ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 164

سینا مونده بود که شیرین چی بهش میگه .. انگار داشت از یه کار حساس حرف می زد .
شیرین : خوب این روزا که از سر کار برمی گردی جیم می زنی و میری خونه .
-میگی چیکار کنم ..
-منو فراموش کردی . اصلا هیچ به من فکر می کنی ؟ اهمیت میدی ؟
-تو که به من چیزی نگفتی که بیام پیشت . شیرین جون تو که خودت می دونی من چقدر دوستت دارم و مدیون تو هستم .
-نمی خوام مدیون من باشی .  همه چی رو پول تعیین نمی کنه . راستش گاه به خودم میگم بی خیال همه اینا شو و اصلا خودم استخدامت می کنم و همیشه مال من باش .
-ولی تو که شوهر داری ..
خندید و گفت من و تو کنار هم حال می کنیم و اون خیالش نیست . ولی  حتما میگی که توقع شیرین که یک زن مسنه خیلی بالاست .
-ولی تو خیلی خوشگلی شیرین . این چند تا چروک معمولی  رو هم میشه پوشش داد .
-ببین الان تو رو می خوام بفرستم نزد یک خونواده سه نفره .. واسه یه چند روزی رو شاید اون جا بمونی . به کارات رسیدگی کن و نگو  مادرم تنهاست خواهرم تنهاست .. من  فقط می دونم بر نامه روز اولت رو .. طرف از اون سر مایه داراست .. یه دختر هیجده ساله داره و دختر و پدر عاشق همن .. طوری که دختره راضی نیست از دواج کنه و می خواد خودشو در اختیار پدره قرار بده . مادر خونواده موافقت نمی کنه ..   میگه که اگه همچین شرایطی پیش بیاد منم باید برم با یه مرد دیگه باشم .. و  نکته مهم دیگه اینه که پدره دلشو نداره که خودش پرده دخترشو بزنه .. میگه اول یکی دیگه این کارو براش انجام بده . خونواده عجیبی هستند . سر مایه زیاد و رفاه باعث شده که اونا یه افکار و خواسته های عجیبی داشته باشن .
 -من تعجب می کنم پدر و دختر می خوان با هم سکس کنن اون وقت پدره میگه من دلشو ندارم پرده دخترمو پاره کنم ؟
-آره سینا جون دختره هم موافقتشو اعلام کرده . تو کارت اینه که اول دختری این دختر خانومو بگیری که بابا جونش که می خواد باهاش سکس کنه و با ابن یکی یه دونه و عزیز دردونه اش حال کنه اثری از خون نبینه . بعدش هم بری سراغ مامان این دختره یا زن این آقا تا اون دلش خنک شه که دخترشو بده به دست باباش . یعنی راضی شه که دخترش بشه هووش . ظاهرا یکی دوروز بیشتر کار نداری . ولی نمی دونم چه خوابی برات دیدن که میگن اگه ازت راضی باشن بر نامه های دیگه ای رو هم در نظر می گیرن . فقط این دختر خونواده خیلی نازک نارنجیه . تا حالا از گل بهش بالاتر نگفتن  . مادره هم  از اون زنای نجیبی بوده که با این که اهل بگو و بخند و مهمونی رفتن بوده و در مهمونی های عمومی و خصوصی اهل حجاب هم نبوده و با همه خودمونیه ولی تا حالا با مردی دوست نبوده . ممکنه یه خورده هماهنگی و کنار اومدن با اونا  سخت باشه ..
سینا که با  بدنی بر هنه و یه شورت کنار شیرین بود شورتو کشید پایین و گفت من که نمی خوام چونه بزنم اینه که می خواد با این مادر و دختر سر و کله بزنه .. پدره می خواد دخترشو بکنه از خون می ترسه دلشو نداره اون جای دخترشو خونی ببینه . مادره می گه که اگه شوهرش و دخترش با هم سکس کنن باید یه مرد غریبه هم اونو بکنه . چه عالی ! همین کارا رو می کنن که نونمون توی روغنه ..
 -آره سینا جون فدات شم . دیگه زیادی حرف زدم .
به سمت کیر سینا رفت ..
-هنوزم همون سر حالی رو داره . خیلی حسودیم میشه هر زنی که  اومده این جا چه اونی که فقط با تو بوده و چه اونی که با چند نفر ازجمله تو بوده فقط تو رو می خواد . میگه با احساس و با تمام وجودت سکس می کنی . لذت می بری و لذت میدی . انگاری که عاشق اونایی . حالا این منم که می خوام به تو لذت بدم . ...
سینا دستشو گذاشت رو سر شیرینی که داشت کیرشو ساک می زد . به این فکر فرو رفته بود  واقعا این کارش صرف نظر از خستگی و تحلیل رفتن قوای جسمانی تنوع خاصی داره . با چهره های مختلفی آشنا میشه . سینا از  این که شیرین داره واسش ساک می زنه خیلی لذت می برد .  می تونست چشاشو باز نگه داشته باشه ولی از اون جایی که حواسش رفته بود جای دیگه چشاشو بست که شیرین متوجه حالت و رو حیه اش نشه . زن در حال ساک زدن دستاشو گذاشته بود رو سینه های سینا و خیلی آروم و با هوس با سینه های سینا بازی می کرد ..
سینا : دوست داری  بخوابونمت ؟
شیرین سرشو طوری به سمت پایین تکون می داد که دیگه سینا کیرشو در آورد و قبل از رفتن  طوری باهاش سکس کرد که شیرین دو بار ار گاسم بود . می دونست که این زن به اندازه کافی هواشو داره .. از حرفای عاطفی هم خوشش میاد ..
-شیرین جون .. فقط حواست باشه ..من دوست دارم تو فقط مال من باشی ..
 زن از این که سینا با این لحن و حس حسادت با هاش حرف می زد خوشحال بو د .. ولی سینا عین خیالش نبود که شیرین با کی حال می کنه اینا رو برای این می گفت که اون بیشتر هواشو داشته باشه .  ظاهرا برای اون روز می تونست استراحت کنه .. از اون فضا که اومد بیرون و پاش به خیابون رسید یه صدای آشنایی شنید .
 -عشق سر به زیر من چه طوری ؟
  سینا : رودابه تو این جا چیکار می کنی ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی