ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دختر خاله مهربون و خاله حشری 5 (قسمت آخر )

کیرمو از همون پشت فشار آوردم به کون خاله هما .. خیلی نرم با اون بازی می کردم . سوراخ کون خاله هما طوری بود که انگاری از خودش روغن پس می داد . جوووووون .. خیلی حال می داد  . خیلی نرم تر از اونی که فکر می کردم حدود نصف کیر من رفت توی کون خاله ..
 -اووووووففففففف هما جون .. من عاشق کون گنده ام ..
-ببین کیا .. از این به بعد تو فقط می تونی با دو کون طرف باشی . کون من و کون دخترم . اونم تا بخواد کونشو به کون من بر سونه کار می بره و اون بسته به تو داره که چه جوری بهش آب رسونی کنی و منم یه ورزش های مخصوصی به دخترم  می دم که کون تپل شه ..
 دیگه دوزاریم افتاده بود از این که مادر و دختر با هم دست دارن . احتمالا از اون جایی که  هدیه می دید که به تنهایی حریف من نمیشه  و مادرش هم یه چراغ سبز هایی در مورد من بهش نشون داده بود و دو تایی شون نقطه ضعف همو می دونستن به خوبی با هم کنار اومده بودند . منم که قبول کرده بودم با هدیه از دواج کنم . یعنی با هدیه و هما هر دو . خوب بود می تونستم داماد سر خونه شم و کار و کاسبی و همه امکانات زندگی به واسطه پدر زن گرامی فراهم بود  . خیلی با حال بود خونه و زندگی  پدر زنو در اختیار داشتن و شریک کاری اون شدن به یک کنارو دختر و زنشو مفت و مجانی تصاحب کردن به یک کنار .. ولی حالا باید حریصانه خاله هما رو می گاییدم .. مثل پلنگ می غریدم و کیرمو فرو می کردم توی کون خاله و آروم آروم بیرون می کشیدم . می دونستم زیاد درد نمی کشه ولی واسه این که ناز کنه و هوس خودشو نشون بده یه صدا هایی ازخودش در می آورد .
 -خاله جون همه جات درشته ..
-خوب بخور .. سیر باش. دیگه به دخترم خیانت نکن ..
با خودم فکر می کردم که این دختر فداکار یعنی هدیه وقتی که زیر کیر من قرار بگیره حتما اونم به من میگه که به مامانش خیانت نکنم . واقعا که چه دوست داشتنی بودند این مادر و دختر . پشت خاله دراز کشیدم بدون این که کیرمو در بیارم . دیگه کیرم ازم اجازه نگرفت ..
 -کیا کیا .. چه زود آبتو خالی کردی ..
 -خاله جون این کون و کپل گوشتی تو حسالی زیر شکم من و کیرمو داغ کرده .. به کمرم فرمان سیلو داده .. وووووووووییییییی همین جوری داره ازم آب  می ریزه .. کیرمو سریع کشیدم بیرون .
-خاله ساک بزن .. ساک بزن .. کیرمو فرو کردم توی دهنش ..
 طوری کیرمو  میکش می زد که فکر می کردم انزال من تازه شروع شده . با لذت و هوس آب کیر منو می خورد .
 -جووووووووون نوش جونت خاله .. من فدای اون کس بشقابی تو بشم خاله جون .. 
 -یعنی خیلی گشادم ؟
-نه خاله جون . کس خوش استیلی داری . ولی کس هدیه جون خیلی نقلی و کوچولوست .
-صبر کن بهت میگم . چند بار که بکنیش اونم مثل من میشه .
-چند بار نه خاله جون چند سال  ..
 هما پاهاشو باز کرد .. اول سرمو گذاشتم لای پاش یه لیس حسابی به کسش زدم .
 -کیا .. کیا .. من کیر می خوام . کیر می خوام .. وااااااایییییی این کس آتیش گرفته به من امون نمیده . کیا منو ببخش .. من اصرار ندارم . حریف کسم نمیشم .
 -خب منم حریف کیرم نمیشم .
با این که کس خاله جون خیلی گشاد بود و دور و برش حجم زیادی داشت ولی اون داخل چسبندگی و تنگی و حرارت خاصی داشت . هما حس کرده بود که من دارم لذت می برم . کلفتی کیر من این حس تنگ بودن رو هم در اون به وجود آورده بود
-دیدی کیا ! اون جوری که فکر می کردی من گشاد نیستم . دوستام به من میگن هما کس تپل .. حالا تپلی من مال توست . منو ببوس .. ببوس ..
 لباشو شکار کرده و در حال بوسیدنش , کسشو می کردم . اون داغ داغ شده بود . و حالا به خوبی می دونستم که دختر خاله دیوونه من شاهد سکس من و مادرشه  شایدم داره فیلم می گیره .. ولی اینو هم می دونستم که یه دستش رو کسش قرار داره . زیر بغل هما و زیر گلو و روی سینه همه جاشو غرق بوسه کرده بودم . کیر من در حال ارضا کردن خاله جونم بود .
-بریز بریز خالی کن ..  .. جوووووووون جوووووووون .. فقط مال منی .. خواهرزاده خوشگل منی .. خوش تیپ منی .. شوهر منی داماد منی .. خاله دیگه رسیده بود به آخر حشر و هوس و منم کیرمو تند تر به ته کسش می زدم .یه لحظه دیدم آب کسش با فشار و در یه حالت قوسی شکل ریخت بیرون ..
 -کیا ! فدات شم . حالا ازت می خوام آبتو بدی ... من اونو می خوام ..
-خاله حواست هست ؟
 -بریز .. من تشنمه .. ویتامین می خوام . جووووون .. بریز .. بده اووووووووهههههههه کسسسسسم کسسسسسسم .
چند دقیقه پیش توی کونش خالی کرده بودم . با این حال اون قدر کیف می کردم که یه بار دیگه تونستم انزال شم .. هما خودشو مرتب به طرف من پرت می کرد .. نمی دونستم چه جوری تا حالا زیر کیر شوهر خاله , نجیب مونده . ولی از این به بعد هم به عنوان خاله و هم به عنوان مادر زن باید هواشو می داشتم . کیرمو که بیرون کشیدم هدیه وارد شد . دهنشو گذاشت زیر کس مامانش تا آبای بر گشتی منو بخوره .. همین کارش باعث شد که کس مامانشو هم بلیسه و میک بزنه
 -مامان من نمی خوام دختر باشم .. 
ولی خاله هما زرنگ تر از این حرفا بود ..
 -عزیزم .. تو که می دونی دار و ندارم و هر چی که دارم همین تویی . باباتم که نصف بیشتر اموالشو می خواد به نام تو بزنه .. صبر کن تا یه ماه دیگه تر تیب عقد شما رو بدم اون وقت می تونی راه کست رو باز کنی ..
 البته من اگه همون وقت هم کس دختر خاله هدیه رو می گاییدم اهل نا مردی و نارو زدن نبودم ولی باید به خاله جون احترام می ذاشتم .. ولی عجب خاله ای ! فکر کنم اون بیشتر , خودشو به عنوان یک همسر بهم نشون می داد تا دخترش .. اون روز بیشترین صحنه ای که بهم لذت داد این بود که من بین مادر و دختر قرار گرفته بودم و دو تایی شون قسمتی از کیر منو ساک می زدند و منم یه دستمو گذاشته بودم لای پای خاله هما و دست دیگه امو هم گذاشته بودم لاپای دختر خاله هدیه ..در حالی که به روبروم نگاه می کردم تا عدالت رو رعایت کرده باشم گفتم  شما دو تا همسران خوب من باید به خوبی با هم کنار بیایین که من بتونم به درسام ادامه بدم  و دو تایی شون در حالی که در حال لیس زدن کیرم بودن  سرشونو به عنوان تایید تکون می دادند  . ولی می دونستم بعدا این دو تا پدر منو در میارن ... پایان .. نویسنده ... ایرانی