ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دختر خاله مهربون و خاله حشری 3

هدیه : باشه من این فیلمو می ذارم ولی باید قول بدی که با من راه میای
 -باشه عزیزم . من دیگه باید چیکار کنم نمی دونم .
خودشو تا به حد یه شورت رسوند و منو هم لخت کرد .
راستش دیگه ترس برم داشته بود . می دونستم که اون یه این سادگی ها از من دست بر نمی داره .. ولی فیلمو که شروع کرد به نشون دادن راست می گفت این دختره . عجب هیجانی داشت ! خاله هما وسط حیاط خودشو کاملا بر هنه کرده بود و رفت کنار  دوچرخه ایستاد  و کس و سوراخ کونشو به نوبت می ذاشت سر دسته و فرمون دوچرخه اونو وارد کسش می کرد و تا اون جایی که می تونست می ذاشت توی کونش .. آخ که چه صحنه هایی بود ! دست هدیه اومد به سمت کیر من .. ولی کیر خود به خود شق شده  بود .
-نه .. نهههههههه این دیگه چیه . خاله که این قدر حشریه آمادگی اونو داره که از کیر یک غریبه استفاده کنه . من خیلی ناراحت میشم اگه اون بخواد این کار رو انجام بده ..
 هدیه : مگه تو شوهرش هستی .؟
-خب اگرم نباشم احساس مسئولیت می کنم . نمی تونم بی تفاوت باشم . نمی تونم از این مسئله به سادگی بگذرم . دیگه زده بود به سیم آخرم . من باید خاله ام رو می گاییدم تا اون زن به این فکر نیفته که با مرد دیگه ای باشه . وقتی اون کون گنده شو می ذاشت رو سر فر مون دوچرخه و اونو فرو می کرد توش با خودم گفتم که اگه کیر من به جاش بود چی می شد . اون قدر حشری شده بودم که وقتی هدیه شورتمو کشید پایین و با کیرم ور رفت  همون اول آبمو آورد . دهنشو گذاشت رو کیرم و آبموخورد .
 هدیه : اگه مامانم بدونه که تو به دیدن تن لخت اون یه حالی میشی پدرت رو در میاره .
 -اول پدر تو رو در میاره که از اون فیلم گرفتی ..
 رفته بودم توی حس . دختر با تمام وجودش خودشو تسلیم من کرده بود حتی راضی بود که از کسش رد شم ولی قبول نکرده بودم . اون روز خاله که  بر گشت ما در شرایطی عادی بودیم ..
هدیه : نظرت راجع به مامان من چیه ..
 -هیچی خیلی می ترسم . بابات باید هر طوری که شده اونو ار گاسمش کنه ..
از اون طرف خاله هما هم رفتارش نسبت به من کمی عوض شده از قبل هم مهربانانه تر شده همش داشت از دخترش تعریف می کرد که می دونه اون دختریه که دست خورده نیست . اهل هیچی نبوده . خیلی ساده و مظلومه . نجیبه .. تمام اینایی رو که می گفت کاملا درست بود .. و حتی یک بار هم علنا گفته بود که   من و اون می تونیم با  از دواج کنیم . واسه این که دلشو خوش نکنم گفتم خاله جون دختر خاله مثل خواهر آدمه .. من اونو به دید خواهری نگاه می کنم .. ولی خاله هما با اندامش با اون سینه های بیرون انداخته اش .. با اون دکلته پشت و جلو بازش  با اون موهای افشون و میکاپ به مد روزش دل و دین و ایمان منو برده بود . دیگه هوش و حواس واسه من نذاشته بود . این هدیه هم که مدام عکس و فیلم مامانشو واسه من می ذاشت و هر بار که اون خونه نبود منو می برد توی رختخواب خودش . آخرین فیلمی که گذاشته بود صحنه حمام کردن مادرشو نشون می داد که چه جوری داره استشهاءمی کنه . با بدنش ور میره .. اون کف هایی که روی کونش بود به شدت منو تحریک کرده .. دیگه نمی دونستم باید چه خاکی تو سرم بریزم که خاله جونمو داشته باشم .   چاره ای نداشتم که بازم برم به بغل این دختره و عشق و حال کنیم . اون برام از عشق و دوست داشتن گفت . از این که فکر نکنم که اون یک دختر بده .
-کیا ! من چون دوستت دارم و عاشقتم خودمو در اختیارت قرار دادم . به پسرای دیگه حتی یه نگاه هم نمی کنم . به تلفن های اونا جواب نمیدم . چند تا از اونا به سبک قدیم واسم نامه دادن همه شونو پاره کردم .
 این حرفا رو که می زد تا حدودی هم حس حسادتم تحریک می شد . ولی اون دختر خوشگلی نبود . با این حال دوست نداشتم به غیر از من حتی کس دیگه ای هم باشه که به اون توجه می کنه .. اونو بوسیدم .. و یکی دوبار هم اونو از کون گاییدم . یه نگرانی و ناراحتی و تاسف خاصی در چهره اش موج می زد . شایدم میخواست یه چیزی رو به من بگه ولی روش نمی شد . ناراحت بود .
 -چته عزیزم چیزی می خوای بهم بگی ؟
در همین لحظه خاله هما وارد شد . خشکم زد . باور نمی کردم که اونو این جا ببینم . اون تازه  یک ساعت می شد که از خونه رفته بود بیرون و تا دوساعت دیگه هم نباید بر می گشت . حتی هدیه هم باهاش حرف زده اون گفته بود یه جاییه که تا دو ساعت دیگه هم نمی تونه که بیاد خونه . آب دهنمو نمی تونستم قورت بدم .
 هما : متاسفم برای هر دو تا تون و برای تو کیارش .. پس که گفتی هدیه به جای خواهرته .. من بهت چی بگم .. هدیه دستشو گذاشت جلو چشاش و پاشد رفت ... .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی