ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 87

نسترن : این هم واسه تو ناز می کنه و هم باز می کنه . به نظر تو من ناز ندارم ؟ چشای خمارمو ببین .. لبامو که واسه  بوسیدن لحظه شماری می کنه . به کیرت بگو کسمو گازش بگیره . منتظرم نذاره . من می خوامش  .
با این که سر در نمی آوردم که چه عاملی باعث شده که اون خیلی زود خودشو تسلیم من کنه  و این برای من معما شده بود ولی با تمام وجود از هماغوشی با اون لذت می بردم .. یه جفت  گوشواره ناز حلقه ای وگرد  کوچولو به جفت گوشای کوچولوش  آویزون بود  . نرمه اون گوشای کوچولوشو به نوبت می ذاشتم تو دهنم و به نرمی میکش می زدم .. کف دستمو هم در همون حال روی کس نسترن فشارش داده و لحظه به لحظه صداشو می بردم بالاتر .
 -آخخخخخخ شهروز .. عزیزم .. تو با کسم داری چیکار می کنی . چه خوابی براش دیدی . اون که بیداره و منتظره ببینه تو چیکار می کنی .
 صورتش و کل بدنش سرخ شده بود .
 -چته نسترن . به همین زودی دچار التهاب شدی ؟
 -نمی دونم . من که از چیزی خوشم میاد همین حس و حال بهم دست میده .
 -مگه غیر از شوهرت از مرد دیگه ای هم خوشت اومده
-آره .. چیکار کنم منم تنوع طلبم دیگه ..
 -می شناسمش ؟
-نمی دونم شهروز!  اگه خود شناسی تو قوی باشه شاید  بشناسیش .
 اینو که گفت دیگه لباشو با لبام قفل کرده و کیر کلفتمو گذاشتم ابتدای تونل کسش . حالا دیگه وقت حرکت کیر توی کس ناب و نازنین این خانو م خوشگل و تپل و کس تنگ بود .
-نسترن . چه کسی داری .  انگاری  اون داخلوبا چسب قطره ای پوشونده باشی . کیرمو طوری به خودش چسبونده که حس می کردم دیگه نمی تونم حرکتی داشته باشم .  کیرم با یه اصطکاک خاصی توی کسش حرکت می کرد که در حرکات بعدی با چسبندگی و خیس شدن بیشتر کس از این اصطکاک کم می شد ولی لذت حرکت و داغی کس طوری کیرمو به جنب و جوش وا داشته که نسترن مرتب مشتشاشو گره کرده به دو سمت خود پرت می کرد . ..
-نهههههه ...نههههههه ...وووووووویییییی ....کسسسسسسسم ... شهروز .. تند تر .. تند تر .. تند و تند بکش عقب و محکم بزن به  طرف داخل .. امونم نده .. ولم نکن ..
وای این زنای شوهر دار انگاری از دختران مجرد حریص تر نشون می دادن در حالی که اصلا نباید این جور بوده باشه .  تنمو در تماس با تن گرم نسترن قرار داده و این بار پاهاشو انداختم رو شونه هام .. کسشو دیگه کاملا قفل کرده بودم ..
 -آخخخخخخ شهروز .. دلم .. دلم .. انگاری چشام داره ستاره می چینه .. یه جوری شدم .. چقدر منتظر این لحظه بودم .. منتظر تو .. که ابر های انتظار برن کنار و تو مثل یه خورشید پیدا شی .. حالا تو همه چیز منی ... چقدر منتظرت بودم . بچسبون .. بازم خودت رو به من بچسبون ..
 سینه های درشت .. کون گنده  و کس تنگ و کوچولو و نقلی .. صورتی که هم گرد به نظر می رسید و هم کشیده . .. ابروهایی  که به صورتش میومد و مژه های خوشگلش .. چشا و موهای سیاهش ... خودشو کمی بالاتر آورد و بهم چسبوند ...
-منو ببوس .. شهروز ..
نسترن بیچاره خودشو کشته مرده من نشون می داد .. من نمی دونستم چرا هر کی که خودشو به من می چسبوند دوست داشت از عشق و دوست داشتن و مسائل عاطفی بگه . شایدم به این خاطر بود که  دوست داشت این روزا بازم براش تکرار شه .. چقدر پا های گوشتی و آبداری داشت . مچ پاهای قشنگشو لمس کرده و اون قسمتایی  از پاهاشو که می تونستم بهش برسم رو غرق بوسه کرده بودم . و نسترن زن دیگه ای بود که بر کلکسیون  زنانی که با هاشون سکس کرده بودم اضافه شده بود .  یه دستم رفت رو سینه هاش ..  
 -عزیزم ..پاهات درد گرفته .. الان صافت می کنم .
 پاهاشو از رو شونه هام بر داشته اونو طاقبازش کرده و بغلش زدم ..  
-من خسته نمیشم شهروز . هر کاری که تو انجام بدی من خیلی راحت با هاش کنار میام و لذت می برم ..  عزیزم شهروز بغلم بزن . از پهلو بغلم کن . دستاتو بذار دور کمرم ... انصاف به همین میگن که من و تو در کنار هم باشیم ..خیلی کلافه شده بودم از این که نمی دونستم چی میشه .. دیگه در و دیوار هم از دست من خسته شده بودند از این که این همه چشم به اونا دوخته بودم . ولی حالا دیگه می دونم که به همه آرزو هام می رسم ..
 آخ که این نسترن چقدر حرف می زد . دوست داشت به هر صورت که شده احساسات خودشو نشون بده . شایدم یه غرور خاصی رو در خودش احساس می کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی