ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

این تو و این مامانم

وقتی بهم گفت که دوست داره مامانشو بکنم داشتم دیوونه می شدم . رو کردم بهش و گفتم حامد ما نون و نمک همو خوردیم ولی اون گفت اگه تو نکنیش همش از  این می ترسم که یه غریبه اونو بکنه . بابام  از وقتی که زن دوم گرفته به مامان کمتر می رسه .. اون روز به روز بیشتر روحیه شو از دست میده . تو که می دونی بابام دستش به دهنش می رسه و مشکل مالی نداره .
 من و حامد از بچگی با هم دوست بودیم . هر دو هیجده سالمون بود و سال اول دانشگاه درس می خوندیم و همکلاس و همسایه دیوار به دیوار هم بودیم و بیشتر شبا من خونه اونا می خوابیدم .یه خواهر بزرگ تر از خودش داشت که از دواج کرده رفته بود خونه بخت .  یه شب حامد  کنار دیوار پنجره پشتی اتاق خواب مادرش یه نردبون گذاشت و گفت می تونی یواشکی دید بزنی .. فقط متوجهت نشه .  مامانش یه زنی بود حدود 47 سال با هیکلی درشت و تپل . سینه هایی درشت و کونی برجسته . از اون زنایی که من فکرشو نمی کردم هیکلشو به این صورت بندازه توی دید یا بخواد خود ارضایی کنه . زنی بود  که پیش من روسری از سرش نمی گرفت . ولی حامد می گفت جمال جون تازگی ها  مامان منیژه من در مهمونی های خصوصی و عروسی ها یه تیپی  می زنه که آدم فکر می کنه یه دختر مجرده که به دنبال شوهر می گرده . حتی در عروسی پسر عمه اش یکی از دوستای داماد داشته با اون می رقصیده و دستشو دیده که رفته رو باسن مادرش و مامانش چیزی نگفته ..
-حامد تو که اینا رو میگی من چه جوری بخوام مامانت رو بکنم .. چه جوری با هاش جور شم .
 -هیچی من صدام در نمیاد . میرم یه گوشه ای قایم میشم و تو برو سمتش .
 -اگه در اتاقش قفل باشه چی ..
-من کلیدشو دارم ..
-اگه کلیدشو رو سوراخ بذاره و کسی نتونه از اون سمت درو باز کنه ؟
-یه شب امتحان می کنیم اگه همینی که تو گفتی شد شب دوم من قفلو خرابش می کنم . یه کاریش می کنم . تو فقط اونو بکن . من نمی خوام کس دیگه ای بهش حال بده . اون داره از دستم میره . من مامانمو دوست دارم ..
 داشتم شاخ در می آوردم ..
-بهم این جوری نگاه نکن جمال . فکر نکن من دوست دارم مامانم بره زیر یه کیری غیر کیر بابام . من از بین تب و مرگ به تب راضی شدم .
 با خودم گفتم یه تبی نشون تو و مادرت بدم که دست کمی از مرگ نداشته باشه . حالا که تو این جور می خوای باشه . اون شب موعود از راه رسید .  فقط فکر یه جا رو نکرده بودیم که اگه شب اول موفق نشیم این مامانه ممکنه صدای کلید انداختن ما رو بشنوه و دیگه کار به شب دوم نکشه .. دل تو دلمون نبود . حامد کلیدو داد به دست من .. قبلش از پنجره پشتی دیدیم که مامانه رفته جلوی آینه و داره به کون و کپلش نگاه می کنه و دستشو می کشه لاپاش ..
-جمال  تو که از همین حالا کیرت واسه مامانم شق شده ..
 -این غریزیه ..
 -آخ که چقدر دلم می خواد یک داداش داشته باشم که باباش تو باشی .. رابطه مون خیلی  عالی میشه . تو میشی نا پدری من ...
 ظاهرا زده بود به سرش . این اواخر دعوای بابا مامانش اونو کس خل کرده بود .
  -ببین جمال اگه دست و پا زد تو ولش نکن .. تهدیدش کن . بگواگه حامد بیاد و همه چی رو ببینه میگم که تو ومن از قبل بر نامه ریزی کرده بودیم . حالا این تو و این مامانم . .
 دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . اوخ جون  کلید داخل قفل چرخید و درو باز کرد تا اون زن بخواد بفهمه چی شده درو از داخل قفل کردم و یه جیغی کشید که  خودمو انداختم روش .. جلوی آینه بود و داشت خودشو دید می زد و یه موز هم توی کسش فرو کرده بود ..
 -منیژه جون سر و صدا نکن که اگه حامد بیدار شه و بیاد این طرف من میگم که  تو و من از پیش قول و قرار کرده بودیم .
دست و پا می زد . دستمو گاز می گرفت . لگد می زد .. ولی من اونو محکم فشارش گرفته و نمی ذاشتم از دستم در بره . کیرمو به کونش چسبونده بودم . با اون هیکل تپل و درشتش  و زوری که نشون می داد دو طرف کونشو به هم چسبونده بود و نمی ذاشت که حرکتی داشته باشم .
-آخخخخخخخخخ چه کونی داری . چه سینه هایی داری ! منیژه  جون وقتی شوهرت به تو نمی رسه چرا از این موز بی زبون کمک می خوای . کیر جمال خان بی منت در خد مت شماست . حیف نیست اندام به این خوشگلی و مامانی رو ازش طوری کار نمی کشی که بهت حال بده ؟!  در ضمن من دوست ندارم معشوقه من بخواد بی بند و بار باشه و بقیه بهش نظر بد داشته باشن .
 دستمو همچنان جلوی دهنش داشتم . فقط می خواستم اونو بکنم .. کیرم سفت و دراز شده بود .
 -نگاه کن .. حس می کنی ؟ این کیر کلفت تر از موزیه که قبلا توی کست بود و الان در دست توست و دراز تر از اونه . با اون هیچ تفاوتی نداره ..
 دیدم با خشونت کاری پیش نمیره .. با دستم شونه ها و سینه هاشو به آرومی  مالشش دادم . با نوک انگشتام رو تمام پوست تنش کشیدم . ولی با همه اینا دستمو از رو دهنش بر نداشتم . هر چند حس کردم خیلی آروم تر شده و دستمو گاز نمی گیره . اون اگه جیغ هم می کشید سر و کله حامد پیداش نمی شد و این مدل دست جلو دهنش گذاشتن به این خاطر بود که  اولا همسایه ها متوجه نشن  و در ثانی حامد هم  مشکوک جلوه داده نشه از این نظر که با من دست داره . صورتمو به دهن منیژه نزدیک کردم . یک آن دستمو گرفته و لبامو رو لباش گذاشتم  . در همین حال یه لحظه نگام به پشت پنجره افتاد . وای حامد اون جا وایساده بود . تابلو بود .. با دست راستم یه علامت بهش دادم که حواسش باشه . فکرشو نمی کردم که دوست داره گاییده شدن مامانشو ببینه . بی خیال شدم . دو تا دستامو رو کمر منیژه گذاشته اومدم پایین و پایین تر .. این بار که کیرمو به کونش چسبوندم دیگه مجبور شدم لبامو از رو لباش بر دارم . که بدنم کاملا به بدنش بچسبه . با دو تا دستام کونشو باز کرده و کیر رفت رو سر کسش .. دلم می خواست فرو کنم توی کونش . ولی گفتم بهتره یه حال اساسی به اون بدم .. کیر یه تکونی خورد . خیلی راحت تا انتهای کس مادر حامد رفت .. خیلی داغ و چرب بود . ولی کس گشادی هم نشون می داد . با این حال برای من که مفت بود  و خیلی هم دلچسب . قبل از این که تلمبه زدن رو شروع کنم حس کردم که یه چیزی از کیرم در حال خالی شدنه .. جلو شو نگرفتم می دونستم که وقتی آبم حرکت کنه  بهتر می تونم کیرمو توی کس حرکت بدم و طرفمو سر حال کنم ..
 -جوووووووون .. مامان حامد! خیلی می چسبه ..
 -بی شعور کارت رو کردی .. نا مرد . حامد اگه بیاد چی ؟
-در قفله .. تازه از کجا بدونه که من این جام ..
-نههههههه تو چیکار کردی . چرا این کار خطر ناکو کردی .. چرا توی شکمم آب ریختی ..
 -توی کست منظورته ؟
-بی تر بیت . فکر نمی کردم حامد رو این طور تر بیت کرده باشم که دوستایی مث تو رو واسه خودش انتخاب کرده باشه .
دیگه خبر نداشت که این خود حامده که مامانشو تقدیم من کرده .  بی خیال حرفاش اونو می کردم ..
 -آهههههههه نههههههه این گناهه .. من گناهکارم .. نههههههههه ... چرا باید کارم به این جا بکشه ..
 ولی من ولش نمی کردم ..  اونو بردمش سمت تخت .. و این بار طاقباز انداختمش رو تشک و خودمو انداختم روش . چشاشو بسته بود . فکر کنم خجالت می کشید که نگاهشو به من بدوزه .. ولی لذت می برد . پا هاشو از وسط باز کرده بود . من یه سینه هاش دست می زدم . منیژه رو طوری روی تخت انداخته بودم که حامد  راحت می تونست مامانشو دید بزنه بدون این که نگران این باشه که مامانه متوجه اونه چون سر منیژه پشت به حامد قرار داشت . منیژه یه بالش بین لباش فرو کرد تا خودشو کنترل کنه .. اون به همون صورت یه حالت رقص به خودش گرفت و وقتی هم که ساکت شد فهمیدم که تونستم ار گاسمش کنم . ولی این زن عجب کونی داشت .. اونو بر گردوندم و حریصانه به کون و کپلش نگاه کردم . از پشت پنجره واسه یه لحظه حامد رو دیدم که داره دستاشو به هم می زنه و انگاری داره واسم کف می زنه و تشویقم می کنه . خوشش اومده بود که  بازم دارم ادامه میدم . حتما فهمیده بود که می خوام کون مامانشو بکنم . سرمو گذاشتم لای کون منیژه  سوراخ کونشو لیس زدم و بعد با کیرم اون جا رو هدف گرفتم .
-اوووووووخخخخخخ .. اووووووووخ نههههههههه .. کونننننننننم .  نهههههههههه .. ولی من که تا این جاش اومده بودم ول کن کونش نبودم ..
-رفت رفت منیژه جون بیشتر از این نمی فرستم . یک سوم کیرمو کرده بودم توی کونش . می دونستم سه چهار سانت دیگه هم جا داره . کون بر جسته اون می خورد به زیر شکمم و داغم می کرد . حس کردم بازم میل به انزال شدن دارم . ولی گاییدن اون کون خیلی می چسبید . حامد هم که فکر کنم سیر بشو نبود هر چی که این مامانشو می گاییدم . چه کونی داشت این زن ..
-اوووههههه فشارش بده .. فشارش بده . .. کونم جا داره .. جا داره ..
 یه فشار دیگه به کیرم آوردم حالا نصف کیرم توی کونش جا داشت .. طوری هیجان زده شده بودم که نتونستم جلومو بگیرم . پرش های کیرمو توی کونش حس می کردم . -جووووووون .. زود داری آبتو میدی .. ولی ایراد نداره .. آخخخخخخخخخخ ..
دلم نمیومد کیرمو بکشم بیرون ولی وقتی که اونو درش آوردم درجا سرشو بر گردوند و کیرمو قاپید تا بفهمم چی به چیه کیرمو توی دهنش حس کردم . بازم از اون بالا می دیدم که حامد چه جوری بوس می فرسته و کف می زنه که جلوی چشاش این جوری دارم مامانشو میگام .. .. کارم که با هاش تموم شد بر گشتم پیش حامد .. صورتمو بوسید . پیشونی مو بوسید .. روز بعد حامد به مامانش گفت که همه چی رو می دونه .. مادر و پسر سخت همدیگه رو بغل زدند .. از این که تا این حد همو درک می کنن . ولی این جور نبود که با هم سکس کنن . چون حامد حرمت مادرشو حفظ می کرد و مادره هم سکس با محارم رو جایز نمی دونست .
 حالا شش هفت ماهی از رابطه من و مامان حامد می گذره . اون از من بار داره که بچه رو انداختیم گردن بابای حامد .. دل تو دل حامد نیست .. از وقتی که سونو گرافی کرده متوجه شدیم بچه پسره و اون داره صاحب یه داداش میشه که باباش بهترین دوستشه خواب و خوراک نداره ... فقط به حامد گفتم رفیق حواست باشه وقتی که پسر من یا همون داداش تو به دنیا اومد نکنه ما رو فراموش کنی ...
-نوکرتم جمال .. تو هم بهم یه داداش دادی و هم مامانمو بهم بر گردوندی ..ولی تو همیشه بهترین داداشم خواهی بود رفیق . خیلی مردی .. خیلی با مرامی .. فدایی داری .  و چند روز بعدش بهم گفت جمال جان تازگی ها دامادم این خواهرمو خیلی اذیت می کنه ..
-حامد جان من همین یک زنی که دارم واسه هفت پشتم بسه . یه وقتی خواهرت رو واسه ما جور نکنی ها . تازه حریف مامانت نمیشم .
 -جمال جون مامانم این آبجی مونو خیلی دوست داره .. اگه همه چی رو با هم ردیف کنم چی ؟ .. داشتم به این فکر می کردم که چه جوری کیر و کمرمو با این دو تا زن هماهنگ کنم که بتونم  هر دو تا شونو سیر کنم .. یعنی خواهر حامد هم موافقت می کنه ؟ حتما به مامانش رفته ... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

4 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم داستان قشنگی بود زن نامرئی هم عالی بود زنان متاهل ومردان مجردهم عالی بود داداش ببخشید که همه رو اینجا نوشتم

ایرانی گفت...

درود بر تو دلفین عزیز و دوست داشتنی ..همراه همیشگی و نازنین من .. خسته نباشی ... ایرانی

sia گفت...

سلام. خسته نباشی.. داستان قشنگی بود. مثل همیشه. اصلن مگه میشه شما داستان بنویسی و بد باشه؟ راستی، لطفن تک قسمتی بیشتر بنویس.. مرسی. فعلن..

ایرانی گفت...

ممنونم سیا جان .. دستت درد نکنه . لطف داری . من خودمم دوست دارم تک قسمتی بیشتر بنویسم . اگه بتونم از تعداد داستانهای دنباله دارم کم کنم حتما در آینده تک قسمتی ها رو بیشتر می کنم . شاد باشی .... ایرانی