ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 96

نه .. نه ... این نمی تونه درست باشه . این نمی تونه ستاره باشه . اون چرا خودشو این شکلی در آورده . باورم نمی شد . ستاره این قدر گستاخ شده باشه . من نمی خواستم اونو این جوری ببینم .
 -دختر تو دیوونه شدی ؟ این چه کاریه که داری انجام میدی . زده به سرت . پاشو نمی خوام تو رو با این ریخت و قیافه ببینم .
 ستاره : منم نمی خوام دیگه تو رو در یه حالتی ببینم که  مثل گرگای گرسنه داری به زنای دیگه نگاه می کنی . انگار که دوست داری درسته اونا رو بخوری . مگه تو همینا رو نمی خوای .مگه تو دیدت در مورد زندگی و رابطه آدما همین نیست ؟ 
 -ستاره پاشو  خودت رو بپوشون . می خواستم یه ملافه ای روش بندازم . ولی اون مقاومت می کرد و نمی ذاشت .
-بیا پیشم . بیا کنارم بخواب .  من دیگه خسته شدم .  دیگه نمی تونم با فکر از دست دادن تو زندگی کنم . حاضرم خودمو از دست بدم ولی تو رو از دست ندم ..
به ستاره پشت کردم . بالاخره اون چیزی که ازش می ترسیدم خودشو نشون داده بود . اون روزی که ازش می ترسیدم  رسیده بود . کاش در یه شرایط معمولی و عادی خودشو نشون می داد . بار ها رفته بود این کارو بکنه من نذاشته بودم . با حرفام جلوشو گرفته بودم . دیگه حالا رو چیکارش می کردم . چطور می تونستم جریانو تمومش کنم بدون این که از عشق و احساساتش بگه . عشق که دیگه به معنای دلسوزی نیست که من بخوام ستاره رو دوستش داشته باشم . من اونو دوست ندارم . من نمی تونم عاشقش باشم . این که زور نیست . به همون دلیل که اون عاشقمه من عاشقش نیستم . نمی خواستم حرفاشو بشنوم . نمی خواستم بشنوم که دوستم داره . من معنای شکستو چشیده بودم . طعم تلخ نا امیدی رو فروزان بهم چشونده بود . نمی خواستم دیگری حس کنه که منم دارم طعم مرگ و شکستو بهش می چشونم . هر چند من به ستاره نگفته بودم که دوستش دارم . بهش نگفته بودم که تا آخرین لحظه زندگی در کنارش می مونم .  اما فروزان اینا رو به من گفته بود . به من گفته بود که بهم وفادار می مونه . تا آخرین نفس در کنارم می مونه . تا آخرین نفس .  چه عبارت قشنگی ! تا حالا از این زاویه بهش فکر نکرده بودم که این آخرین نفس رو چه کسی می کشه .. من  یا خودش ؟ در هر حال این آخرین نفس چه از طرف خودش باشه و چه از طرف من گفته بود بازم در کنارم می مونه ..
ستاره : چرا ماتت برده . چیه ؟  در من نمی بینی که اون چیزی رو که از دیگران انتظارشو داری بر آورده کنم ؟ من فکر خیلی چیزا رو نمی کردم .. شاید حالاشم نکنم . ولی می بینم که هست .. من حالا خودمو غرق تو می دونم .
 -ستاره  ! من همه اینا رو ندیده و نشنیده می گیرم . خواهش می کنم تمومش کن .. ستاره : این تازه شروع شده . این تازه اول کارمه . دیگه نمی خوام ساکت بشینم . 
-ستاره تو چی رو می خوای بهم بگی ..
 ستاره :  باورم نمیشه تو هنوز نفهمیده باشی که من عاشقت شدم . و هستم و خواهم بود . چرا چشاتو بستی ؟ چرا دریچه دلتو بستی ؟ ببند .. همه اینا رو ببند .. ولی حالا که نمی تونی گوشاتو ببندی  . می تونی ؟ حتی اگه تو گوشات پنبه فرو کنی بازم می شنوی .. این که میگن توی گوشت پنبه فرو کن تا نشنوی همش بی خوده . می خوای بهت پنبه بدم توی گوشات فرو کن . ستاره همراه با گریه هاش می خندید ..
- می شنوم حرفاتو فقط نمی تونم تو رو این جوری ببینم .
 ستاره : من ناراحت نمیشم . اتفاقا خوشحالم میشم . این جوری حس می کنم تونستم بهت نشون بدم که چقدر دوستت دارم . که واسه خوشحالی تو واسه لذت تو .. واسه هوسبازیهای تو هر کاری می کنم .
 یه لحظه خونم به جوش اومد .. شونه های برهنه شو گرفتم محکم فشارش دادم . طوری که اثر پنجه هام رو شونه هاش افتاد .. ولی به زحمت بر خودم مسلط شدم و از فشار دستام کم کردم .
 ستاره : هیچوقت نذاشتی نخواستی حرفامو بزنم .. بیا .. با دستای خودت آخرین پوشش منو هم از تنم در آر . کارت رو بکن . بهت نمیگم هوسباز .. منو ببخش .. کاری نمی کنم که بهت بر بخوره .. ستایشت می کنم . عیبی نداره . دست نامحرمی جز تو بهم نرسیده . به پسری نگفتم دوستت دارم . خودم واسه کسی با خاک یکسان نکردم . شاید فکر کنی که من یک دختر بد و بد کاره ام . هر فکری می کنی بکن ولی من اون دختر بدی که فکر می کنی نیستم . من همونی هستم که وقتی اون لاله کثیفو باهات دیدم دوست داشتم که همون لحظه چشام کور می شدند یا نفسم بند میومد و تو و  اونو با هم نمی دیدم .
 -ستاره باور کن من قصد انجام کار زشتی رو نداشتم .
-تو به این میگی زشت ؟ تو اصلا می دونی زشتی یعنی چه ؟ بیا .. عزیزم . بیا نترس . بغلم بزن . هر کاری دوست داری با هام انجام بده . بهت نمیگم بد جنس .. ولی می تونم به خودم بگم که عاشق کسی بودم که خودمو به خاطرش فدا کردم . فنا کردم ..
 -ستاره بس کن ..
 -چی رو بس کنم . این که نگم دوستت دارم این که لال شم ؟
 -ببین تو میگی دوستم داری .. اگه یکی بیاد بهت بگه که عاشق توست تو قبول می کنی ؟
-منظورت رو نمی فهمم . ولی خب بهش میگم یا به خودم میگم من که فر هوشو دوست دارم چه طور می تونم عاشقش باشم ؟!
-دلت براش نمی سوزه ؟ چهره غمگین و نگرانش متاثرت نمی کنه ؟
ستاره رو سوال پیچش کرده بودم . می خواستم بهش بفهمونم که من یکی دیگه رو دوست دارم . دلم برات نمی سوزه ؟! عشق به معنای دلسوزی نیست .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی