ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 43

بعد ازشام قرار شد که برن و در هوای آزاد یه قدمی بزنن . ظاهرا فقط قرار بود یه عروس و یه مادر شوهر دیگه به اونا بپیونده . چون واسه یه جفتشون مهمون رسیده بود و عذر خواهی کرده بودند .. زنا قدم زدن و گپ زدن در هوای آزادو شروع کرده بودند .
سحر : راستی این عروس و مادر شوهری که می خوان بیان این جا یگانه و یاسمن اسمشونه . یاسمن خانوم دکتره .. همکار باباست و اون وقتی هم که دانشجو بود همکلاس بابا بود . یگانه هم دانشجوی رشته پزشکیه که همین شمال درس می خونه .. اونا تا حالا به صورت خیلی معمولی با هم بودند . ولی هر بار که می خوان یه پیشرفتی داشته باشن انگاری که یه چیزی مانع اونا میشه . یه شرمی میاد سراغشون که اونا رو از ادامه کار پشیمون می کنه .  من و یگانه با هم دوستیم . ازم خواسته که یه جوری این مشکلو واسشون حل کنم .
کیمیا : حالا خود یاسمن هم می دونه جریان از چه قراره و وقتی اومد این جا ممکنه با چی روبرو شه ؟
سحر : تا حدودی آره ولی ما باید اینو در عمل بیشتر نشون بدیم . البته اگه بعضی ها در عمل کار خراب کن نباشن . کیمیا : سحر جان .. سعی کن عقیده آدما واست محترم باشه و دیگه فعلا بیشتر از این چیزی نمیگم ..
سحر : می دونم چی می کشی استاد دلم برات می سوزه ..
 کارینا دوست داشت با دستاش موهای سر سحرو بکشه ولی به زور بر خودش مسلط شد . سعی کرد سکوت کنه و چیزی نگه ..
سحر : هر دو تا شون خیلی ناز و خوشگلن .  اگه بدونی چه تیکه ای هستن . من اگه مرد بودم هر کدومشونو حاضرم بودم به عنوان زنم قبول کنم .
 کارینا : از قرار معلوم دوست داری حرمسرا داشته باشی ..
سحر : اون دیگه به خودم مربوطه ..
 کیمیا : بس کنید بچه ها . ما اومدیم این جا خوش بگذرونیم . نیومدیم که دعوا کنیم . کارینا جان ..تو که می دونی من چقدر دوستت دارم ..
سحر : منم می دونم که چقدر دوستش داری ..
کیمیا : سحر ! چند بار باید بگم این جا جای تصفیه حسابهای شخصی نیست . نگاه کنین چقدر همه جا قشنگه ؟! این جبابهای روشنو ببینین . به ستاره های بالا سرتون نگاه کنین تا ببینین این زمین چقدر زشت و کوچیکه .. و این ما هستیم که خوشگلش می کنیم . ما خانومای خوشگلی که می خوایم از خودمون و از زیبایی های خودمون لذت ببریم . آره زمین زشته ولی اگه تیکه تیکه اش کنی میشه قشنگی های زیادی از دلش در آورد . سعی کنین با هم مهربون باشین .
 سحر تنشو به تن کیمیا مالوند . استاد با این که از این کاراون لذت می برد و پس از مدتها یه حس تنوعی هم درش ایجاد شده بود ولی به خاطر حفظ حرمت  عروسش گفت سحر جان هر کاری وقتی داره .. کارینا خیلی آروم به مادر شوهرش گفت : مامان اگه دوست داری با سحر خوش باشی من مزاحمت نمیشم .   کیمیا که چند قدمی رو از سحر فاصله گرفته بود خیلی آروم طوری که فقط خودشون بشنون به کارینا گفت عزیزم اگه بخوای این جوری به خودت بگیری من همین فردا صبح بر می گردم . یادت  نره که بر نامه ما چیه و قصد چه کاری رو داریم . پس صبر داشته باش . فقط دو سه ساعت دیگه همه چی حل میشه .
 مهوش : چقدر این جا آروم و قشنگه . به قول کیمیا جون زشتی های زمینو نمیشه دید .
سپیده : آره آدم دلش می خواد که همین جا کنار استخر دراز بکشه . یارش در آغوشش باشه و به دنیا و قشنگی های اون فکر کنه ..
ماریا : فقط فکر کنه یا کارای دیگه ای هم بکنه ؟
 ساناز :  مگه بدون کارای دیگه هم میشه ؟ خیلی خوشم میاد که ما زنا محتاج مردای دیگه نباشیم .
سحر و سپیده و ساناز دختر بودند . البته هنوز تا به اون حد نیازی حس نکرده بودند که بخوان بکارتشونو بر دارن . علاوه بر این مسئله نکته دیگه ای که سبب شده بود اونا هنوز دختری خودشو نگه داشته باشن این بود که می خواستن عروس کیمیا شن . و این امتیاز رو واسه خودشون داشته باشن . و از طرفی  بیشتر پسرا هنوز با این مسئله که یک دختر هم می تونه قبل از از دواج رابطه جنسی داشته باشه  وبکارتشو از دست بده کنار نیومده بودن . بعد از شام شد .. دیگه همه به فکر میکاپ خود بودند . سحر دیگه می خواست آخرین نیش ها و ضربات خودشو بزنه . سحر استاد کیمیا رو صداش زد و اونو به گوشه ای برد ..
 -استاد  می دونم که از دست عروست خیلی عذاب می کشی .. به حرمت شما من یه وقتی میام سراغتون که کارینا خواب باشه ..و اگه دوست داشتی میریم اتاق ما ..
-باشه هر جور راحت تری . ولی نمی خوام عروسم ناراحت شه .
 سحر : کاری می کنم که اصلا وقتی که رسیدیم تهرون   ازم بخوای که هر شب بیام پیشت . -نمی دونم چرا دست از سر کارینا بر نمی داری . کیمیا با این که از توطئه خوشش نمیومد ولی می دونست که سحر حقشه که یه ضد حال اساسی و حسابی بخوره .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی