ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 95

یه فشار عجیبی بهم اومده بود . دستمو گذاشته بودم رو بینی ام .. چون حس می کردم داره ازش خون میاد .. بد جوری داغون شده بود .. این باید ترکیدگی یکی از مویرگهام بوده باشه .. فشار عجیبی بهم اومده بود .. یه سر گیجه خاصی داشتم . می دونستم در اثر عصبی شدنه . حالا من متهم بودم به این که می خواستم با یک زنی اونم در اون ساختمون عشقبازی کنم . انگار برای من جا قحط بود که بخوام برم به اون ساختمونی که فعلا امکانات زندگی نداره . فردای اون روز ستاره نیومد سر کار . پدر و مادرش می گفتند که حالش خوب نیست . ولی من می دونستم که اون نمی خواد تو روی من نگاه کنه . تمام باور هاشو خراب کرده بودم . اون می دونست که من هیچوقت عاشقش نمیشم . با این حال ته دلش به پاکدامنی من اعتقاد داشت . حداقل از زمانی  که اون پاشو گذاشته بود به این جا خلافی از من ندیده بود .. آشفته بودم . با این که هیچ علاقه  عاشقانه مانندی به ستاره نداشتم ولی ناراحت بودم دلم می سوخت  دوست نداشتم اون در مورد من قضاوت بدی داشته باشه . یه چند ساعتی رو کشیک وایسادم ستاره از خونه اومد بیرون .. به تازگی یه ریو هم واسه خودش گرفته بود . اون که همش از رانندگی فراری بود حالا خیلی راحت ماشین می روند . شایدم نمی خواست از قافله عقب بمونه . یه نگاهی به دور و برش انداخت . دیگه فکر نمی کرد اون وقت روز من نزدیکش باشم پدر و مادرش هم واسه یه کاری رفته بودند  به بابل .. رفت تا سوار ماشینش شه دستشو گرفتم ..
-ولم کن .. جیغ می کشم ..
دستمو گذاشتم جلو دهنش .. حالا هر چی می خوای جیغ بکش ..
دست و پا می زد . دستمو گازش می گرفت .. اونو به خودم فشردم تا خسته اش کنم .. -ستاره نمی خوام بهت فشار بیارم .. اذیت شی . فقط دو سه دقیقه به حرفام گوش کن .. خواهش می کنم ... دستمو از رو دهنش بر داشتم ..
 -اگه دوست داری می تونی فریاد بکشی . بگی مردم من بهت حمله کردم .. ولی باید به حرفم گوش کنی توجه کنی .. من نمی دونم اون زن چه هدفی داشت .. ولی من به فکر اون و این که بخوام کار اشتباهی انجام بدم نبودم ..
ستاره :  بس کن اون دفعه که دوستاتو با دوست دختراشون به خونه ات راه دادی و خونه رو هم واسشون خالی کردی .. حالا هم همین ..
 -باشه ستاره هر جوری دوست داری فکر کن .. خانوم عباسی می گفت این نامزدت بوده که این جور ناراحت شده ؟
ستاره : همین زنای هرزه به دردت می خورن ..
 سرم گیج رفت .. بازم بهم فشار عصبی اومده بود .. بازم حس کردم که داره از بینی ام خون می ریزه ..
ستاره : چی شده فر هوئش .. من نمی خوام این جوری ببینمت .. ولی من دیگه بهت اعتماد ندارم .
 -نداشته باش به درک .. به گور سیاه .. سوار شو برو .. دیگه نمی خوام ریختت رو ببینم ستاره .. یا این شرکت جای منه یا جای تو .. اصلا دیگه در کارای شرکت و خونه سازی سر مایه گذاری نمی کنم . اصلا از این خونه میرم . سهم خودمو می فروشم .. میرم تهرون . هر چند وقت در میون میام و به وصیت سپهر عمل می کنم . تو یه الف بچه می خوای بهم درس بدی ؟ خیره سر خود خواه ! هنوز اخلاق بچه ها رو داری . یه ذره عقل توی کله ات نیست ..  اصلا معلوم نیست چته . هدفت از زندگی چیه . همش می خوای در کارای دیگران فضولی کنی .. مثل خاله زنک ها .. لذت می بری از تفتیش کردن .. خوشت میاد به یکی تهمت بزنی بر چسب بزنی .. فقط بلدی گریه کنی .. آدم باش .. که چی ؟ دلمو شکستی و بهم تهمت زدی داری گریه می کنی ؟ ستاره در میان گریه هاش گفت .. خیلی بد جنسی فر هوش .. من که به کسی چیزی نگفتم یعنی  در فکر کردن هم آزاد نیستم ؟ آره ؟ چشام بهم دروغ میگه ؟
 شونه هاشو گرفتم  و به شدت و با عصبانیت و خشونت چند بار تکونش دادم .. 
-دیوونه مگه تو چی دیدی .. ستاره بازم داره حالم بد میشه .. چرا این قدر حرصم میدی .. رفتم دستشویی تا نبینه که مویرگهای بینی ام چه جوری داره می ترکه .. احتمالا همین بالا رفتن فشار خون باعث سکته و مرگ ناگهانی من میشه  ..من و ستاره هرکدوم رفتیم پی کارمون .  حدود نیم ساعت بعد برام پیام داد .
-فرهوش  باهات حرف دارم ..
خودمو آماده کرده بودم که در برابر حملات اون دفاع کنم .  در باز بود ... صدای ستاره از اتاق بغلی میومد ..
 -کجایی ستاره ؟ حالا دیگه نمی خوام ریختمو ببینی ؟ این قدر برات نحس شدم ؟ بگو چی می خواستی بگی خانوم قاضی ..
رفتم به طرف صدا .. خشکم زد .. زانوهام سست شد .. داشتم فکر می کردم که اینی که من دارم می بینم درسته یا اشتباه می بینم که ستاره به حرف اومد و گفت مگه تو همینو نمی خواستی ؟ مگه چش شما مردا به دنبال ظاهر زنا نیست ؟ ستاره یه حالت طبیعی نداشت .. اون برهنه  البته با شورت و سوتین روی تخت دراز کشیده بود . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی