ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

منتظرت بودم عزیزم 1

الهام غرق هوس بود .. هی از این سمت به اون سمت می غلتید .. دلش می خواست که دوست پسرش بکنه توی کسش ولی اون کرده بود توی کونش . ایمان عاشق کون الهام بود و بیشتر وقتا اونو از کون می کرد ..
-ایمان ! توکی می خوای بکنی تو کسم .. الهه کوچولو رو دادم خونه خواهرم تا بتونم راحت باهات حال کنم .
 -عیبی نداره الهه هم باشه مگه اون چند سالشه .. یه دختر دو ساله که این چیزا سرش نمیشه .
 -اتفاقا خیلی هم حالیشه .. ولی باشه . الهه هم باشه من با هات حال می کنم .
 الهام  بیست و پنج سالش بود . تقریبا هم سن و سال دوست پسرش ایمان بود که در همسایگی اونا زندگی می کرد . یه دختر کوچولو داشت به نام الهه که دوسالش بود . شوهرش  به علت اختلاس و کلاهبرداری افتاده بود زندان . از اون جایی که شوهرش آدم زرنگی بود  پولا رو به صورت نقد و  طلا و چک های تضمینی در آورده و در اختیار همسرش قرار داده بود و این خونه ای رو هم که درش زندگی می کردند به صورت اجاره بود .. دو سال حبس برای شوهرش بریده بودند  . هنوز دو ماه نگذشته بود که اسیر نگاههای پسر خوش تیپ و خوش اندام   همسایه واحد روبروییش شده بود . یه جوون دانشجویی که تنها زندگی می کرد . الهام خودشم باورش نمی شد که چه طور شده به این آسونی تسلیم هوی و هوس شده . شاید پول حرام و خلاف باعث شده بود که براش مهم نباشه این گونه تا بو شکنی . هر چند شوهرشو دوست داشت و به اون احترام می ذاشت .. با این که پدر و مادرش و پدر شوهر و مادر شوهرش بیشتر وقتا اونو با خودشون می بردن که تنها نباشه ولی تر جیح می داد که بیاد خونه و مراقب پولهایی که مخفی کرده باشه . که البته بعدا اونارو در جای امنی مخفی کرد . از این می ترسید که به نحوی قانون پیگیر قضیه شه و مصادره اموال و وجه نقد بکنه . حالا اون به روزای خوب زندگی فکر می کرد که با این پولای مفت زندگی راحتی رو بگذرونه .. شاید تا چند وقت دیگه این پسر در زندگیش نباشه و بره پی کارش . چون یکی دو تا از دوستاش که اونا هم با وجود متاهل بودن دوست پسر داشتن  همیشه توصیه می کردن که اگه با پسری دوست شدی به اون دل نبند و یکی دیگه رو در نظر داشته باش و همزمان با دوستی با نفر بعدی ,  اون قبلی رو ولش کن .. الهام به ایمان علاقه مند شده بود . پسر محجوبی نشون می داد . سعی می کرد تا اون جایی که می تونه کاری کنه که اون از سکسش لذت ببره . ولی یه عیبش این بود که وقتی  نگاهش به باسن بر جسته الهام میفتاد در هر شرایطی وسوسه می شد و اولین کاری که می کرد این بود که اونو از کون می کرد.. با این حال  بیشتر شبایی که الهام خونه بود ایمان میومد و شبو پیشش می  خوابید . به هم عادت کرده بودند .  ایمان یه دستشو دور کمر الهام حلقه کرده و در حالی که به سوراخ کون و کیری که داخلش فرو کرده نگاه می کرد گفت
-هر دفعه از دفعه قبل خواستنی تره ..
 -پس کی می خوای بکنی توی کسم ..
 -ببین  الهام جون الان دیگه نمی تونم تحمل کنم .. نمی تونم .. دست خودم نیست . تو هم که یه جوری می چسبونی که کیرم اون داخل کاملا آب میشه .. نههه  نهههههه ..
 و  ایمان پنجه هاشو گذاشت روی کون الهه و در حالی که محکم  به کونش چنگ انداخته بود آبشو توی کون الهام خالی کرد ..
 ایمان : من میرم خونه چند دقیقه دیگه بر می گردم . یه چیزی روی گاز روشنه .. می ترسم بسوزه ...
 -باشه برو زود بیا .. کلید همراهت باشه ..دلم می خواد همین جوری سکس توی رختخواب بمونم تا تو بر گردی .
 -باشه وقتی بر گشتم جبران می کنم .....
-باید کسمو تا اون حدی که من بهت گفتم بخوری ... بعد دیگه حق نداری کونمو بکنی تا بهت دستور بدم ..
 زن خیلی حشری بود . با این که از حرکت کیر ایمان توی کونش لذت می برد  ولی برای ار گاسم نیاز داشت که ایمان با کسش ور بره ... می دونست که ایمان بیشتر از حالت به دمر افتاده اون حشری میشه . خودشو به همون صورت برهنه و دمرو انداخت رو تخت تا پسر بر گرده ..
 -زود بیا ...
غرق لذت و هوس و انتظار بود .. بیا پسره دیوونه . کسم کیرت رو می خواد ... تصور لحظاتی رو داشت که کیر ایمان با حرکات انفجاری و گاه نرم و گاه تند خود اونو سر حالش کنه ..  یه دستشو گذاشت رو سینه اش و دست دیگه شو گذاشت روی کسش ...
پنج دقیقه نشد که الهام صدای درو شنید .. کسشو بیشتر به تشک می مالوند و با عطش بیشتری انتظار دوست پسرشو می کشید ... حالا وجود اونو در چند قدمی خود احساس می کرد ..
 -عزیزم بیا .. چقدر زود اومدی ... بیا دیگه بیشتر از این منتظرم نذار ....
یه لحظه سرشو بر گردوند .. یه جیغی کشید که فوری خودشو جمع کرد ..  ترس برش داشته بود .. شوهرش آرمین بود .... نه نه .. اون چی دیده ؟!من چی گفتم ؟!! ایمان کجاست .. نمی دونست چی به چیه ؟
آرمین : این چه وضعشه .. مثل این که منو دیدی خوشحال نشدی ..
زن نمی دونست چی باید بگه !.... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی