ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 42

دست کارینا همچنان در حال لمس کس ماریا بود و ماریا هم داشت نوک سینه  کارینا رو میکش می زد ..
 کارینا : دختر! من دیگه نمی تونم یه جا بند شم . می ترسم کار دست خودم بدم . الان مامانا دلواپسمون میشن . ماریا : حتما مهوش جون می دونه حال و احوال ما رو . دیگه جای دلواپسی نداره که . من نمی دونم این چند نفر  دیگه رو که می خوان بیارن دیگه کی هستند .  شنیدم یک جفت مادر شوهر و عروس می خواد بیاد . 
شاید هم دو تا بیاد دقیقا نمی دونم . 
 هر کی  می خواد بیاد بذار بیاد بالای سر . ما که خودمون مهمون هستیم . چیکار به کار اونا داری 
-راست میگی . من فقط باید به این فکر کنم که دم سحر رو دیگه در این جا قیچی کنم تا دیگه هست روشو زیاد نکنه و به این خیال نباشه که بخواد شوهر منو از چنگم در آره . بعضی ها فکر کردن با پولشون می تونن هر غلطی بکنن . ولی من اصلا توی کتم نمیره .
-حالا این قدر خودت رو ناراحت نکن که اصلا دوست ندارم روحیه ات برای فعالیبت های بعدی کسل شه ..
کارینا : اوووووووییییییی ماریا جون ... این شونه های لختت هم منو به هوس میندازه ..
-حالا دیگه تو شدی مثل شوهر من که بهم میگه چه شونه های خوشگلی دارم .. بازوهام اونو به هوس میندازه . کارینا : دوستت دارم عزیز دلم . ماریا خوشگله من . لباتو می خوام منو ببوس . بذار تو رو ببوسم .
ماریا : من که همیشه در اختیار توام . بیا بیا جلو تر نترس . این جا کسی ما رو نمی بینه . منم دوستت دارم بیا لباتو بده به لبای من  . دستتو بذار توی شورتم و منم همین کارو برات انجام میدم .
 دو تایی شون در یه حالت تقابلی با کس طرف بازی می کردند و با یه بوسه داغ هم شدت لذت  کس مالی رو هم زیاد ترش کرده بودند  . حس کردند که خوابشون گرفته با این حال باید حواسشون به این هم می بود که غافلگیر نشن . سر انجام  یه جای کار هر دو بدون این که به لذت کامل و اوج تمتع برسن برگشتن به سمت جمعیت .. هر قدر که به شب نزدیک تر می شدند دلهره و استرس کارینا بیشتر می شد . سحر واقعا در پذیرایی سنگ تموم گذاشته بود . تا می تونست هوای کیمیا رو داشت . البته اون می خواست به همه نشون بده که میزبان خوبیه ولی در عین حال یه احترام ویژه ای برای کیمیا قائل بود . کیمیا همه اینا رو به خوبی حس می کرد . اون عروسشو دوست داشت . می دونست شخصیت آدما به پولشون نیست . سادگی و مظلومیت کارینا رو دوست داشت و همین زیبایی اونو دو چندان می کرد . و نکته مهم این که عروسش با این که تجربه کافی در لز نداشت ولی نشون داده بود که خیلی عالی می تونه سر حالش کنه و تکنیک هایی رو نشون بده که یک لز بین حرفه ای هم شاید این شیوه ها رو نتونه به خوبی پیاده کنه . ..
کیمیا : عزیزم کجا بودین شما دو تا ..
کارینا : رفته بودیم یه دوری همین اطراف بزنیم .
کیمیا : خیلی نگرانتون شده بودیم .
مهوش : ولی من مثل کیمیا جون نگران نبودم . آخه شما دو تا که بچه نیستین .. همین دور و برا بودین . شنا هم بلدین .. ولی تیپ دو تایی تون نشون میده که یه شیطنت هایی کردین ..
کارینا سرخ شده سرشو انداخت پایین ..
مهوش : فدای تو دختر خجالتی بشم . مگه چیکار کردین .. به ما که خیانت نکردین  . ما وقتی اومدیم این جا دیگه قرارمون این نیست که فقط با یکی حال کنیم .
 ماریا : مامان  اون فضا جون میده واسه این که آدم رو چمن هاش غلت بزنه و حال کنه . و دیگه بدنهای لخت بیفته روی هم . اصلا اگه آب این استخر سرد هم باشه وقتی تن ما بره داخلش اون آب می جوشه ..
کیمیا : این جور که تو داری حرف می زنی من همین حالا جوش آوردم .
کارینا : پس مامان بغلم بزن تا خنکت کنم .
کیمیا : تو اگه بغلم بزنی که بیشتر جوش میارم .
کارینا : یعنی مامان عصبانی میشی ؟
 کیمیا : نه یعنی بیشتر داغ می کنم . غرق هوس میشم . نمی دونم چیکار کنم .. حالا دیگه وقته شامه .. بریم به سالن غذا خوری . دخترم اگه یه وقتی دیدی سحر یه حرفای نیشداری زد تو خونسردی خودت رو حفظ کن . به موقعش ما آس خودمونو رو می کنیم . نمی دونم تو بازی بیست و یک ورق رو بلدی یا نه . در هر حال جفت آس میشه بیست و یک . من و تو هر کدوممون به تنهایی یک آسی هستیم .
کارینا : اووووووووووهههههه مامان مامان تو خیلی خوبی . همیشه آرومم می کنی . اصلا دلم نمی خواد شام بخورم . چی می شد که همین حالا می رفتیم توی رختخواب  بغلت می زدم .. دو تایی مون لخت کنار هم و سحر هم میومد ما رو می دید و متوجه می شد که  دیگه نمی تونه هیچ غلطی بکنه .
 کیمیا : وای عزیز دلم چند بار باید بهت بگم که این قدر دلواپس نباش .
کارینا : دست خودم نیست مامان ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی