-خوشم میاد سامان  جون تو صد بار دیگه هم این حرفو بر زبون بیاری من نمیگم که این حرفت تکراری شده . چون می دونم با تمام وجود و صداقتت داری میگی. اوووووووفففففففف .. واااااییییییی کسسسسسسم کسسسسسم .. جوووووون ... داره میاد . بمالون .. بدنمو لمس کن . سینه هامو. .. منو ببوس . غرقم کن .  جووووون .. حس قشنگو بهم بده . بذار تو رو احساس کنم . بیشتر .. بیشتر بیشتر ..
 فیروزه جیغ می کشید .. بی خیال شده بود .. طوری که عرفان صدای اونو می شنید .. -این صدای مامانمه .. کمک می خواد .. دارن چه بلایی بر سرش میارن ..
 سارا : عرفان جون زود باش بریم دیگه . مامانت کمک نمی خواد اون کیر می خواد .. سامان فیروزه رو به اوج رسونده بود .. زن حس کرد که داره ار گاسم میشه . تمام بدنش یک آن لرزید .. و پس از ار گاسم یه لحظه سردش شد . سامان بغلش کرد .. یه نگاه به پدرش انداخت که  در حال نگاه کردن به اونا داشت جق می زد . پدری که تمام این دم و دستگاه در اصل مال اون بود یعنی  سیامک خان .  تصمیم گرفت پدرشو هم وارد سکس با فیروزه بکنه . دو تایی شون فیروزه رو بکنن . دلش واسه سیامک خان سوخت که چه جوری با حسرت داره پسرشو با زنی تپل می بینه ولی اون شهامتشو نداره که خودشو وارد گود کنه ..یا فعلا نمی تونه این کارو بکنه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش عالی بود داداش میشه وقتی عرفان صدای جیغ مادرشو شنید بره خونه خانواده خوش خیال ببینه فیروزه داره با اون دوتا مرده سکس میکنه میگه وقتی مامانشو تو اون حالت میبینه به مامانش میگه چی شده که فیروزه میگه من داشتم غرق میشدم که این دوتا اقا منو نجات دادن بعد عرفان دیگه جرات نمیکنه به فیروزه چیزی بگه بعد سحر میاد به عرفان میگه عرفان جان لباساتو دربیار بعد عرفانو لخت میکنه بعد شروع میکنه با الت عرفان جلوی مادرش که دارسکس میکنه بازی کرد که سامان داشت با فیروزه سکس میکرد به عرفان میگه عرفان جان دستای سحر جادو میکنه که سحر الت سیخ شده عرفانو باهاش بازی میکنه جلوی اونا ارضاش میکنه

ایرانی گفت...

با درود به دلفین نازنین .. حتما در قسمت بعدی از این مطالبی که گفتی استفاده می کنم .. دستت درد نکنه .. روزت خوش .. خسته نباشی .. با تشکر .. ایرانی