ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هنوزهم می توانی 1

پرویزسه سالی می شد که  مستاجر خونه پروین خانوم بود . پروین زنی 55 ساله و میانسال بود که به تازگی شوهرشو از دست داده و تنها زندگی می کرد . دو تا دخترش ازدواج کرده  به خونه شوهر رفته بودند .پرویز دانشجو بود  . دانشجویی که در ظاهر خیلی سر به زیرو نجیب و مبادی آداب نشون می داد  وبا این که خیلی هم خوش تیپ بود و دوست دختر زیاد داشت ولی دوست داشت که با یه زن میانسال سکس کنه و  لذت هماغوشی با اونو بچشه چون تعریف این جور زنا رو زیاد شنیده بود که با تمام وجودشون سکس می کنن خسته نمیشن و طوری هم خودشونو در اختیار طرفشون قرار میدن که انگاری برای اولین باره که دارن سکس می کنن . رابطه پرویز با اون زن و شوهر خیلی خوب بود . اون دانشجوی رشته پزشکی دوره عمومی  بوده  سال آخر تحصیلش بود .. پروین تقریبا سی سال از اون بزرگ تر بود . ولی هیکل درشت و باسن  و پهلو های تو پر اون یه حالتی داشت که پرویز دوست داشت اونو لختش کنه و بعد از  سیر دیدنش اونو سیر بکنه ... پروین هم پس از سی سال زندگی مشترک با همسرش دیگه خیلی واسش سخت بود ادامه زندگی ... همه جای خونه پر بود از خاطراتی که با شوهر و بچه هاش داشت . باورش نمی شد که اونو از دست داده باشه ..  دلش واسه دیوونه بازیهایی که با شوهرش در می آورد تنگ شده بود .. حتی اون اوایل از دواج به هنگام سکس از خودشون عکس گرفته بودند .. مثل اون وقتا نبود که موبایلی باشه و دور بین های فیلمبرداری  اتومات که راحت در دست این و اون قرار بگیره ... اولش می ترسید ولی بعد که شوهرش بهش گفت عکسا پیش خودت باشه و قایمش کن رضایت داد ... جمشید  فقط پنج سال ازش بزرگتر بود . تا لحظه آخر هم همچنان مثل روزای اول ازدواجش حشری بود و دست از سرش بر نمی داشت .. همش بهش می گفت چته مرد ؟! چقدر تو شادی ! آخرش می ترسم این شادی زیاد کار دستت بده مردم چشت کنن .. یه روزی خوابید و دیگه بیدار نشد ... چند ساعت بعد از مرگش بود که تازه متوجه شد که اون مرده ... دختراش بهش می گفتند که  هر وقت دوست داشت  به صورت طولانی مدت بیاد به  خونه شون ولی اون قبول نکرده بود . می گفت که نمی خوام مزاحم آسایش شما شم .. پرویز رفته بود توی نخ پروین ... دوست داشت یه جورایی قاپشو بدزده .. تنها نقطه اعتماد به نفسش جوونی اون بود و این که شاید بتونه مخ یک زن تنها رو بزنه .. پروین خیلی امروزی لباس می پوشید . ساپورتی که پاش می کرد کون اونو خیلی بر جسته تر از اندازه واقعیش نشون می داد .. ولی فکر نمی کرد که روی پرویز تاثیر خاصی داشته باشه .  این روزا پرویز به بهونه های مختلف به پروین سر می زد . این که اگه چیزی نیاز داره براش تهیه کنه .. و معمولا پروین چیزی ازش نمی خواست . پروین در طبقه دوم خونه زندگی می کرد و گاه که واسه پهن کردن رخت به حیاط میومد یا رسیدگی به باغچه  ها و گلها , پرویز از توی اتاقش می رفت تو نخ اون . و مدام با خودش می گفت که خیلی خوشگله این زن . خوشگل و خوش گوشت . خسته شدم از بس با دخترای جوون و زیر سی سال و بیست سال حال کردم . می خوام طعم زنایی در این سن رو بچشم و ببینم که اونا چه حالی به آدم میدن . تمام پوست بدن آدمو می لرزونن . اون شنیده بود که زنا در این سن به خصوص اگه با مرد یا پسری خیلی کوچیک تر از خودشون سکس کنن طوری لذت میدن که تا ساعتها پس از سکس, لذت اون رو تن آدم و رو کیر آدم نشسته باشه و هیچ راهی واسه آدم نمی مونه تا دوباره با اون زن سکس کنه .. اون روز پروین به سراغ گنجه ای رفت که مدتها بود درشو باز نکرده بود . به سراغ نامه های عاشقانه ای که شوهرش قبل از ازدواج براش می نوشت به سراغ عکسهای سکسی که از عملیات سکسشون در چند سال اول ازدواجشون بر داشته بودند .  تا عکسا  رو دید فوری اونا رو گذاشت سر جاشون نتونست اونا رو ببینه و به یاد خاطراتش بیفته ... رفت سراغ ریسور تا روشنش کنه  و با چند موزیک ویدیو فکرشو ببره به جای دیگه که اونم روشن نمی شد .. به این فکر افتاد که بره سراغ پرویزو از اون کمک بگیره  .. از پله ها پایین رفت .. صدای عجیبی شنید .. صدای عشقبازی .. ولی لهجه ها خارجی بود .. خودشو رسوند به حیاط .. پنجره بزرگی مشرف به حیاط بود پرده اش هم جلو کشیده شده بود ولی یه روزنه و قسمتی بود که می شد داخل اتاقو ببینه .. پرویز روی تخت دراز کشیده با کیرش بازی می کرد و نگاهش به تلویزیون بود که داشت فیلم سکسی پخش می کرد ..لعنت بر تو پرویز .. تو هم داره روت زیاد میشه .. وجودت این جا خیلی خطر ناکه ... اصلا فکرشو نمی کردم تو این جوری باشی .. سریع خودشو رسوند به اتاقش ... هر چی از دهنش در میومد در خیال خود نثار این پسره کرد ولی با همه اینا وقتی به خودش اومد که متوجه شد عکسایی از صحنه های سکس با شوهرشو که مربوط به سی سال پیشه گرفته توی دستش و خودشم کاملا لخت روی تخت ولو کرده و داره با اندامش ور میره ... .. بدنش سست شده بود ..اون روزا  وقتی به اینم حالت می رسید جمشید میومد و تا حدی که اون دوست داشت با هاش سکس می کرد تا ارضاش کنه ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی