ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 96

سیامک و سامان دو تایی شون فیروزه رو اسیر خودشون کرده بودند و امونش نمی دادن .. فیروزه یه نگاهش به عرفان بود که چه عکس العملی نشون میده . سحر هم که دست از سر کیر عرفان بر نمی داشت و از بس  با کیر عرفان به سبک جق زدن ور رفته بود عرفان حس می کرد که دیگه کیرش  به دست سحر عادت کرده و همش دوست داره که در این حالت حال کنه . .. یه نیم نگاهی هم به قلب کون مامانش داشت که چه جوری دو تا کیر وارد چاک کون فیروزه میشه و اون داخل حرکت می کنه . اون واسه مامانش ارزش زیادی قائل بود . راستش از این که زنای متاهل و دارای کس و کار رو بکنه احساس تاسف که نمی کرد هیچ ,  راضی هم بود ولی دلشو نداشت که کسی با مامان اون طرف شه .. نه ..نه .. عرفان این قدر خود خواه نباش . تو داری با زن  سامان و  عروس سیامک خان حال می کنی . خب اونا هم دارن اشتراکی مادرت رو می کنن . چه ایرادی داره ! تازه کلی زن دیگه از خونواده خوش خیال هستن که تو هنوز با اونا طرف نشدی . امیر کمی استرس داشت . انگار یه عده فقط اومده بودن که به اونا زل بزنن .
امیر : سپیده جون اینا چرا این جوری می کنن . انگاری که ندید بدیدن .
 سپیده : ندید بدید که نیستن . خواهش می کنم این جور در مورد اونا حرف نزن و قضاوت نکن . اگه این بلا بر سر خواهر و مادرت میومد  تو چه عکس العمل نشون می دادی ؟
 امیر : راستش خونواده من یه خونواده با ایمان هستند . نمیگم اون جوری خشک هستن ولی مامان و خواهرم حجابشونو حفظ می کن . می دونم چی میگی سپیده .
سپیده : ببین امیر تو به نگاههای اونا کاری نداشته باش . من و تو به اندازه کافی آب بندی شدیم . حالا این تو هستی که باید اونا رو آب بندی کنی . به اندازه کافی به من حال بدی .. یعنی نشون بدی که داری حال میدی و منم باید نشون بدم که دارم حال می کنم . پس اگه می تونی حس بگیر و بریم توی خط طبیعی و مصنوعی .. ولی تا می تونی باید کارایی رو که در اوج هوس نشون میدی این جا هم نشون بدی و با آب و تاب بیشتر و زیاد تر کردن پیاز داغش .
 امیر : وااااااایییییییی سپیده نگاه کن که سر فیروزه بیچاره دارن چه بلایی میارن ! سپیده : چه بلایی ! انگاری که تو هم تمام حواست به سمت اونه . ولش کن بی خیال این حرفا شو ..
امیر خیلی دلش می خواست خودشو برسونه به اون سه نفر  . به اندازه کافی با سپیده حال کرده بود . یک بار دیگه هوس فیروزه رو داشت ولی مجبور بود که به حرفای سپیده گوش کنه . هر چند کون و کپل سپیده هم  بدک نبود .
امیر : عزیزم قمبل کن  و زانوهاتو بذار زمین . می خوام با کونت ور برم و پر و پاچه اتو از پایین به بالا و در سمتهای مختلف حرکت بدم ...
 سپیده : چشم عزیزم ..  
امیر دو تا دستاشو مثل یه اهرم گذاشت زیر هر کدوم از برش های کون سپیده و اونو با یه تکون های لرزشی و ژله ای طوری به لرزه در آورده یود که برای لحظاتی مردای بیکار به کون سپیده نگاه کرده و با کیراشون بازی می کردن ..
 امیر : سپییده جون خیلی خاطر خواه  داری . خیلی ها طالب کون و کپل تو هستن . سپیده در حالی  که  سرشو به سمت امیر بر گردونده بود خیلی آروم زیر گوشش زمزمه می کرد عالیه . عالیه همین جوری ادامه بده . بذار بقیه حساب کار دستشون بیاد . این جوری خیلی ها طالبت میشن ..
عرفان هم یه لحظه سرشو به سمت سپیده بر گردوند ...
 سحر : ببینم خوشت میاد ؟ تو که قبلا با هاش آشنا شدی . اگه پسر خوبی باشی و این قدر به مامانت گیر ندی می تونی همه اینا رو داشته باشی . می تونی با هر زن و دختری که در این خونه هستن حال کنی .. یکی میدی هفت هشت تا می گیری تازه صاحب اختیار همون یکی هم نیستی . این جا کسی مالک کسی نیست . جامعه آزاد و دمکراسیه .  
سپیده : امیر جون حالا تو حریصانه پنجه هاتو بنداز روی کونم .. لا کونمو بازش کن طوری که کسم قشنگ توی دید باشه.. کیرت رو هم بفرست بره به اون جایی که باید بره .
اون سمت مردای خونواده که در کنار بعضی  زنای  بیکار به صحنه های این سه مورد نگاه می کردند بیشتر از دست امیر عصبی بودند و زنا هم حسرت اینو می خوردند که کاش به جای سپیده زیر کیر امیر می بودند .
سهیل :  بابا بزرگ سپهر ! ببین چقدر این پسره پرروست هنوز نیومده فکر می کنه همه کاره شده ..
سپهر : امیر رو میگی دیگه .. آخه عرفان هم تازه وارده .
 سهیل : ولی شخصیت عرفان فرق می کنه اون خیلی محجوب و خجالتیه . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود عالی

ایرانی گفت...

سپاسگزارم دلفین عزیز .. دستت درد نکنه ... ایرانی