ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 59

سارا همچنان در عشق و هوس احساس گرسنگی می کرد و سعید هم دست کمی از اون نداشت .  اونا حس قشنگ عاشقانه سر شار از هوس رو بی منت با هم قسمت کرده  که در کنار هم قرار داده بودند ..  نمی شد گفت کدومشون عاشق تره و بیشتر غرق هوسه .. سارا دوست داشت همچنان در خواب باشه ..   اما لحظه ها همچنان در حال گذر بودند .. و اونا یاید ساعتها قبل از خداحافظی با هم به این می اندیشیدند که چه حرفایی رو آماده کنند تا به اونایی که بهشون دروغ گفتن بزنن . و سارا از دروغ متنفر بود . مثل سعید .  پیوند قلبی اونا به هم می گفت که نباید به هم دروغ بگن . نباید با احساسات هم بازی کنن . اما سعید باید به خونواده اش دروغ می گفت و سارا هم  باید همین کارو در حق پسر و شوهرش انجام می داد . نمی خواست  با دروغ همراه شه .. هر چند از روی اجبار بود .  اون دوست داشت با وجودی شفاف چون آینه با دلی پاک  و خالص و سر شار از عشق و راستی ها در آغوش سعید قرار بگیره . عشق یعنی این .. عشق یعنی پاکی لحظه هایی که تو رو به صداقت و وفا می رسونه به لحظه های بی دروغ , به لحظه هایی که آتش وجود .. وجود عاشق و معشوقو خاکستر می کنه و اونا رو به بهشت موعود پیوند شیرین عاشقانه و بی ریایی می رسونه که نمیشه با قلم وصفش کرد .. سارا به خود اومد حس کرد که اون لذت و سوزش ادامه داره . داشت روی کیر سعید خوابش می برد . ولی حالا بیدار بود . هنوز می تونست یک روز دیگه هم بی دغدغه با عشقش باشه . بدون این که به این فکر کنه که چی میشه و چی نمیشه . بدون این که به دروغایی که برای بعد بسازه فکر کنه . سعید هم تن لخت سارا را خواستنی تر از همیشه می دید . و سارا دستای نوازشگر سعید رو آرام بخش تر از همیشه حس می کرد . دستایی که در کنار آرامش , دنیایی از هوس رو واسش به ار مغان داشت .. حرکت بدن  سارا رو تن سعید ادامه داشت حرکاتی که جنب و جوش کیر سعید درکس سارا رو به همراه داشت . . . وقتی نگاه عاشقانه و هوس انگیزانه دو تایی شون یک بار دیگه به هم تلاقی کرد لبها خود به خود به سوی هم حرکت کردند یکبار دیگه سعید دستاشو گذاشت دور کمر سارا و  و در یه چرخش , بازم خودشو روی عشقش قرار داد و این بار لبای سعید بود که در بالا قرار داشت مثل کیرش که جاشو با کس عوض کرده بود .. وجود سرشار از عشق و هوس هر دوی  اونا در تمنای دیگه ای سیر می کرد . هر دو با لبان خاموش خود فریاد می زدند . منتظر انفجار دیگه ای بودند . انفجاری که هر دوی اونا به عهده سعید بود . برای سعید مثل پسرای دیگه ار گاسم طرفشون خیلی سخت تره تا ارضا کردن خودشون .. ولی سارا حس می کرد که خیلی زود توسط سعید ار ضا میشه . چون با تمام وجود خودشو تسلیم اون کرده بود . با تمام وجود خودشو به اون سپرده  با تمام احساسش اونو باور کرده بود .. سعید حس می کید که سارای اون یک بار دیگه دراوج هوس قرار داره و تا لحظاتی بعد با ار گاسمی دیگه به اون سراشیبی می رسه که شیره هوسشو باید خالی کنه .. و پشت اون سعید هم می تونه به سارا نشون بده که چقدر تشنه این بوده که آبشو در وجود سارا بریزه .. دستای سارا به دو طرف باز شده رو زمین غلتیده بود . لبای اونا از هم فاصله گرفته بود .. آخه سارا بازم می خواست به عشقش از معجزه عشق بگه . از این که اگه یکی رو با تمام وجود دوست داشته باشی خیلی راحت می تونی خودشو در اختیار اون قرار بدی از زندگی لذت ببری . می تونی خیلی راحت به خوشبختی و آرامش برسی و حالا سارا می تونست اینو با تمام وجودش حس و لمس کنه .. بار ها و بار ها در این پنج روز اینو حس کرده بود .. و می دونست که این روز ها براش یه خاطره میشه . خاطره ای که در حسرت اونه که چرا نمی تونه ماجرای اونو بار ها و بار ها تکرار کنه . یعنی اگه اون و سعید برای همیشه در کنار هم می بودند این لحظه ها واسش یکنواخت می شد؟  نههههههه نههههه سارا .. این طور نیست . تو نباید خودت رو با این افکار عذاب بدی .. حالا رو حس کن . حس کن که حالا چه نیازی داری .. خواسته ات چیه ..
 -آههههههههه سعید عشق من ....
 سعید از نگاه سارا .. از حرکت اون همه چی رو خونده بود . می دونست که کس تشنه اون نیاز به آب کیر سعید داره . بدن سارا یکبار دیگه  زیر بدن سعید محو شده بود .. دستای نوازشگر سعید دور کمر سارا قرار گرفته اونو از زمین بالاترش آورده بود . سارا  با همه وزن کمش بازم خودشو سبک کرده بود تا به کمر عشقش فشار نیاره ولی اینا واسه سعید مسئله ای نبود . سعید با چند ضربه آرام و ملایم  کیرشو داغ و داغ تر کرد .. حالا دیگه وقت اون بود که خودشو رها کنه .. باز هم منی گرم و داغ سعید راهشو به سمت کس سارا پیدا کرده بود .. دیگه عادت کرده بود . چطور می تونست این نیاز رو مهار کنه .. اونم دوست داشت  لحظه های شیرین این چنینی رو در کنار عشقش بیشتر داشته باشه .. لحظه های پر هوس در کنار لحظاتی عاشقانه .. سارا چشاشو بسته بود .. تا باز هم قطره قطره و جهش به جهش آب کیر سعید رو با تمام نیاز و وجودش بپذیره .. و سعید حس کرد که وجودش سبک شده .. اما بیش از این که احساس سبکی جسمی و لذت جنسی بکنه حس کرد که روانش به آرامش رسیده از این که سارای اون دوستش داره و خودشو یک بار دیگه عاشقانه و با تمام وجودش تسلیم اون کرده ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی