ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

استاد عشق 21 (نیمه سکسی )

سروش دیگه درساش تموم شده بود . اون و فرشته دیگه همو نمی دیدند . روزای آخر طوری رفتار می کردند که انگار هیچ اتفاقی بین اونا نیفتاده . هر کدومشون دوست داشتند که یکی دیگه غرورشو بشکنه و از خر شیطون پیاده شه و پا پیش بذاره . هر چند فرشته ناراحت بود از این که چرا سروش باید یه حس و حال شهوت رانی داشته باشه .. اگه اون بخواد با یکی دیگه باشه . اگه به اون اهمیتی نداره . اگه اونو بازیش داده باشه . خدایا من تا حالا عاشق نشده بودم . حالا هم به کسی دل بستم که ازم کوچیک تره .  سروش خیلی دلش می خواست که به فرشته  بگه و ثابت کنه که چیزی که براش مهم تر بوده توجه اون بوده . این که وجود همو متعلق به هم بدونن . بین اونا فاصله ای نباشه . عشق رو با تمام وجودشون درک کنن . و اون فقط این چیزا رو می بینه سروش بعد از آخرین امتحانش  به فرشته  گفت
 -استاد می تونم چند دقیقه ای وقت شما رو بگیرم ..
فرشته در حالی که قلبش به شدت می تپید گفت ..
-بفر مایید ..
 - فکرشو نمی کردم به همین زودی یه روزی برسه که صحبت کردن با تو واسم سخت باشه . من پسر هوسرانی نیستم . تو رو برای لحظه های زود گذر زندگیم نمی خواستم . شاید  دیوونگیم گل کرده بود و می خواستم به خودم نشون بودم که تو تا چه حد دوستم داری .. این که من و تو به هم میگیم که عاشق همیم تا چه اندازه می تونیم واسه خودمون فداکاری کنیم . وقتی که دو نفر عاشق همن حتما همه مسائلو به خوبی حل می کنن . با هم کنار میان .. می خواستم ارزش خودمو پیشت بسنجم . ولی تو اون روز بهم نشون دادی که من هیچ ارزشی واست ندارم . حالا من میرم به دنیایی از خاطرات قشنگ با تو بودن . اولین عشق زندگیم که دوست داشتم آخرین عشقم می بود .. در دلم آخرین عشقمی . هیشکی نمی تونه جای تو رو بگیره .. ولی عیبی نداره .. می دونم تو هیچوقت از ته دلت دوستم نداشتی و این بهترین بهونه ای شده که بتونی دور منو خط بکشی .. اگه ناراحتت کردم منو ببخش . هیچی ازت نمی خوام فرشته .. برات آرزوی خوشبختی می کنم . دلم می خواد برم به جایی که دیگه هیچوقت این خبرو نشنوم که استاد فرشته از دواج کرده با کسی که دیوونه ای به اسم سروش نیست .
-سروش نگو که هوسباز نبودی .. تو اون روز طوری اومدی به سمتم که از چشات برق شهوت می بارید . نگو تن منو نمی خواستی ..
 -چرا می خواستم . شجاعت دارم و میگم که می خواستم . ولی بیش از اون تو رو می خواستم . همراهی تو رو می خواستم . عیبی نداره . می دونم از چشات افتادم . ولی دیگه ادعای عاشق بودنو نداشته باش . من از زندگیت میرم بیرون تا این همه عذاب نکشی . ولی هیچوقت فراموشت نمی کنم ...
اون روز فرشته توجهی به سروش نکرد .. و در در روز های تعطیل و استراحت بین دو ترم عذاب می کشید و بعد که جای خالی اونو توی کلاس می دید نمی دونست چیکار کنه .. به یاد داستانهایی افتاده بود که اونایی که از عشقشون دور می مونن چه جوری یه عمر حسرت اونو می خورن . به یاد یکی از دوستاش افتاده بود که چه عذابی می کشه از این که چرا به اولین عشقش نرسیده .. سروش بهش گفته بود که تو عاشق نیستی .. روز ها و هفته ها می گذشتند و اون حس می کرد که بدون اون نمی تونه . میرم بهش ثابت می کنم که  من واسه اون هر کاری می کنم . عاشقشم .. بهش نشون میدم . ولی اونه که هوسبازه . عیبی نداره بذار بهم دست بزنه . ولی حق نداره بگه که هیچوقت دوستش نداشتم . حق نداره بگه که عاشقش نبودم . اون روز به بهترین شکلی آرایش کرد .. زیر مانتوش یه ساپورتی پاش کرد که تا حالا بقیه دخترا رو از پوشیدن اونا منع می کرد . بهش نشون میدم که فقط همینو می خواد ... وقتی در خونه سروشو به صدا در آورد پسر ماتش برده بود ..
-فرشته این جا چیکار داری .  اومدی بهم بخندی ؟
-نه اومدم تا خنده های تو رو ببینم .دعوت نمی کنی بیام داخل ؟ ..
 فرشته وارد خونه شد . تمام تنش می لرزید . وقتی می خواست مانتوشو در بیاره حس نداشت . ساپورت مشکی .. بلوز آستین حلقه ای سینه چاک .. صورتی میکاپ شده .. سروش یه چهره تازه ای رو می دید ..
-تعجب می کنم تو رو با این چهره می بینم .
-شما مردا این جور زنا رو بیشتر دوست دارین ..
-من فرشته خودمو بیشتر دوست دارم .
 -تو اون فرشته ای رو دوست داری که توی بغلت باشه .. باهات سکس کنه .. بهت لذت بده .. و تو مث یه آدامس شیرینی اونو میکش بزنی یه چند دقیقه ای اونو بجوی و بندازیش دور ..
 سروش نمی دونست واقعا چه خبره ... فرشته ازش دور شد .. لحظاتی بعد صداش کرد . صدا از اتاق خواب میومد . فرشته با یه شورت و سوتین رو تخت دراز کشیده بود . سروش  با این که تا حدودی وسوسه شد ولی از این حالات  اون تعجب می کرد .  فرشته صداشو برد بالا . شروع کرد به فریاد زدن . چیه این جوری نگام می کنی . مگه تو همینو نمی خواستی ؟
-منو ببخش .. من اشتباه کردم . برام کافیه ..
-ولی من اینو کافی نمی دونم . می خواستی برات ثابت شه که دوستت دارم ؟ من یک زنم .. احساس دارم ولی تو نمی خوای حس یک زنو درک کنی .
-فرشته خواهش می کنم .. روتو بپوشون .. من دوستت دارم . من بدون تو نمی تونم زندگی کنم . اشتباه کردم .. 
-سروش منم اشتباه کردم .. من میرم بیرون . نمی خوام حس کنی که عشق من نسبت به تو یک هوس بوده . تو برام ثابت کردی اون چیزی رو که می خواستم ثابت کردی . نشون دادی که دوستم داری و این برام باارزشه . اگه منو ببخشی و زنم شی دنیا رو بهم دادی ..  
فرشته به چشای سروش نگاه کرد .. جز صداقت چیزی در اون ندید . حس کرد که اون قدر دوستش داره که خیلی راحت می تونه خودشو در اختیار اون بذاره . حس کرد که اونم نیاز داره .. حالا به آسونی  می تونست خودشو در اختیار سروش بذاره . وقتی که می دید عشقش به خاطر هوس نیست که اونو می خواد .
-سروش منو نمی بوسی ؟ دیگه از این موش و گربه بازی خسته شدم . نمی خوای لباساتو در آری ؟
 -من می خوام فرشته من ,  فرشته من باشه ..
-مگه قرار بود مال کس دیگه ای هم باشم ؟ من فقط به خاطر توست که این جور خودمو عریان کردم . این حرفت برام گرون تموم شده ولی چه کنم که دیگه نمی خوام باهات قهر کنم . چون دوستت دارم . منو ببوس .. ببوس .. لختم کن . باهام عشقبازی کن . می دونم قلبمو به بازی نمی گیری ..
 سروش هم لباساشو  در آورد تا رسید به شورت ..
 -منو ببوس .. دستای سروش به کمر فرشته رسید . سوتینشو باز کرد . لباشو گذاشت رو سینه هاش . ... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی